PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : فونت خط میخی به همراه آموزش



sedabezan
Tuesday 15 July 2008, 11:51 AM
این فونتش منتظر آموزش هم باشید.

اینم لینکش

http://rapidshare.com/files/129812884/parsoomash.ttf.html

اینم عکس فونت:
http://i36.tinypic.com/108acrr.jpg

sedabezan
Tuesday 15 July 2008, 12:52 PM
اول باید فونت رو نصب کنید. اگه بلد نیستید بعدا بگید تا یادتون بدم.
اگر در نوشته های زیر نوشته هایی با خط میخی نمی بینید بگید تا نوشته ها رو به صورت عکس بذارم.

خط میخی، بر خلاف ظاهر ترسناکی که دارد، خیلی خط ساده*ای است. یعنی آسان*ترین قدمی که در راه یاد گرفتن زبان فارسی باستان و خواندن کتیبه*های هخامنشی برمی*دارید، همین یاد گرفتن خط است.

خط میخی، بر خلاف سایر خطوط ایرانی، از چپ به راست نوشته می*شود (مثل انگلیسی) و علامت*هایش به هم نمی*چسبند (بر خلاف فارسی نو و پهلوی). بنابراین کافی است که شکل حروف و چند قاعده*ی ساده را یاد بگیرید تا بتوانید بخوانید و بنویسید.

با چند مثال ساده شروع می*کنیم و چند واژه*ی امروزی را به خط میخی می*نویسیم (توجه داشته باشید که نگارش و تلفظ واژه*های باستانی کلماتی که مثال می*زنیم ممکن است زمین تا آسمان با معادل امروزی*شان فرق داشته باشد)


1- دست (dast) نوشته می*شود:

dst
http://i37.tinypic.com/28l3ogj.jpg

قاعده*ی اول این که صدای فتحه (a) نوشته نمی*شود. اکثر حروف بی*صدای فارسی باستان (مثل d، s و t) صدای فتحه*ی نهفته دارند. یعنی یا ساکن خوانده می*شوند یا با فتحه. پس چیزی که نوشتیم می*توانست dasat یا dasata هم خوانده شود.

2- شیر (šīr) نوشته می*شود:

Sir
http://i38.tinypic.com/9896l2.jpg

دقت کنید که در فونت پارسوماش، حروف کوچک و بزرگ انگلیسی ممکن است نماینده*ی حروف خط میخی متفاوتی باشند. مثلا s می*شود سین (مثل دست) و S می*شود شین (مثل شیر). اگر از Word استفاده می*کنید بهتر است Auto-capitalizing را غیر فعال کنید.

قاعده*ی دوم این که هر صدایی غیر از فتحه را باید بنویسید. چه صداهای کوتاه و چه بلند. اینجا هم که به صدای ئی نیاز داشتیم، از حرف i استفاده کردیم. البته این قاعده چند استثناء دارد که بعدا اشاره می*کنیم. فعلا چند مثال دیگر:

3- کار (kār) نوشته می*شود:

kar
http://i33.tinypic.com/sliw6o.jpg

(دقت کنید که برای صدای آ یک حرف a گذاشتیم)

4- مهران و شهنام و امیر و علی و همسر هم به ترتیب نوشته می*شوند:

http://i33.tinypic.com/166vxw.jpg

خوب فعلا با همین دو قاعده و جدول زیر می*توانید واژه*های رایج فارسی را به خط میخی بنویسید.

در جدول به نکات زیر دقت کنید:

1- توی ستون دوم، b(a) یعنی اینکه این حرف می*تواند هم b باشد و هم ba (همان قضیه*ی فتحه*ی نهان)

2- توی ستون کلید، حروف بزرگ را Bold کرده*ام (مثلا نگاه کنید به S برای شین و s برای سین)

3- حروف فارسی باستان همین*ها نیستند. چند حرف و علامت دیگر را نیاورده*ام.

4- در فارسی باستان حرف ی (مثل یخ) با صدای ئی مثل (دین) فرق دارد و دو علامت جدا دارند.


جدولشو مجبورم به صورت عکس بذارم.

http://i38.tinypic.com/28lvvyg.jpg
http://i33.tinypic.com/2i51kn.jpg

فعلا کمی با همین*ها تمرین کنید تا بعد ...

منتظر باشید... .

sedabezan
Wednesday 16 July 2008, 09:31 PM
ببخشید ولی چون این سایت خط میخی را پشتیبانی نمی کند مجبورم نوشته هایم را به صورت عکس بگذارم.
http://i37.tinypic.com/24d1z0j.jpg

sedabezan
Wednesday 16 July 2008, 09:38 PM
توی قسمت سوم بیست و سه علامت از خط میخی را نشان دادیم و قواعد اولیه نوشتن را هم گفتیم.

توی این قسمت و قسمت بعدی، آوانگاری، بقیه علائم، و قواعد پیچیده*تر را توضیح می*دهیم تا بتوانید خط کتیبه*های فارسی باستان را بخوانید (برای معنی کردنش البته خیلی کارها مانده است هنوز ...)

آوانگاری

رسم است برای نشان دادن شیوه*ی تلفظ واژه*های فارسی باستان، از نوعی نگارش لاتین استفاده می*کنند که نامش را گذاشته*اند «آوانگاری» (transliteration)

توی قسمت*های قبلی برای نوشتن تلفظ مثال*ها از آوانگاری فارسی باستان استفاده کردیم و قواعدش هم خیلی ساده است. یعنی همه چیز با استفاده از خط لاتین و الفبای انگلیسی نوشته می*شود. فقط برای صداهای بلند، مثل (صدای آ در «کار»، ئو در «دور» و ئی در «تیر»)، یک خط تیره بالای حرف صدادار قرار می*گیرد: kār، dūr و tīr

برای حروفی مثل خ، چ و ش که در انگلیسی وجود ندارند یا دو حرفی نوشته می*شوند هم علامت*های معادلی در نظر گرفته شده است: x برای خ، č برای چ و š برای ش

واژه جداکن

در خط میخی برای اینکه دو واژه را از هم جدا کنیم، به جای فاصله گذاشتن، بین*شان علامت / می*گذاریم. جالب است بدانید که برای کتیبه*نویسان هخامنشی اصلا مهم نبوده که کلمه آخر خط تمام می*شود یا نه؛ هر کلمه*ای آنجا تمام می*شود که به علامت / برسد، حالا می*خواهد در همین خط باشد یا خط بعدی.

http://i33.tinypic.com/mq8lf.jpg

http://i34.tinypic.com/2ruqx.jpg
http://i37.tinypic.com/s2cksx.jpg
منتظر قسمت های بعدی هم باشید... .

sedabezan
Thursday 17 July 2008, 09:49 PM
این آخرین قسمت از درس*های آموزش فارسی باستان است که به خط مربوط می*شود. با دانسته*هایی که در این درس ارائه می*شود، دیگر می*توانید کتیبه*های فارسی باستان را روخوانی کنید و آماده شوید که قسمت سخت کار، یعنی فهمیدن معنی کتیبه*ها را آغاز کنید.

اندیشه*نگارها (کوته*نوشت*ها

ایده*ی کوته*نوشت یا Acronym از زمان کوروش و داریوش وجود داشته. در کتیبه*های هخامنشی، واژه*هایی مثل شاه، اهورامزدا و چند واژه*ی دیگر خیلی تکرار شده است. برای صرفه*جویی در وقت و سنگ، به تدریج برای این واژه*ها علامت*های اختصاصی به وجود آمده. جالب است که در هیچ*کدام از کتیبه*های داریوش چنین علامت*هایی نیست و انگار تنبلی از نسل*های بعد به شاهان هخامنشی هم سرایت کرده!

به هر حال این شش علامت هم در خط میخی فارسی باستان وجود دارد که هر کدام نشانگر یک کلمه هستند:
http://i37.tinypic.com/2z9eh5d.jpg

همانطور که می*بینید، فونت پارسوماش علائم مربوط به سه*تا از این کوته*نوشت*ها را ندارد. البته کوته*نوشت مربوط به کشور را می*شود با کلید*های پرانتز بسته و عدد 1 ساخت.

اعداد

سیستم عددنویسی فارسی باستان شبیه رومی است. یعنی عدد صفر نداریم، برای اعداد پایه علامت*هایی وجود دارد، اعداد دیگر از جمع اعداد پایه به وجود می*آیند.
http://i34.tinypic.com/30wmf7m.jpg


http://i34.tinypic.com/2cymh44.jpg
http://i38.tinypic.com/jjwhmr.jpg

خوب، با این دانسته*ها می*توانید کتیبه*های فارسی باستان را روخوانی کنید!
ولی هنوز خیلی کار داریم!

sedabezan
Tuesday 22 July 2008, 12:14 PM
نامگذاری کتیبه*های هخامنشی اینطوری است که اول نام اختصاری نویسنده می*آید. مثلا D برای داریوش یا X برای خشایارشاه (Xerxes)؛ بعد حرف اختصاری محل کتیبه می*آید، مثلا P برای تخت جمشید (Persepolis) یا B برای بیستون. آخر سر هم شماره*ی کتیبه می*آید.

به این ترتیب DPa می*شود کتیبه*ی اول داریوش در تخت جمشید (حالا باید یک راهنمای تخت جمشید داشته باشید تا نشان بدهد که از آن همه کتیبه*ی داریوش کدام a است و کدام b) یا A2Ha می*شود کتیبه*ی اول اردشیر دوم در همدان.

کتیبه*های هخامنشی آنقدرها تنوع ندارند. خیلی از شاهان هخامنشی آمده*اند از روی دست داریوش تقلب کرده*اند و یک کتیبه نوشته*اند عین کتیبه*ی سرسلسله، فقط آنجایی که داریوش می*گوید: «منم داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، پسر ویشتاسپ...» به جای داریوش و ویشتاسپ، اسم خودشان و پدرشان را نوشته*اند.

مفصل*ترین و متنوع*ترین کتیبه*ی هخامنشی، کتیبه*ی پنج ستونه*ی داریوش در بیستون است که در آن اول خودش و اجدادش را تا «هخامنش» نام می*برد و کمی مباهات می*کند که 9 نسل من شاه بوده*اند و بعد داستان شورش او بر گئومات مغ و پیروزی*اش و شورش*هایی که در شاهنشاهی رخ داد و نحوه*ی سرکوب شورش*ها و بلایی که سر شورشی*ها آمده است را نقل می*کند.

ما در رشته*ی فرهنگ و زبان*های باستانی، در دو ترمی که درس فارسی باستان داشتیم، کار عمده*مان خواندن همین کتیبه*ی بیستون بود. (البته بجز آن چند کتیبه*ی مختصر دیگر هم خواندیم از جمله کتیبه*ی داریوش در سوئز)

حالا که الفبای خط میخی فارسی باستان را یاد گرفته*اید، بیایید بخشی از یکی از کتیبه*های داریوش را با هم ببینیم و از رو بخوانیم...

اما قبل از اینکه برویم سراغ کتیبه، حواس*تان باشد که کتیبه*های هخامنشی معمولا به سه زبان نوشته شده*اند: فارسی باستان، عیلامی و اکدی. آن دو زبان دیگر هم خط میخی مخصوص به خودشان را دارند که خیلی هم پیچیده*تر از خط فارسی باستان است. خلاصه اگر در تخت جمشید خواستید مهارت*های خودتان را نشان دوستان و اقوام بدهید، حواس*تان به این نکته*ی بخصوص باشد که ضایع نشوید!

متنی که انتخاب کرده*ام از کتیبه*ی DNa است (روی آرامگاه داریوش در نقش رستم).
http://i36.tinypic.com/29ly7ub.jpg

سه خط و کلا چهارده کلمه که البته با حذف کلمات تکراری می*شود 9 کلمه.

http://i38.tinypic.com/55i2s9.jpg

دو حرف ب و گ که با همان قاعده*ی فتحه*ی نهان، خوانده می*شود baga

این همان کلمه*ی «بغ» است که در بعضی متن*های فارسی قدیمی هم پیدا می*شود به معنای «خدا». این واژه در کلمه*ی «بغداد» هم آمده. معنی پایتخت کشور دوست و همسایه، عراق، می*شود: «خدا ساخت»!
http://i37.tinypic.com/snzcbo.jpg
چهار حرف و، ز، ر، و ک. این کلمه در تمرین*های قسمت چهارم هم بود که باز هم با قاعده*ی فتحه*ی نهان خوانده می*شود vazraka

این واژه در فارسی امروز «بزرگ» تلفظ می*شود. و تبدیل شده به ب و ک تبدیل شده به گ. کمی هم صدای واژه*ها عوض شده. این عوض شدن صداها در طول زمان قواعد و قوانینی برای خودش دارد که اسمش را می*گذارند قواعد آوایی. با دانستن این قواعد آوایی (که خیلی هم مفصل*اند) می*شود گفت که فلان کلمه*ی فارسی امروزی احتمالا در زمان داریوش و خشایارشا چطور تلفظ می*شده؛ یا واژه*ای که زمان هخامنشیان وجود داشته رد پایش را در کدام واژه*های امروزی گذاشته.
http://i35.tinypic.com/nq2yae.jpg

این واژه هم در تمرین*های قسمت چهارم بود و تابلو است که خوانده می*شود Auramazdā.

این سه واژه با یکدیگر می*شوند baga vazraka Auramazdā یعنی «خدای بزرگ اهورامزدا» یا ادبی*تر بخواهیم بگوییم «بغ بزرگ اهورامزدا»
http://i35.tinypic.com/2rxbp05.jpg

خوانده می*شود hya و معنی می*دهد «که». از نظر دستوری «موصول» به حساب می*آید.
http://i33.tinypic.com/nwlwyw.jpg

این کلمه آخر خط شکسته و قسمت دومش در خط بعد (خط دوم) نوشته شده. قرار بود تا وقتی به «واژه*جداکن» نرسیده باشیم، واژه را ادامه بدهیم، پس این واژه خوانده می*شود imām. احتمالا نمی*توانید حدس بزنید چه معنی می*دهد و فکرتان به جاهای «خیلی بی*ربط» می*رود. ولی اگر کرد بودید حدس زدنش برای*تان راحت*تر بود. واژه معنی می*دهد «این». (بعضی از کردها برای اشاره به نزدیک می*گویند ama)

http://i35.tinypic.com/x3wmlu.jpg

خوانده می*شود būmim. این همان «بوم» است که فردوسی می*گوید: «که مازندران شهر ما یاد باد/ همیشه بر و بومش آباد باد» البته آن موقع معنی*اش می*شده «زمین». دقت کردید که هر دو کلمه به im ختم شده*اند؟ این قضیه نکته*ی دستوری دارد که بعدا به آن می*پردازیم.

http://i35.tinypic.com/x3wmlu.jpg

خوانده می*شود adā. فعل است به معنی «ساخت» یا «کرد». البته دقیق*تر بخواهیم بگوییم می*شود «داد» به همان معنی که در «خداداد» و «بغداد» آمده. کمی قدیم*تر فعل «دادن» معنی «آفریدن» داشته است.

فعل*های فارسی باستان خیلی داستان دارند که می*ماند برای بعد.

فعلا پس یک جمله*ی کامل خواندیم: «بغ بزرگ اهورامزدا، که این زمین را آفرید»!

دو جمله*ی بعدی هم خیلی شبیه این است و راحت می*شود خواند...

تکراری است. همان hya به معنای «که»
http://i37.tinypic.com/jl2n2w.jpg

قرار شد که این جمله هم شبیه قبلی باشد. وقتی imām معنی بدهد «این» لابد avam هم معنی می*دهد «آن»! (باز هم اگر کرد بودید راحت حدس می*زدید!)

http://i35.tinypic.com/wvdclw.jpg

کلمه*ی شش حرفی ولی بسیار ساده*ی بعدی هست asmānam. وقتی اهورا مزدا در جمله*ی قبلی «این زمین» را آفرید، قاعدتا در این جمله باید «آن آسمان» را آفریده باشد دیگر!

11- همان فعل adā به معنی «آفرید»

پس تا اینجا شد «بغ بزرگ اهورا مزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید»

بعد از زمین و آسمان نوبت چیست؟

بعله! انسان! البته به گفته*ی شاه هخامنشی، «مرد»!

12- hya به معنای «که»
http://i35.tinypic.com/jzxq87.jpg

همان واژه*ای که باید معنی «مرد» بدهد، خوانده می*شود martiyam.

دقت کنید که i صدای ئی می*دهد و y حرف ی است و این دوتا در خط میخی با هم تفاوت دارند.

باز هم دقت کنید که به جای «مرد» می*گفته*اند «مرت».

14- همان فعل آفریدن.

پس این سه خط که از کتیبه*ی داریوش در نقش*رستم خواندیم، معنی*اش شد: «بغ بزرگ اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مرد را آفرید ...» و بعدا باید ببینیم چرا اکثر واژه*های این کتیبه به –m ختم می*شدند و فعل adā چطور ساخته شده است.

sedabezan
Thursday 24 July 2008, 10:05 AM
خوب! تا اینجا دیدیم که خط فارسی باستان بجز اینکه علائمش کمی ترسناک*اند نکته*ی خاصی ندارد و با دانستن چند قاعده*ی ساده می*شود آنرا روخوانی کرد. نگران حفظ کردن شکل میخ*ها هم نباشید. گفتم که ... خود داریوش هم از روی جدول نگاه می*کرده!

در عین حال دیدیم که واژه*های فارسی باستان لزوما مثل واژه*های فارسی امروزمان نیستند و از آن مهم*تر، دستور زبان فارسی باستان خیلی با دستور ما فرق دارد. پس کار ما از این به بعد، از یک سو آشنا شدن با واژه*های فارسی باستان است و از سوی دیگر درک دستور زبان اجداد دورمان...

حالا که ترس*تان از خط میخی ریخته، مطالب را به آوانویسی لاتین می*نویسم که خواندنش کمتر وقت می*گیرد. اما برای اینکه مجبور باشید گهگاه به جدول حروف هم رجوع کنید، لابلای درس*ها مثال*هایی هم از خط می*زنیم.

تفاوت دستوری

ما می*گوییم «علی نیما را دید». اینجا کسی که دیده شده نیما است و کسی که دیده علی است. به اصطلاح دستوری علی در جمله نقش نهادی/فاعلی دارد و نیما نقش مفعولی. حالا اگر بگوییم «نیما علی را دید» یعنی اگر جای علی و نیما را در جمله عوض کنیم، نقش این دو و بالطبع معنی جمله هم تغییر می*کند.

در زبان فارسی امروزی، چیزهایی مثل جای کلمه در جمله، یا حروفی مانند «را»، نقش کلمه را تعیین می*کنند.

حالا یک زبان فارسی من*درآوردی را تصور کنید که به جای تکیه روی مکان واژه و استفاده از حروفی مثل «را»، «از»، «با» و ...، با استفاده از پسوندهای مختلف نقش علی و نیما در جمله را مشخص کند.

مثلا در فارسی*من*درآوردی ما هر کلمه*ای که فاعل جمله بود، به آخرش –و اضافه می*کنیم و هرچه که مفعول بود به آخرش –م می*چسبانیم. اینجوری جمله*ی قبلی می*شود: «علیو نیمام دید». خوب حالا اگر بگوییم :«نیمام علیو دید» باز هم معنی جمله فرقی نمی*کند. باز هم علی فاعل است و نیما مفعول.

دستور زبان فارسی باستان، یک جورهایی شبیه به فارسی من*درآوردی است. یعنی نقش واژه در جمله از روی پسوندش مشخص می*شود. به عبارت دیگر آخر واژه*ها، با توجه به نقشی که در جمله دارند عوض می*شود. یعنی اگر واژه*ای مثل علی، فاعل جمله*ای باشد، یک جور نوشته می*شود (مثل علیو در مثال ما) و اگر مفعول باشد یک جور دیگر (مثل علیام)

قبل از این که جلوتر برویم بگذارید یک خط دیگر از همان کتیبه*ی DNa را بخوانیم:

1 baga : vazraka : Auramazdā : hya : im

2 ām : būmim : adā : hya : avam : asm

3 ānam : adā : hya : martiyam : adā : h

4 ya : šiyātim : adā : martiyahyā

خطوط یک تا سه را قبلا خوانده بودیم. یادتان باشد در قسمت قبل حرف آخر خط سوم را کمرنگ کرده بودیم (همین h) چون مربوط به خط چهار می*شود.

اول می*بینیم که اهورامزدا یک چیز دیگر را هم آفریده به نام šiyātim. حدس زدنش نباید خیلی سخت باشد که این šiyātim چیست... نتوانستید حدس بزنید؟.... همان چیزی است که الان می*گوییم «شادی». پس «بغ بزرگ اهورامزدا که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که مرد را آفرید که شادی را آفرید ...» اما تکلیف کلمه*ی آخر خط چهارم چیست؟ از ظاهر martiyahyā برمی*آید که همان مرد یا «مرت» باشد که اهورامزدا در خط بالا آفریده، ولی چرا آنجا martiyam و اینجا martiyahyā ؟

یک بار دیگر به متن قبلی نگاه کنید: «بغ بزرگ اهورامزدا که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که مرد را آفرید که شادی را آفرید ...»

دقت کنید که «این زمین» و «آن آسمان» و «مرد» و «شادی»، همه*شان توسط اهورامزدا آفریده شده*اند و نقش*شان در جمله مفعولی است. از قضا همه*ی این واژه*ها به –m ختم می*شوند.

فارسی باستان در اینجا با فارسی *من*درآوردی ما شباهت زیادی دارد، یعنی در کتیبه*ی جناب داریوش هم مفعول جمله پسوند –م گرفته!

حالا تکلیف martiyahyā چه می*شود؟ از مقایسه*ی martiyahyā و martiyam خیلی راحت می*توانیم حدس بزنیم که این واژه همان مرد است ولی در یک نقش دیگر. یعنی چون نقش «مرد» در آخر خط چهارم، چیزی غیر از نقش مفعولی است، به جای –m، پایانه*ی –hyā گرفته است.

در حقیقت معنی جمله در آخر خط چهارم می*شود «... که شادی را آفرید برای مرد ...». متوجه شدید؟ به جای استفاده از «را»، پسوند –m گذاشتیم و به جای استفاده از «برای» پسوند -hyā

sedabezan
Thursday 24 July 2008, 10:10 AM
تا اینجا دانستیم که دستور زبان فارسی باستان، یک جورهایی شبیه به فارسی من*درآوردی ما است. باز هم فارسی من*درآوردی و کلمه*ی علی را در نظر بگیرید...

قرارمان این بود که علی با توجه به نقشی که در جمله دارد، پسوندهای مختلف بگیرد. پس وقتی کتیبه*های فارسی من*درآوردی را می*خوانیم، یک جایش می*بینیم که نوشته علیا، یک جای دیگر علیو و جای سوم نوشته علیام. یعنی خود «علی» بدون پسوند هیچ*جای کتیبه*های فارسی من*درآوردی نمی*آید.

اسم این حالت «خالص» و پسوند*نگرفته*ی واژه*ها را می*گذاریم «ستاک» (به انگلیسی stem). وقتی علی رفت توی جمله و بسته به نقشی که داشت، پسوند گرفت، (مثلا علیو) می*شود حالت صرف*شده (به انگلیسی case-form).

بعد هم اگر قرار بود که واژه*نامه*ای برای فارسی من*درآوردی درست کنیم، لابد فقط همین ستاک واژه*ها را می*نوشتیم و درآوردن حالت*های مختلف صرفی را به عهده*ی خواننده می*گذاشتیم تا ستاک را بگیرد و پسوند مناسب را به آن بچسباند و کلمه*ای مناسب جمله درست کند

اوضاع در فارسی باستان هم همین*طوری است. مثلا همان کلمه*ی «مرت» را در نظر بگیرید. ستاک این کلمه martiya- است. توجه کنید که آخر ستاک*ها یک خط می*چسبانیم که نشان دهد که باید یک پسوند به این ستاک بچسبد تا واژه*ای مناسب جمله از آن درست شود. آنوقت martiya- وقتی می*خواهد آفریده شود، تبدیل می*شود به martiyam (دیگر آن خط را ندارد) و وقتی شادی مال اوست، می*شود martiyahyā و همین*طور در نقش*های مختلف پسوندهای مربوط به آن نقش می*گیرد.

البته نه اینکه فکر کنید هر چیزی در فارسی باستان، این داستان نقش و پسوند را دارد. بعضی کلمات مثل همان hya (در متنی که خواندیم به معنی «که» آمده بود) همیشه یک شکل دارند و افعال هم (مثل adā) داستان مفصلی دارند برای خودشان.

برگردیم سراغ DNa و چند خط دیگر هم بخوانیم. این چهار خطی را که خوانده*ایم تکرار نمی*کنم. یادتان هست که اهورا مزدا داشت یک چیزهایی را می*آفرید؛ الان هم ادامه*ی فعالیت*های اهورامزدا را می*خوانیم:
http://i34.tinypic.com/2ijkyer.jpg

کلمه*ی akunauš که رنگش را قرمز کرده*ام، فعل است به معنی ساختن یا کردن.

قسمتی از خط 8 را هم که کمرنگ کرده*ام، مربوط می*شود به درس بعد و الان کاری به کارش نداریم.

کلمه*ی hya را هم که قبلا دیده*اید.

برای بقیه*ی واژه*ها اول کمی فکر کنید که چه معنی ممکن است بدهند و به کدام واژه در فارسی امروز شبیه*اند. (خلاقیت نشان دهید، با کلمه بازی کنید و اگر زبان ایرانی*ای غیر از فارسی بلدید –مثلا کردی- ببینید شاید چنین واژه*ای یا شبیه به آن در زبان دیگر وجود داشته باشد!) معنی هر واژه را که حدس زدید، به فرهنگ لغت بندانگشتی پایین رجوع کنید و ببینید حدس*تان چقدر درست بوده.
http://i36.tinypic.com/10fdw8o.jpg

پس اینجور شد که اهورامزدا پس از آفریدن شادی برای مرد، «... که داریوش را شاه کرد، یکی از بسیار شاهان، یکی از بسیار فرماندهان ...»

منتظر بقیش هم باشید.

ArmanST
Monday 20 October 2008, 01:40 PM
سلام خیلی جالبه واقعا سپاسگزارم خیلی دنبال این خط بودم

اما من نمیتونم فون رو دانلود کنم

اگه ممکنه توی خود سایت آپلود کنید یا توی یه سایت دیگه
سپاس بی کران

sedabezan
Wednesday 17 December 2008, 04:44 PM
سلام اینم از آپلود تو سایت.

aryamir
Wednesday 18 August 2010, 11:40 PM
salam dadasham in dowenload nemishe chek kon bi zahmat

sampady
Wednesday 18 August 2010, 11:48 PM
من یه سفحه a4 دارم که آموزش توش هست!
هر حرف و تلفظش خواستید بگید میزنم

Reibon2002
Wednesday 18 August 2010, 11:49 PM
salam dadasham in dowenload nemishe chek kon bi zahmat
دوست عزیز!
پینگلیش خلاف قوانین هست ، لطفا فارسی تایپ کنید.