صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 49

موضوع: قرآن و قاریان مشهور جهان اسلام

  1. #1
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    1,505
    تشکر
    2,256
    از ایشان 2,244 بار
    در 1,016 پست تشکر شده

    پیش فرض قرآن و قاریان مشهور جهان اسلام

    سلام
    من این تایپیک رو زدم که هر کی اطلاعاتی در مورد قاریان قرآن داره اینجا بنویسه (البته مثل همیشه با اجازه مدیران)
    ویرایش توسط Akbari693 : Wednesday 24 September 2008 در ساعت 10:27 PM

  2. 7 کاربر زیر از Akbari693 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  3. #2
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    1,505
    تشکر
    2,256
    از ایشان 2,244 بار
    در 1,016 پست تشکر شده

    پیش فرض ابوالعينين شعيشع

    ابوالعينين شعيشع





    ابوالعينين شعيشع در سال 1343هـ.ق در«بيلا» از استان «كفرشيخ» متعلق به مصر عليا به دنيا آمد. او مراحل اوليه قرائات را تحت آموزش برادر بزرگش«احمد شعيشع» فرا گرفت و پس از آن در كنار اساتيد فن قرائات به تكميل اين علم پرداخت. او تنها قارى عصر خود است كه به روش استاد كل قرائات و نابغه زمان ، مرحوم رفعت، به تلاوت مى پردازد. به همين سبب از مشاهير عصر خود به شمار مى رود و همواره مشتاقان قرآن كريم از قرائت او بهره مى گيرند. استاد شعيشع از استادان و نام آوران بزرگ علم قرائت مى باشد. وى در تلاوت قرآن كريم صوتى گرم و لحنى دلنشين دارد. آن چنان که شنونده را شيفته و مجذوب حلاوت صوت خويش مي سازد. وى قــرآن را در سنّ هفت سالگى فرا گرفت و قرائت قرآن را در راديو قاهره براى اولين بار در سن هفده سالگى در 1360 هـ.ق آغاز كرد. او در آن زمان كوچكترين قارى در راديو بود.
    استاد در حال حاضر رئيس اتحاديه قراء مصر، عضو مجلس عالى امور اسلامي، عضو كميته عالى قرآن در وزارت اوقاف مصر، رئيس مركز بين المللى قرآن كريم و عضو كميته ساختمان مساجد در استان قاهره و قارى مسجد سيده زينب در مصرى باشد.
    از ويژگى هاى *ممتاز تلاوت استاد شعيشع وزين و با وقار بودن صوت و دقت در اداى كلمات و بيان *رسا و تلفظ قوى مى باشد. او تمامى موفقيت هاى خويش را در اين زمينه مرهون *مساعدت هاى مرحوم شيخ عبدالله عفيفى شاعر و مؤلف داستان پيامبر بزرگ (ص) مى داند. استاد به *كشورهاى بسيارى از جمله، فرانسه، انگليس، تركيه، يوگسلاوي، سومالي، اردن، سوريه، كويت، ايران و تمامى كشورهاى عربى مسافرت كرده، در اين كشورها به تلاوت قرآن پرداخته است. تلاوت هاى استاد به طور متوالى از کليه *راديوهاى كشورهاى عربى و اسلامى پخش مى شود؛ همچنان كه راديو قرآن جمهورى اسلامى ايران نيز همه هفته به پخش تلاوت هايى از اين استاد مبادرت مى ورزد. وى در پانزدهمين دوره مسابقات بين المللى قرآن كريم كه در ايران برگزار شد به عنوان رئيس هيأت داوران حضور داشت*.
    استاد درباره دستاورد سفرهايش به كشورهاى مختلف مى گويد:
    در اين مسافرت ها به اين نتيجه دست يافته ام كه آداب و سنت ها و رسم هاى اسلامى در ميان همه مسلمانان جهان همانند و يكسان است*.
    ايشان معتقدند كه قرآن بدون موسيقى زيباست، يك نوع موسيقى خدايى در آن وجود دارد. ولى قارى هنگامى كه تلاوت مي*كند، معنى آنچه را كه مى خواند بايد با صدايش نشان بدهد. بايد تغيير معانى كلمات را بداندتا با صدايش آنچه را در معانى وجود دارد، به ديگران انتقال دهد. در قرائت قرآن بايد خشوع در برابر خدا ديده شود و قارى بايد پايبند به خشوع باشد.
    ايشان به عنوان سفارش به قاريان ايرانى بيان مي*كنند كه:
    قاريان نخست بايد سلامتى خود را حفظ كنند. من به جوانان ايرانى نصيحت مي*كنم در سن بلوغ (در بين نوجوانى و جوانى ) به مدت يك سال از قرائت خوددارى كنند. در اين دوره ، حنجره بايد استراحت كند قارى بايد از غذاى خوب استفاده كند، به خواب خود اهميت دهد و ورزش كند تا نفس او تقويت *شود. قارى بايد به علم تجويد آگاهى *همه جانبه داشته باشد. مطلب ديگرى كه براى قاريان ايرانى اهميت *دارد، حفظ قرآن است به* گونه اى كه هنگام قرائت، قرآن را از حفظ *تلاوت كنند كه اين ها از اصول قرائت است. يادگيرى تواشيح دينى نيز براى قارى مهم است قارى بايد دستگاه هاى *موسيقى را آموزش ببيند تا هنگام قرائت *با آهنگ موزون به *تلاوت* بپردازد و دستگاه ها را در آن رعايت كند.
    و در مورد قاريان ايرانى عنوان مي كنند كه : قاريان ايرانى در زيبايى صدا و تلاوت خوب، كم نظيرند. اگر بخواهم دقيق تر بيان كنم قاريان مصرى در مرتبه نخست قرار دارند و قاريان ايرانى پس از آنان قرار مي*گيرند. از لحاظ تعداد قاريان و زيبايى صدا بى نظيرند و در هيچ كشور اسلامى مانند ندارند. ايران و مصر در دو موضوع* با هم رقابت مي*كنند. نخست عشق به اهل بيت (ع) و دوم تلاوت قرآن.
    اين*نهضت بزرگ قرآنى كه در ايران به و جود آمده، مرهون انقـــلاب اسلامى است. من اين شور و اشتياق را پيش از انقلاب نديدم و اين از رهبران بزرگ كشور ايران است كه پرچم قرآنى را برپاداشته اند.
    استاد راز موفقيت خود را در ترس از خدا و رعايت و پايبندى به قرآن مي*داند و مى گويد:
    «هميشه از خدا خواسته ام تازنده ام، مرا از خدمت به كتاب خدا محروم نكند.»

    تلاوت تحقيق استوديويي ابوالعينين شعيشع
    کد:
    http://radio.irib.ir/quran/Quran/Talavat/tahghigh/studio/mesri/shoaysha/Tah-s-shoaysha.asp

    گزیده ای از قرائت ایشان

    فایل های ضمیمه فایل های ضمیمه
    • نوع فایل: zip qasas 13.zip (44.1 کیلو بایت, این فایل 1 مرتبه دانلود شده است )
    ویرایش توسط Akbari693 : Wednesday 19 November 2008 در ساعت 06:34 AM

  4. 10 کاربر زیر از Akbari693 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  5. #3
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    1,505
    تشکر
    2,256
    از ایشان 2,244 بار
    در 1,016 پست تشکر شده

    پیش فرض استاد احمد نعينع

    استاد احمد نعينع




    سوال 1- لطفاً بفرماييد خودتان را معرفي كنيد و بفرماييد چند سال داريد و در كجا متولد شده ايد و الان در كجا ساكن هستيد و چه تحصيلاتي داريد؟

    بنده دكتر احمد نعينع هستم، 46 سال سن دارم و در شهر متوبس متولد شده ام. كلمه متوبس كلمه اي از فراعنه است كه اصل آن متوبس است، الان نيز در قاهره پايتخت مصر سكونت دارم. من در دانشگاه اسكندريه ليسانس خود را در پزشكي و بعد فوق ليسانس خود را گرفتم و در انتها نيز دكتراي خود را با تخصص طبابت اطفال در آن دانشگاه گرفتم.

    سوال 2- غير از خودتان سه تن از قاريان بزرگ مصر را نام ببريد؟

    از قاريان قديم: استاد محمد رفعت، استاد مصطفي اسماعيل و استاد ابوالعينين شعيشع.

    از قاريان جديد: استاد شحات محمد انور، استاد محمد اليثي و استاد محمد عبدالوهاب طنطاوي.

    سوال 3- آيا در ملاقات هايتان با مقام معظم رهبري و تلاوتهايي كه داشتيد خاطره اي داريد؟

    من سومين بار است كه به ايران سفر كرده ام و در دو بار قبل با ايشان ملاقات داشتم. خاطره اي از اولين ديدار ار نقل مي كنم: يك شب هنگام نماز مغرب و عشا در منزل مقام معظم رهبري بودم و نماز را به امامت ايشان خواندم و بعد قرار شد كه قرائت كنم، امام در جاي مخصوص جلوس كردند و من هم تلاوت كردم. آقا بسيار خوشحال شدند و فرمودند: (( شما مثل استاد مصطفي اسماعيل تلاوت مي كنيد و صدايتان بسيار شبيه اوست اما از او تقليد نمي كنيد بلكه قطعاتي را افزون بر كارهاي مصطفي اسماعيل اجرا مي كنيد.)) و بعد سوالاتي را پرسيدند كه استاد مصطفي اسماعيل كي فوت كرد، كجا فوت كرد، چگونه بود و چقدر از آن زمان مي گذرد.

    سوال4- ما به خاطر داريم كه شما در يكي از سفرهايتان به ايران يك عبا را از دست مقام معظم رهبري هديه گرفتيد، بفرماييد كه آيا آن عبا را براي تلاوت نيكويتان به عنوان صله دريافت كرديد؟

    من فقط يك عبا نگرفتم بلكه يك شال سبز هم از ايشان هديه گرفتم و علتش هم اين بود كه در گفتگوهاي من با مقام معظم رهبري من عرض كردم كه اجداد من حسني هستند و در واقع من از يك سلسله حسني هستم و اجداد من به امام حسن (ع) بر مي گردد و لذا من از سادات هستم و ايشان يك عبا به رنگ روشن و يك شال سبز به من هديه دادند.

    سوال5- آيا از مسافرت هايتان به شهرهاي ديگر ايران هم خاطره اي داريد و از استقبال مردم در كجا بهترين خاطره برايتان پيش آمده است؟

    من به شهرهاي فراواني از جمله بوشهر، اروميه، شيراز، اصفهان، مشهد، زاهدان، اهواز، لار، بندرعباس، سنندج، يزد، كرمان و رفسنجان مسافرت كرده ام. ولي بهترين خاطرات من در شهرهايي رقم خورد كه اماكن مقدسه در آنجا وجود دارد. خصوصاً در مشهد مقدس در زيارت حضرت امام رضا (ع) يك فضاي روحاني و قدسي در آنجا احساس كردم و روحانيت خاصي را در آنجا ديدم و همينطور در قم در زيارت حضرت معصومه(ع) و همينطور در شيراز در زيارت شاه چراغ نيز احساس خوبي داشتم.

    سوال6- شما در سفرهايتان به هر جا تشريف برده ايد قاريان ايراني را ديده ايد كه در آنجا به تلاوت قرآن پرداخته اند، بفرماييد نظرتان راجع به آنها چيست وآينده آنها را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

    من در اين مدت كه از اولين سفرم تاكنون به ايران مي گذرد هر سالي نسبت به سال گذشته قاريان ايراني را بهتر و در سطح بالاتري ديده ام و من همواره شكوفايي را در قاريان ايراني احساس مي كنم و همواره آنان را تشويق مي كنم و برايشان دعا مي كنم و اميد است كه در آينده همتراز با قاريان مصري باشند و چيزي از آنها كم نداشته باشند.

    سوال7- آيا خاطره اي از استاد عبدالباسط داريد؟

    من در ابتدا همراه با ايشان مي خواندم و اصلاً تلاوتم را با ايشان همراه كرده بودم و از او الهام مي گرفتم، در حالي كه او در نهايت و در اوج بود و من يك تازه كار بودم. حدود 8 سال او را مي شناختم او مردي خوش قلب و خوش رو بود و متخلق به اخلاق قرآني. اما استاد مصطفي اسماعيل براي من جاي خاصي را داشت.

    سوال 8- در صورتي كه مي توانيد خاطره اي از استاد منشاوي بازگو كنيد؟

    من بيش از 30 سال با اسم محمد صديق منشاوي و تلاوتهاي او آشنا بودم، از حدود سال 1969 ميلادي، من حدوداً 10 ساله بودم و استاد را مي شناختم و از آن زمان تاكنون با تلاوتهاي او آشنا هستم، آشنايي ما هم با اين حالت بود كه او در مسجدي در اسكندريه تلاوت مي كرد و من با نامه و مكاتبه از او كسب فيض مي كردم.

    سوال9- در انتها از شما خواهشمنديم خاطره اي از استاد مصطفي اسماعيل نقل كنيد؟

    من در آن زمان كه استاد در مناسبتهاي مختلف در شهر متوبس تلاوت مي كرد كودك بودم و تلاوتهاي او را مي شناختم. بعد به اسكندريه آمدم. استاد به آنجا خيلي سفر مي كردند در دهة70 با استاد آشنا شدم و8 سال هميشه همراه استاد بودم و هميشه به مانند يك ملازم، هر جا استاد مي رفت همراه ايشان بودم.

    سوال10- استاد از شما خواهشمنديم كلماتي را به زبان فارسي صحبت كنيد؟

    متشكرم، خيلي ممنون.

    ترتیل قرآن کریم استاد احمد نعینع
    کد:
     http://www.iqna.ir/Sound/Fa/Tartil_Noainaa.php
    گزیده ای از قرائت ایشان

    ویرایش توسط Akbari693 : Wednesday 19 November 2008 در ساعت 06:34 AM

  6. 10 کاربر زیر از Akbari693 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  7. #4
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    1,505
    تشکر
    2,256
    از ایشان 2,244 بار
    در 1,016 پست تشکر شده

    پیش فرض استاد سيد متولي عبدالعال

    استاد سيد متولي عبدالعال







    آن زمان كه او تعليم و آموزش علوم و فنون اين كتاب مقدس را آغاز كرد ، كودكي بيش نبود . شايد در آن ايام بر ذهن احدي خطور نمي كرد كه روزي اين كودك بتواند تلاوت هايي چنين زيبا اجرا كند . هنوز هفت سال بيشتر نداشت كه سه جزء از اين كلام مقدس را حفظ بود و اين خود پيشرفتي عظيم در اين راستا بود . او چون ساير قاريان در آغاز كار ، به تقليد از اساتيد برجسته قرائت قرآن پرداخت . شايد تلاوت هاي اين قاري برجسته در كشور جمهوري اسلامي ايران هيچ گاه نمي توانست در ذهن مستمعين اين تصور را پديد آورد كه استاد ، روزي مقلّد قاريان ديگر بوده است . در سال 1370 كه اين استاد و قاري ارجمند به همراه «استاد شحات محمد انور» به كشورمان سفر كردند ، جذبه تلاوت هايشان بسياري را شيفته ساخت . تا به آنجا كه خود استاد تحت تاثير واقع شدند .
    آري ، استاد «سيّد متولي عبدالعال» يكي ديگر از قاريان برجسته كلام مقدس خدايند و چونان بسياري از پيشكسوتان اين راه ، عمري را در اين مسير صرف كرده اند . تولد وي در خانواده اي متعهد و پايبند به مسائل عرفاني و ديني بود . مادرش كه محب عرفا و صوفيه بود از همان آغاز ، نام سيّد را كه به يكي از عرفا و صوفيه بزرگ ، «سيد احمد البدوي» متعلق بود ، بر فرزندش نهاد تا او نيز جز در اين راه گام ننهد . پدر وي متولي نام داشت . استاد از همان اوان كودكي براي تحصيل به مكتب رفته و در آنجا با وجود سن اندك 3 جزء از قرآن را حفظ نموده و در اين راه پيشرفت شاياني كرد . وي همانند بسياري از مبتديان اين طريقت ، برحسب كوشش و طاقت صوت خويش ، به تقليد از «استاد عبدالباسط» و «استاد مصطفي اسماعيل» مي پردازد . آن زمان كه او بيش از 12 سال سن ندارد به عنوان حافظ كل قرآن مطرح مي شود و در همين ايام نيز شيوه و احكام تجويد قرائت را آموخته و در محافل و مجالس به تلاوت اهتمام مي ورزد .
    «استاد عبدالعال» در 13 سالگي طريقه و روش خاصي براي خويش اتّخاذ نموده و سبك خويش را برمي گزيند زيرا بر اين عقيده است كه : « خداوند سبحان در صوت هر انسان ، طنين و آواي خاصي نهاده است و بر اين اساس هيچ گاه نمي تواند صوتي را به صوتي تشبيه نمود . آن زمان كه يك قاري پس از ممارست وپشتكار فراوان مي تواند قاري برجسته اي شود ، بهتر آن است كه طريقه اي خاص خويش برگزيده وبه اين ترتيب بر اين سبك كه نمايانگر شخصيت حقيقي اوست استوار بماند ؛ زيرا الگو ساختن تلاوت خاصي در اوان كودكي وآغاز كار وتقليد از آن شيوه نيكويي است كه قاري مي تواند به اين طريق با پيشرفت خويش ، سبك خاص خود را انتخاب كند .تلاوت به سبكي تقليدي از يك استاد ، در واقع سبب معروفيت و شهرت همان استاد مقلّد است نه فرد تقليد كننده و من باز توصيه مي كنم كه هر فردي براي خويش سبكي خاص داشته باشد» .
    «استاد متولي» در پاسخ به اين سؤال كه فراگيري علم نغمات صوتي و مقامات الحان چگونه مي باشد بدين گونه پاسخ دادند : « طبعاً براي دانستن و آموختن هر علمي بايد آن را يافت و جست و جو كرد . همان طور كه خداوند در قرآن كريم فرموده است : «فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون» يعني «و از اهل ذكر ( يعني علما و دانشمندان هر امّت ) اگر نمي دانيد سؤال كنيد» و بديهي است كه مقامات الحان خود داراي علمي پيچيده است و علمايي خاص خويش دارد كه براي يادگيري اين علوم و فنون بايد از اهل آن و علماي آن تفحص نمود . تا به اين طريق بتوان از عهده تلاوت و عملي نمودن مقامات برآمده و به اجراي آنها پرداخت . به عنوان مثال : نغمات رست صبا و سه گاه چيست و چگونه بايد آن ها را در تلاوت اجرا نمود ؟ به اين ترتيب مي توان هر دستگاهي را مرتب اجرا كرد . گذشته از اين ها بايد الحان را توام با احساس قلبي و منطبق بر معاني و مفاهيم قرآن كريم پياده كرده تا در جان و قلب مستمع نفوذ كند و در او اثر نمايد و قرآن را بيشتر درك كرده و لذت وافري از اين امر ببرد در غير اين صورت دانستن موسيقي صرفاً به جهت زيبا ساختن صوت هيچ سودي نخواهد داشت» .
    استاد متولي عبدالعال در سال 1370 به كشور جمهوري اسلامي ايران مسافرت نموده و پس از آن در هشتمين دوره مسابقات بين المللي حفظ و قرائت قرآن كه در دهه فجر همان سال در حسينيه ارشاد جريان داشت عهده دار داوري مسابقات شدند . سپس با مسافرتهاي متعدد خويش به شهرهاي قم ، مشهد ، كرمان و يزد ، شور و شوقي وصف ناپذير در محافل قرآني به پا كرده و توانستند با تلاوت هاي زيباي خويش خيل بيشماري را شيفته اين كلام مقدس سازند . تا بدانجا كه خود ايشان در خاطراتشان همواره به اين نكته اشاره دارند كه اين شور و عشق به قرآن و قاريان قرآن ، در هيچ جا نمي توان بدين گونه شاهد بود . وي به حقيقت اينها را بالاترين اشتياق به كلام مقدس خداوند مي داند كه اين عشق ، پير و جوان ، زن و مرد نمي شناسد ؛ عشقي كه از دلهايي پاك برخواسته و انظار را متعجب مي سازد . ايشان در سال 1370 به دعوت كانون قرآن كريم دانشگاه تهران در تالار فردوسي دانشكده ادبيات و علوم انساني اين دانشگاه به تلاوت قرآن كريم پرداخت كه خاطره آن تلاوت در ميان انبوه عاشقان كلام خداوند هرگز از اذهان فراموش نخواهد شد . طي مصاحبه اي كه راديو قرآن با استاد داشتند ، ايشان ضمن توصيه هايي در باب قرائت قرآن و اهتمام به آن ، علاقه خويش را براي مسافرت مجدد به ايران اعلام كردند . وي خواهان آن بودند تا در فرصتي مناسب سفري ديگر به ايران داشته باشند چرا كه خاطرات مسافرت به ايران را از بهترين خاطرات خود مي دانند.

    مصاحبه استاد سيد متولي عبدالعال
    استاد «سيد متولي عبدالعال» از جمله قاريان بنام و مشهور كشور مصر مي باشد كه در دهه اخير به اوج شهرت خويش دست يافت و اين امر بواسطه تلاوتهاي بسيار زيباي اين استاد است كه توام با نغمات حزين و صداي گرم و نواي هيجان برانگيز و ملكوتي وي مي باشد . او در نزد قاريان كشور ايران و علاقمندان و شيفتگان كلام نوراني وحي هم اكنون از محبوبيت و شهرت بسياري برخوردار است و نواي دلنشين و موزون تلاوت اين استاد در كشور اسلاميمان طرفداران بسياري دارد .
    اين استاد قاري ، در بهمن ماه سال 1370 بنا به دعوت اداره اوقاف و امور خيريه استان تهران سفر پرباري به ميهن جمهوري اسلامي ايران داشتند كه به مدت يك هفته در تهران برنامه تلاوت قرآن به همراه استاد «شحات محمد انور» داشتند . سپس در داوري هشتمين دوره مسابقات بين المللي حفظ و قرائت قرآن كه در دهه فجر همان سال در حسينيه ارشاد تهران جريان داشت شركت نمود و سپس در پي سفرهاي متعددي كه به شهرهاي مختلف ميهن اسلامي ما داشتند از قبيل:قم ، مشهد ، كرمان و يزد با تلاوتهاي زيبا و نغمات محزون خويش ، شور و حرارت خاصي به محافل نوراني قرآن ما بخشيد و عاشقان قرآن كريم ، حظ وافر از تلاوت اين استاد ارجمند كسب نمودند . مصاحبه اي كه در ذيل از نظر شما عزيزان مي گذرد ترجمه فارسي مصاحبه عربي با اين استاد مي باشد كه در شهرستان قم انجام گرفت :
    س1- استاد اول ضمن معرفي خودتان از شما مي خواهيم كه توضيح دهيد چگونه شروع به قرائت قرآن و حفظ آن نموديد و هنگامي كه شروع به تلاوت نموديد آيا سبك خاصي داشتيد يا از قاري ديگري تقليد مي نموديد؟
    ج1: به نام خداوند بخشنده مهربان و با سلام و درود فراوان بر پيامبر گرامي اسلام و آل و اصحاب گراميش ؛ نام من : «سيد متولي عبدالعال» ، هنگامي كه براي اولين بار و تازه شروع به تلاوت قرآن كرده بودم كودكي بودم كه در مكتب تحصيل مي نمودم و وقتي كه 3جزء از قرآن را حفظ نمودم در سن 7 سالگي به سر مي بردم و پيشرفت شاياني در حفظ قرآن نمودم ؛ در آن زمان به قرائت برخي از قاريان قديمي عشق مي ورزيدم و از آنها به ميزان طاقت و كشش صوت خويش تقليد سبك مي نمودم ؛ يعني اگر توانايي تقليد از «شيخ عبدالباسط» داشتم از او تقليد مي كردم و نيز اگر توانايي تقليد از لحن «شيخ مصطفي اسماعيل» كه بسيار مورد علاقه ام بود را داشتم از وي نيز تقليد مي نمودم . البته همانطور كه عرض كردم ، برحسب توانايي صدايم كه خداوند تبارك و تعالي به من موهبت نمود . هنگامي كه حفظ كل قرآن كريم را در مدت پنج سال به اتمام رساندم در آن زمان نوجواني 12 ساله بودم و احكام و قواعد تجويد و قراءات را آموختم ؛ و در آن زمان به صورت جدي شروع به تلاوت قرآن نمودم و در محافل گوناگون از بنده دعوت به عمل مي آمد . من در 13 سالگي بودم كه طريقه و روش خاصي را براي خويش اتخاذ نمودم ، زيرا كه خداوند سبحانه و تعالي براي هر انسان طنين و آواي خاصي را در صوتش قرار داده كه هيچگاه نمي شود گفت كه صوت فلاني شبيه صوت ديگري است .
    هنگامي كه يك قاري بعد از تمرين و كار زياد بدل به قاري خوبي مي شود و مراحل بلوغ را پشت سر مي گذارد ، بهتر است كه طريقه اي در قرائت را براي خود برگزيند كه نمايانگر حقيقي شخصيت خود باشد ؛ از جهت يك قاري مسلط و ماهر ، و تحت تاثير شخصيت ديگري قرار نگيرد . ليكن در سنين كودكي شخص به صورت تفريحي و يا تمريني و همچنين جهت آمادگي صدايش جذب صداي بخصوصي مي شود و صوت تلاوت يك قاري را ممكن است الگوي كار خويش قرار دهد و از او تقليد كند ؛ كه باكي نيست و اشكالي ندارد ، كما اينكه اكنون شما از صداي «شحات محمد انور» يا خود بنده «سيد متولي عبدالعال» خوشتان آيد و ما را دوست بداريد .
    همه قراء بزرگ را نظير استاد «عبدالباسط» و «مصطفي اسماعيل» كه در اصل آنها بزرگان علم قراءات و اساتيد اصلي ما به حساب مي آيند ، همچنين استاد «شعيشع» را شما دوست مي داريد و از الحان و نغمات آنها تقليد مي كنيد ، ولي باز اين نكته را متذكر مي شوم و آن را ضروري مي دانم كه عرض كنم : هنگامي كه قاري به سن بلوغ مي رسد و بزرگ مي شود ، لازم است براي خود شيوه و طريقه خاصي را در تلاوت قرآن اتخاذ نمايد تا بواسطه آن شيوه قرائت و صوت خويش ، در نزد ديگران شناخته و معروف شده گردد ؛ بطوريكه هنگامي كه ديگران صدايش را بشنوند ، همان شخص به واسطه صوت و آواي مخصوص خود در نظر مردم جلوه گر گشته و شناخته شود .
    س2- وجه تسميه شما به «سيد» چيست و آيا نام شما «سيد» است يا «متولي» ؟ لطفاً در اين مورد توضيح بفرماييد :
    ج2 : اما سبب نامگذاري من به «سيد» اين است كه چونكه اغلب مادران دوست دارند صوفيها را ، مانند استاد و سيد من: «سيد احمد البدوي» كه از رجال صوفيه است ؛ به خاطر اين ، مادر من رحمه الله عليها به خاطر علاقه و ارادتي كه نسبت به رجال صوفيه كه اكثراً عارف به حق خدا هستند داشت ، مرا به اسم سيد و سرور من: «سيد احمد البدوي» به نام «سيد» نام گذاري كرد و اين نام را خود برايم انتخاب نمود . و متولي نام پدرم است ، ما در كشور مصر نام «سيد» زياد داريم و قاريان معروف و اساتيد كه سني از آنها گذشته باشد در صورتي كه افراد صالحي نيز باشند به كلمه «شيخ» مورد خطاب قرار مي گيرند . و جهت تكريم و احترام از آنها مثلاً به عنوان شيخ فلان و شيخ فلان نام مي برند و اين يك چيز رايج و متداولي در كشورمان مصر است .
    س3- از استاد در مورد نغمات صوتي و مقامات الحان و چگونگي فراگيري اين علم نيز سؤال شد كه ايشان در اين زمينه توضيح بسياري دادند كه ما به مهمترين آنها در ذيل اشاره مي كنيم:
    ج3 : طبعاً براي دانستن و آموختن هر علمي ، بايد آن را يافت و جستجو كرد . همانطور كه خداوند در قرآن كريم فرموده است : «فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون» ترجمه : «و از اهل ذكر(يعني علما و دانشمندان هر امت) اگر نمي دانيد سؤال كنيد» . «سوره نحل آيه 43». بديهي است كه مقامات الحان ، خود داراي علمي پيچيده است و علماي مخصوص به خود را دارد كه متخصص اين گونه موارد هستند و شما براي دستيابي به خواسته هاي خويش ، از علماي اهل فن اين كار سؤال و بحث و جستجو كنيد و از آنان درس و تمرين بخواهيد تا هنگامي كه فلان مقام را اگر خواستيد بخوانيد از عهده اجراي آن به خوبي برآييد . و بدانيد اگر دستگاه : «بيات» و «رست» و «سه گاه» و غيره را اجرا مي كنيد ، اينها چه هستند و چگونه بايد آنها را در تلاوت اجرا نمود . و همينطور از اهل معرفت و دانش علم تلقي كنيد ، و هر دستگاهي را مرتب بخوانيد . و اين را بدانيد كه گذشته از اينها بايد الحان را با احساس قلبي و منطبق بر مباني و مفاهيم آيات قرآن كريم پياده كرد تا در جان و قلب مستمع نفوذ كند و در او اثر نمايد و قرآن را بيشتر درك نمايد و لذت وافري از اين امر ببرد و گرنه دانستن موسيقي صرفاً به خاطر زيبا كردن ، هيچ فايده و اجري ندارد .
    س4ـ ضمن تشكر از بيانات شيواي جنابعالي لطفا بفرماييد وقت مناسب جهت تمرين قرائت و صوت از نظر شما چه موقعي مي باشد ؟
    ج4 : همانطور كه سابقاً نيز گفته بودم ؛ و من اين نكته را از علماي مخصوصش دانستم ، وقت مناسب و افضل جهت تمرين ، در صبح زود قبل از صرف صبحانه مي باشد . بنابراين قاري اول بايد عادت كند كه صبح زود از خواب برخيزد و پس از اقامه نماز به وقت ، قبل از طلوع آفتاب حفظ آيات قرآن رامرور نموده وسپس حداقل به مدت 10 دقيقه يا 7 دقيقه جهت تمرين ، قرآن تلاوت نمايد ؛ قبل از صبحانه و با صوت متوسط تلاوت كند نه با صوت بلند و جواب لحن ؛ وبدانيد كه اين تمرين بسيار خوبي براي صوت است .
    س5ـ در آخر ضمن تشكر از شما كه جوابگوي سوالات ما و برادران قاري ديگر بوديد ، نظر خودتان را در باره سفر اخيرتان و ديدار با ملت جمهوري اسلامي ايران بيان فرماييد ؛ و مشاهدات خودرا در اين زمينه از محافل قرآن بازگو نماييد .
    ج5 : اينجانب در مصاحبه با مجلات ، روزنامه ها ، صدا و سيما و خدمت رهبر معظم انقلاب عرض كردم در هيچ جاي دنيا مانند ملت ايران نديدم و در حد بسيار بالايي در عشق ورزيدن به قرآن و اهميت دادن به اين كتاب آسماني در سطح عالم ، ملت بي نظير و بي مانندي هستند و من اين را به چشم خويش مشاهده كردم يا حتي حالا مي توانم بگويم كه در حد كشورهايي كه بنده به آنها مسافرت نموده بودم اين را به عنوان واقعيت و بدون غلو عرض مي كنم كه از اين حيث ملت شما بي نظير است . بنده همانند اين مردم با ايمان كه دلهاي پاكي دارند وآحاد مردم شما را در هيچ جا مشاهده ننمودم ، آنها به قرآن عشق مي ورزند چه جوان و پير و زن و مرد و حتي كودكان خردسال ، و اين يك حقيقت است كه من مي گويم و قصد مبالغه ندارم . و بنده حاضرم هر وقتي از بنده دعوت بعمل آيد در سالهاي آينده باز هم به كشور ايران مسافرت نمايم و از خداوند منان خواستارم كه هر سال ما را موفق به ديدار شما عزيزان سازد . و خداوند ان شاء الله به همه ملت ايران رفاه و سعادت و خير فراوان ارزاني نمايد و به مسئولين محترم و قاريان خوب شما عزت و افتخار بيشتري نصيب فرمايد . و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته.


    گزیده ای از قرائت ایشان
    منبع: برادرم
    ویرایش توسط Akbari693 : Wednesday 19 November 2008 در ساعت 06:34 AM

  8. 9 کاربر زیر از Akbari693 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  9. #5
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    1,505
    تشکر
    2,256
    از ایشان 2,244 بار
    در 1,016 پست تشکر شده

    پیش فرض نمونه هايي از تلاوت استاد عبدالباسط

    نمونه هايي از تلاوت استاد عبدالباسط

    متن حاضر گزيده ويرايش شده اي از يك مصاحبه با استاد عبدالباسط مي باشد، كه به صورت زندگينامه خود نوشت تنظيم شده است.
    من" عبدالباسط محمد عبدالصمد" از قريه ارمنت كه حالا مبدل به شهر شده از توابع استان قنا در جنوب مصراست؛ فاصله ارمنت با قاهره تقريباً 700 كيلومترمي باشد. من در سال 1349 هجري قمري،( 1307 هجري شمسي) به دنيا آمدم .

    در ده سالگي قرآن را حفظ نمودم. عاشق قرآن بودم و از خدا آرزو مي كردم كه يك قاري مشهور بشوم. من براي شنيدن قرآن، مسافت زيادي را پياده طي مي كردم؛ چون در آن زمان در خانه ها راديو وجود نداشت و فقط قهوه خانه ها راديو داشتند.
    شيخ رفعت و شيخ شعشاعي- دو نفري كه در آن زمان مشهور بودند- در راديو قرائت قرآن داشتند. شيخ رفعت دو بار در هفته روزهاي دوشنبه و جمعه تلاوت داشت. و ما سه كيلومتر راه را پياده طي مي كرديم تا به صداي شيخ رفعت گوش بسپاريم و براي استفاده از ساير قاريان در جلسات شبانه قرآن شركت مي كرديم . من در مكتبخانه هاي همان روستا قرآن را حفظ كردم . در آن زمان هنوز روستاي ما مبدل به شهر نشده بود.
    من به پدرم گفتم كه مي خواهم علم قرائات را فرا گيرم و قاري مشهور بشوم. پدرم مرا تشويق كرد. اما برادران بزرگترم به دانشگاه الأزهر رفتند و در علوم ديگري تحصيل كردند.
    پدرم مي خواست مرا به " طنطا" كه ناحيه اي مشهور در علوم قرائات و تعليم علوم قرآني بود ببرد، اما شيخي از ناحيه شمال به روستاي ما آمد و براي تعليم علوم قرآني و قرائات، مردم از او استقبال كردند، كه من هم نزد او رفتم و قرائات سبع را ياد گرفتم. او احساس مي كرد كه من علاقمند هستم و توانايي دارم كه قرائات سبع را ياد بگيرم، پس مرا در اين امر تشويق مي كرد . او قصد آموزش ده قرائت را داشت اما من به فراگيري هفت قرائت قانع بودم . معلم مرا با خود در جلسات شبانه قرآن همراه مي برد و تقريباً مرا مثل فرزند خود حساب مي كرد.
    من قرآن را در ده سالگي و قرائات سبعه را در 12 سالگي و عشره را در 14 سالگي، يعني همه قرائت هاي دهگانه را- الحمدلله- آموختم .
    ما علاوه بر حفظ قرآن، در كتاب ها معاني را هم فرا مي گرفتيم. چون علم به معاني در رعايت وقف و ديگر قواعد لازم است.
    گرچه در مصر دانشكده قرائات قرآني ايجاد شده ولي هنوز هم چند مكتبخانه در مصر موجود است ولي مسئولين دوباره تشويق شده اند تا مكتبخانه ها به وضع سابق خود برگردد.
    من پذيرفتم كه ده دقيقه قرآن بخوانم اما يك ساعت و نيم طول كشيد. سبحان الله . توفيقي از جانب خداوند بود و مسجد پر شد از جمعيت، از من مرتباً مي خواستند كه باز هم بيشتر بخوانم و من همچنان تلاوت مي كردم .
    البته مدرسه قرائات هم هست ولي اين مخصوص كساني است كه قرآن را حفظ كرده اند و مي خواهند قرائت ها را بياموزند و اين مدرسه وابسته دانشكده زبان ادبيات و عرب به دانشگاه الأزهر است. و قرائت هاي هفتگانه، دهگانه، چهارده گانه، قواعد قرآن و زبان عربي و به طور كلي علوم قرآني و علوم وابسته به آن در آنجا تدريس مي شود.
    من تمام وقت خود را صرف قرآن كرده ام و تمام زندگي ام صرف تعليم قرآن و جلسات ديني شده است. گرايش من بيشتر به قرائت قرآن و برگزاري ليالي قرآني و دعوت هاي شخصي از كشورهاي اسلامي و ضبط راديويي و تلويزيوني و... است.
    من در آنجا سوره مزمل را تلاوت مي كردم و حالت عجيبي داشتم. گويا در بهشت قرآن مي خواندم. به ياد حديث پيامبر بودم كه فرمود:" بين محراب و منبر من بوستاني از باغ هاي بهشت است."
    هنگامي كه 19 سال داشتم در سال 1951 براي اولين بار به قاهره رفتم. و حافظ قرآن بودم و در منطقه"صعيد" شهرتي داشتم. به مناسبت ميلاد پيامبر جشني برپا بود. بعضي ها مرا مي شناختند و تمايل داشتند من در بعضي از اين مناسبت ها قرآن بخوانم. اما من به علت غربت، و حضور قاريان معروف ترديد داشتم. يكي از علما كه مرا مي شناخت از من درخواست كرد كه ده دقيقه قرآن بخوانم. من پذيرفتم كه ده دقيقه قرآن بخوانم اما يك ساعت و نيم طول كشيد. سبحان الله . توفيقي از جانب خداوند بود و مسجد پر شد از جمعيت، مرتباً از من مي خواستند كه باز هم بيشتر بخوانم و من همچنان تلاوت مي كردم .
    روز بعد باز از من خواستند بخوانم و من هم حاضر شدم. بعضي از مسئولين هم بودند كه البته آنها را نمي شناختم. مرا خواستند و گفتند:" اهل كجا هستي"
    گفتم:" اهل صعيد هستم، از روستايي به نام ارمنت."
    به من گفتند:" چرا به راديو نمي آيي شهرت پيدا كني؟"
    گفتم:" من در صعيد مشهور هستم."
    گفتند:" به جاي آن كه در يك منطقه مشهور باشي، در همه دنيا شهرت پيدا مي كني."
    گفتم كه بايد با ديگران و از جمله پدر مشورت كنم.
    به من گفتند: لازم نيست، توكل بر خدا كن و به راديو بيا. من نيز چون حس كردم كه پيشرفتي براي من در اين كار هست، پذيرفتم . در آن زمان، شيخ الضباع مسئول جلسات قرآني بود و كتاب هايي در زمينه قرائات و علوم قرآني نوشته بود، او در علوم قرآني و قرائت ها مرجع به حساب مي آمد. شيخ پس از اين كه متوجه شد قرائات سبع را حفظ هستم؛ به من تبريك گفت و وعده داد كه اوقاتي براي قرائت قرآن در راديو برايم مشخص كند.
    از آن پس هر يك ماه يا هر يك ماه و نيم يك بار، در راديو تلاوت داشتم . نماز صبح را در مقام حضرت زينب(س) مي خواندم و بيرون مي رفتم و پياده تا راديو كه در خيابان علوي بود مي رفتم و ساعت 5/6 تا 7 صبح تلاوت قرآن داشتم.
    در سال 52 بود كه به حج مشرف شدم و براي اولين بار بود كه در همين كشور تلاوت قرآن من روي نوار ضبط شد. البته در تلاوت از برخي قاريان از جمله شيخ مصطفي اسماعيل، مرحوم شيخ شعشاعي و شيخ رفعت نيز تاثير داشته ام . اين يك قاعده است كه هرگاه قرآن از دل خوانده شود، بر دل هم مي نشيند و در خود خواننده هم تأثير مي گذارد. من روش خاصي در قرائت قرآن داشتم كه از كسي هم اكتساب نكرده بودم. كه البته شنيده ام اين روش، هم اكنون در مصر، و در ساير كشورها، حتي در مالزي و اندونزي و جاهاي ديگر داراي مقلدان فراواني شده است. من خوشحالم كه كسي از روش من تقليد مي كند ولي در عين حال تقليد را تشويق و تأييد نمي كنم، چون عمر تقليد كوتاه است.
    در ژوهانسبورگ متأسفانه نژادپرستي هم وجود دارد، به من گفتند: چند آيه تلاوت كنيد. و من آيه:" يا ايها الناس إنا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا..." را تا آخر خواندم. البته آنها معني اين آيات را نمي دانستند. اين آيات بيان مي كند كه ميان عرب و عجم، سياه و سفيد تفاوتي وجود ندارد.
    و شخص تقليد كننده از تقليد ساير قاريان خسته خواهد شد. لازم است انسان براي آن كه بتواند كار قرائت قرآن را ادامه بدهد، شيوه اي براي خود انتخاب كند.
    از طرف ديگر صدا، يك موهبت است و ميكروفون، تنها ابزاري است كه صدا را نيرومند مي كند و آن را به جاهاي دور دست و به گوش شنوندگان بيشتر مي رساند، اما صدا باز هم في نفسه بايد زيبا باشد و داراي ارزش خاص خودش.
    قاري قرآن مي تواند هم داخل يك استوديو به تلاوت بپردازد هم در برابر شنوندگان. بعضي اوقات كه انسان دچار حالت معنوي خاصي مي شود ممكن است كه يك ساعتي، ساعت تجلي باشد. گاهي اوقات انسان منسجم است. در آن ساعات، فيوضات الهي وجود دارد. در اين اوقات ممكن است در استوديو بخواند و بهتر از هنگامي كه مردم حضور دارند، بشود. در بعضي اوقات برعكس، حضور مردم براي او بهتر است. بنابراين، بستگي به حالت قاري دارد. ساعاتي وجود دارد كه همراه با معنويت است: فرشتگان نازل مي شوند و همراه با فيوضات الهي است، گاهي انسان در مسجد تلاوت مي كند و احساس مي كند كه يك فضاي نوراني بر آنجا حاكم است. من خودم يك بار در روضه شريف نبوي قرآن مي خواندم، اصلاً احساس خستگي نكردم.
    در آن زمان، مرحوم ملك محمد پنجم، پادشاه مغرب بود و من در آن سفر همراه او بودم. بعد از پايان قرائت قرآن، احمد بنّاني كه از مقامات بلندپايه دربار مغرب بود، آمد و گفت: اعليحضرت پادشاه از شما مي خواهد كه به مغرب بياييد و در آنجا اقامت دائمي داشته باشيد و هر چه بخواهيد برايتان فراهم مي كنند.
    من درهمه اوقات دوست دارم قرآن را تلاوت كنم و در طول روز هرگز از آن بي نياز نمي شوم. چون با آن انس گرفته ام و به آن عشق مي ورزم. قرآن نگهدار من و همه چيز من است. ساعاتي كه صفا و معنويت بر آن حاكم است در قبل از سپيده دم بر من رخ مي دهد. " إن قرآن الفجر كان مشهوداً". در طول روز، حدود يك ساعت و نيم و قبل از طلوع فجر نيز حدود يك ساعت و نيم قرآن مي خوانم . به فضل الهي عادت دارم يك ساعت قبل از طلوع فجر از خواب برخيزم و در حد توان نماز بخوانم و قرآن بخوانم و بعد هم استراحت كنم.
    من در آنجا سوره مزمل را تلاوت مي كردم و حالت عجيبي داشتم. گويا در بهشت قرآن مي خواندم. به ياد حديث پيامبر بودم كه فرمود:" بين محراب و منبر من بوستاني از باغ هاي بهشت است."
    اين مسئله را انسان بايد به خدا بسپارد، بعضي اوقات هست كه انسان به آن توجه ندارد و مي فهمد كه فيوضات الهي و معنويت عجيبي در آنجا به داد او مي رسد و بعضي اوقات تصميم مي گيرد كه به بهترين وجه بخواند اما بر خلاف تصورش، موفق نمي شود.
    قرائت قرآن در روزها و شب هاي ماه رمضان، داراي حالات ديگري است.
    رمضان، داراي زيبايي خاصي است. قرآن در ماه رمضان نازل شده و در آن ماه همواره قرائت مي گردد، لذا انسان از قرائت قرآن در ماه رمضان بيشتر لذت مي برد تا در اوقات ديگر. البته تحسين قاري، توسط شنوندگان هم موثر است كه البته من الفاظي را كه خارج از حد باشد نمي پسندم.
    "الله الله" گفتن با صداي ملايم مقبول است و اشكالي ندارد، اما صداهايي كه بيش از حدّ باشد و همچنين در جاي خود به كار نرود، شايسته نيست. مثلاً تحسين در بعضي آيات خوب است. اما تحسين در آياتي كه مربوط به عذاب است خيلي خوب نيست.
    در آياتي كه ذكر بهشت و نعمتي مي شود، تحسين خوب است اما در بعضي جاها حتي معناي آيه قرآني را نمي فهمند و فرياد مي كشند: الله . اين از نظر من تحسين نيست. علاوه بر اين، من هرگز بلندتر بودن صداي شنوندگان را نسبت به قاري درست نمي دانم و يك محفل آرام را براي قرائت قرآن بهتر مي دانم. اگر آرامش باشد بهتر از سر و صداست.
    نحوه قرائت قرآن را، هم به صورت ترتيل، هم به صورت تحقيق مي پسندم. بعضي ها ترتيل را و برخي ديگر تحقيق را مي پسندند و اين به عهده انسان است كه گوش دادن به كدام طريق را بپسندند.
    فرق بين آن دو در اينست كه:
    ترتيل، قرائت سريع است، يعني به حَدي كه آهنگين نيست.
    تحقيق، قرائت آهنگين است كه با صداي خوش و زيبا خوانده مي شود.
    گفته مي شود كه قرائت داراي نت و آهنگ است و نزديك به موسيقي است. ولي بايد گفت كه: خود صداي خوش في نفسه موسيقي است.
    مي گويند ابن مسعود در محضر پيامبر قرآن مي خواند و پيامبر همواره به او مي فرمود: ابن مسعود! براي ما قرآن بخوان. اما در عين حال علاقه داشت كه از ديگران هم قرآن را بشنود.
    استاد عبدالباسط مي گفت:
    " تمام موفقيتي كه نصيب من شده به حرمت آيه به آيه هاي قرآن مجيد است كه صداي مرا در نظر مردم دلنشين كرده و در اصل اين نفوذ كلام الهي است كه باعث روي آوردن مردم غيرمسلمان به سوي اسلام شده است."
    اصولاً قرآن اگر با صداي نه چندان خوشي هم خوانده شود، في نفسه باز هم دوست داشتني است.
    سفرهاي استاد
    من به همه كشورهاي عربي سفر نموده ام؛ عرسبتان سعودي (1952)، لبنان، سوريه، مسجدالأقصي، كه من دو سال ماه مبارك رمضان در آنجا بوده ام، عراق، قطر، سودان، پاكستان، هند، سنگال، مالزي و اوگاندا.
    در مورد كشورهاي عربي، سفر به مسجدالأقصي و احياي ماه مبارك رمضان را در آنجا هيچ گاه فراموش نمي كنم. كه حدودا در سال 1963 بود. تلاوت در آنجا و مسجد الأقصي بعد از نماز عصر بود. من دوست داشتم بعد از نماز عشا باشد. گفتند: نه، اينجا مردم از روستاها به شهر مي آيند تا مايحتاج خود را تهيه كنند و نماز عصر را در مسجدالأقصي برگزار مي كنند و اين، تنها زماني است كه تعداد زيادي از مردم جمع مي شوند. و گفتند شب هم مي توان مجدداً آن را پخش كرد. بدين ترتيب بود كه بعد از نماز عصر به مدت تقريباً نيم ساعت يا بيشتر قرآن مي خوانديم و شب هم ساعت 9 پخش مي شد.
    يكي از روزها به وزير تبليغات پيشنهاد كردم كه در شب 27 ماه مبارك رمضان، كشورهاي عربي هم ملحق شوند و تلاوت قرآن در مسجدالأقصي، در آن كشورها هم پخش شود. در آن شب در اكثر كشورهاي عربي، قرآن از راديوها پخش شد و واقعاً شب پربركتي بود، تلاوت موفقي بود و جمعيت فراواني جمع شده بود.
    پس از وفات استاد، فرزند ايشان چندين بار پدر را در خواب مى‏بيند در حالى كه از وى مى‏خواهد به شهر نجف برود و تذكره ولايت اميرالمؤمنين على عليه‏السلام، را براى او از مراجع آن شهر تهيه كند. پسر در عالم خواب از او مى‏پرسد كه چه نيازى به اين تذكره دارد و او در جواب مى‏گويد: قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ كرد. از اين بابت نگران پدرت نباش، اما براى گذشتن از پل صراط و ورود به بهشت در حالى كه در آستانه آن قرار گرفته‏ام يك چيز كم دارم و آن تذكره ولايت على عليه‏السلام است. برو و آن را برايم تهيه كن.
    يك بار هم سفري به پاكستان داشتم. كسي مرا دعوت كرده بود و ميهمان جمعيتي به نام" جمعيت إقرأ" بودم. 9 روز در مراكز پاكستان بودم. هر شب در يكي از شهرها و استان هاي پاكستان به تلاوت قرآن مشغول بودم. در هر شهر قرآن مي خوانديم و با قطار باز مي گشتيم. يعني در همان قطار استراحت مي كرديم و غذا مي خورديم و به سفر خود ادامه مي داديم. 9 روز گذشت تا دوباره به كراچي برگشتم. اين سفر هم از سفرهاي فراموش نشدني بود. در حقيقت مردم پاكستان خيلي متدين هستند و در مراسم آنها صدها هزار نفر حضور پيدا مي كنند. در داخل شهرها همه وسايل نقليه، مسلمين را براي استماع قرائت قرآن به مقصد مي رسانند.
    احساس مي كرديم كه يك حركت غيرعادي وجود دارد، به خصوص هنگامي كه مجلس قرائت قرآن برگزار مي شد. و اين خودش خيلي مهم است. در آنجا مساجد ظرفيت اين جمعيت كثير را ندارند و لذا آنها دوست دارند در ميادين به تلاوت قرآن گوش دهند.
    وقتي مي خواهند از كسي تجليل كنند فرياد مي زنند: "زنده باد، زنده باد" كه نمي دانم براي تجليل و تكريم است يا درود و سلام. در هر حال آنها دوست دارند كه اين جمله را تكرار كنند.
    در طول مسافرت هايم به آفريقاي جنوبي هم رفتم و به ژوهانسبورگ و دماغه اميدنيك. در آنجا مسلمين فراواني هستند. خيلي سخت بود چون مسلمين در آنجا اجتماعشان ممنوع است ولي مسلمين آنجا تلاش كردند و از دولت اجازه گرفتند و من رفتم. دو بار هم رفتم. به دماغه اميدنيك هم رفتم.
    در ژوهانسبورگ متأسفانه نژادپرستي هم وجود دارد. به من گفتند: چند آيه تلاوت كنيد، و من آيه:" يا ايها الناس إنا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا..." را تا آخر خواندم. البته آنها معني اين آيات را نمي دانستند. اين آيات بيان مي كند كه ميان عرب و عجم، سياه و سفيد تفاوتي وجود ندارد.
    من به 14 ايالت از ايالات آمريكا كه در آنها مراكز مسلمين وجود داشت سفر كرده ام كه تعداد زيادي از مسلمين در اين مراكز هستند. از تفضل خدا، در همه كشورها موفق بودم . در لوس آنجلس 6 نفر پس از شنيدن تلاوت قرآن كريم اسلام آوردند؛ در اوگاندا 92 نفر. در آنجا دو مجلس داشتم: در يكي 72 نفر از آنها و بقيه در مجلس دوم اسلام آوردند. حتي يك خانم گوينده تلويزيون همراه من بود كه در آخرين روز خواست دستم را ببوسد و من متأثر شدم ولي نپذيرفتم . او تقاضا كرد به حج برود. به اوگاندائي ها گفتم اگر اجازه بدهيد، بگذاريد اين خانم امسال به مسافرت حج برود. پس از آن، خواست كه نامش را تغيير دهد، من نام" آمنه" را برايش انتخاب كردم.
    در اين سفرها، نه تنها در كشورهاي اسلامي و عربي مسلمين نسبت به مسائل قرائت قرآن كريم توجه نشان مي دادند؛ بلكه حتي بيگانگان از شنيدن قرآن لذت مي بردند و گاه اسلام مي آورند. وظيفه ما در برابر اين حالت، اعزام هيئت هاي قاريان قرآن و اشخاص اهل عمل هم است.
    انسان بايد همواره قرآن بخواند. اگر او قرآن را رها كند، قرآن هم رهايش مي كند.
    من در ماه مبارك رمضان، فقط در كشورهاي عربي بودم و سفرهايم به ساير كشورها به مناسبت ميلاد پيامبر يا ساير مناسبت ها بوده و ماه مبارك رمضان را در كشورهاي غيرعربي نبوده ام.
    من درهمه اوقات دوست دارم قرآن را تلاوت كنم و در طول روز هرگز از آن بي نياز نمي شوم. چون با آن انس گرفته ام و به آن عشق مي ورزم. قرآن نگهدار من و همه چيز من است. ساعاتي كه صفا و معنويت بر آن حاكم است در قبل از سپيده دم بر من رخ مي دهد. " إن قرآن الفجر كان مشهوداً".
    در طول روز، حدود يك ساعت و نيم و قبل از طلوع فجر نيز حدود يك ساعت و نيم قرآن مي خوانم . به فضل الهي عادت دارم يك ساعت قبل از طلوع فجر از خواب برخيزم و در حد توان نماز بخوانم و قرآن بخوانم و بعد هم استراحت كنم.
    انسان بايد همواره قرآن بخواند. اگر او قرآن را رها كند، قرآن هم رهايش مي كند. اما اگر انسان عادت كند كه هميشه قرآن را تلاوت كند، هرگز فراموش نمي كند. من حتي جاي آيات را مي دانم چون از نسخه معيني استفاده مي كنم كه اول و آخر آيه و جاي آنها در اول و آخر سطور مشخص است. يعني يك نسخه مشخصي دارم كه در هر صفحه، 15 سطر است و عادت كرده ام كه از روي آن، قرآن را حفظ كنم. در غير اين صورت انسان دچار سردرگمي مي شود. يعني اگر نسخه او غير از نسخه اي باشد كه از روي آن حفظ كرده است و جاي آيات را نداند، دچار مشكل مي شود.
    در برخي كشورها، مسابقاتي ميان قاريان و حافظان قرآن برگزار مي شود كه اين مسابقات به حفظ قرآن كمك مي كند. حتي در مصر در مورد سربازي مقرراتي حاكم است كه ديپلمه ها دو سال به خدمت اعزام مي شوند ولي كساني كه داراي ليسانس يا مدارك دانشگاهي هستند، يك سال به خدمت نظام وظيفه اعزام مي شوند. و حافظان قرآن هم مانند دارندگان دانشنامه ها با آنها رفتار مي شود. و اين كار افراد را به حفظ قرآن تشويق مي كند چون آنها را در حد دارندگان دانشنامه ها به حساب مي آورند.
    البته مهمترين مسئله در حفظ اين است كه انسان، قرآن را با توجه به احكام خاصش حفظ كند و اين احكام در متون خاصي آمده است كه انسان مي تواند آنها را فرا بگيرد و قرآن را با احكامش و به شكل صحيحش بياموزد.
    يك خواب عجيب
    ماجراى خوابى كه فرزند استاد درباره پدر بعد از وفاتش ديده قابل تامل است، شايان ذكر است كه محبت و عشق مصري ها به حضرت على عليه‏السلام، و خاندان اهل‏ بيت عليهم‏السلام، با وجود سنى ‏مذهب ‏بودن‏ مصريان مشهوراست.
    نقل مى‏كنند كه: فرزند استاد عبدالباسط چندين بار پدر را در خواب مى‏بيند در حالى كه از وى مى‏خواهد به شهر نجف برود و تذكره ولايت اميرالمؤمنين على عليه‏السلام، را براى او از مراجع آن شهر تهيه كند. پسر در عالم خواب از او مى‏پرسد كه چه نيازى به اين تذكره دارد و او در جواب مى‏گويد: قرآن مرا از رفتن به جهنم حفظ كرد. از اين بابت نگران پدرت نباش، اما براى گذشتن از پل صراط و ورود به بهشت در حالى كه در آستانه آن قرار گرفته‏ام يك چيز كم دارم و آن تذكره ولايت على عليه‏السلام است. برو و آن را برايم تهيه كن.
    فرزند استاد براى اجراى ماموريت پدر راهى نجف، مدفن امام على عليه‏السلام، مى‏شود. هفته ‏نامه عراقى « بدر» چاپ قم در تاريخ 27 رمضان سال 1418 برابر با 26 ژانويه 1999 در مقاله‏اى به قلم « لعيبى‏» با عنوان « پدرت را نجات بده‏» اين ماجرا را به نقل از برخى خطباى عراقى از جمله خطيب معروف « سيد عادل‏العلوى‏» بازگو كرده است.

    چون در اینجا نمی شد با همون قالب اصلی متن رو بگذارم بنابراین فایل متنی اون رو هم گذاشتم:
    کد:
    http://rapidshare.com/files/144202236/Abd.zip.html


    اطلاعات بیشتر و
    ترتیل کل قرآن کریم توسط استاد عبدالباسط مخصوص موبایل (Amr)
    کد:
    http://mobilestan.net/showthread.php?t=16512


    گزیده ای از قرائت ایشان


    فایل های ضمیمه فایل های ضمیمه
    • نوع فایل: zip ghadr.zip (172.0 کیلو بایت, این فایل 12 مرتبه دانلود شده است )
    ویرایش توسط Akbari693 : Saturday 13 September 2008 در ساعت 03:02 AM

  10. 10 کاربر زیر از Akbari693 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  11. #6
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    1,505
    تشکر
    2,256
    از ایشان 2,244 بار
    در 1,016 پست تشکر شده

    پیش فرض استاد مصطفي اسماعيل

    استاد مصطفي اسماعيل


    اكبرالقراء استاد مصطفي اسماعيل از مشاهير و نوابغ علم قرائت قرآن در جهان اسلام است كه كلام خدا را با آهنگي بسيار لطيف و دلنشين و با الحاني منطبق با معاني و مفاهيم الهي تلاوت مي كند . وي استادي است بي بديل كه در فن قرائت سبكي بسيار ممتاز دارد . مردي است كه تمامي قاريان جهان در آستان پر از معنويتش سر تعظيم فرود مي آورند و همه به او عشق مي ورزند .
    به راستي كه تلاوت شيوا و ممتاز قاري برجسته اي چون مرحوم استاد مصطفي اسماعيل كه توأم با دلپذير ترين نغمات آسماني و كلام روح بخش آيات الهي مي باشد جان را طراوت و آرامش مي بخشد و اينچنين است كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم مي فرمايند «صداي نيكو زينتي است براي قراء». قاريان مبرز و اهل فن بر اين عقيده اند كه صوت محزون مرحوم استاد مصطفي اسماعيل داراي صفا و پختگي و جذبه اي روحانيست كه به دلهاي مستمعين مي*نشيند و از گيرايي خاصي برخوردار است .
    مصطفي را ، نه تنها قرائت او بلكه تواضع و جوانمردي اش دوست داشتني مي كند . وقتي سوره احزاب را مي خواند مردم چنان فرياد به تحسين اومي گشايند كه مجلس به خود مي لرزد و وقتي در اثناي قرائت با تواضع و افتادگي از مردم اجازه پايان قرائت خود را مي خواهد ، آن ها به او اصرار مي ورزند و از او ادامه قرائت را التماس مي كنند . او نيز مي خواند و آنگاه يكي از قرائت هاي استثنايي تاريخ را مي آفريند و سوره الحاقه را چنان مي خواند كه مستمعين را هوش از سر به در مي شود . تلاوتهاي مرحوم استاد مصطفي اسماعيل تا اعماق جان انسان رسوخ نموده و مستمع را به انديشيدن در آيات الهي قرآن و پند و عبرت گرفتن از كلام پروردگار متعال ترغيب مي*كند . بجاست در اين زمينه به سخنان حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي كه در جمع قاريان و كاركنان راديو قران ، ايراد فرموده اند توجه كنيد :
    «هنر قاري قران اين است كه هرچه بيشتر معاني قران را در ذهن مستمع مجسم بكند ؛ به اين نكته توجه كنيد : اينكه ميبيند يك تلاوت گري يكدفعه گل ميكند و اهل نظر و اهل بصيرت او را قبول ميكنند بي جهت نيست يك علتي دارد . شيخ مصطفي اسماعيل يا عبدالفتاح و اساتيدي از اين قبيل كساني هستند كه وقتي قرآن مي خوانند شما مي*بينيد مفاهيم قران در ذهنشان مجسم است ؛ احساس مي كنيد او دارد مفاهيم را به شما ميدهد نه حرف را ؛ علت (شهرتشان) اينها هست لذاست كه اينها در همان منطقه خودشان هم معروف مي شوند و ديگران و شاگردهايشان مقلد اينها مي شوند . و شما نگاه كنيد بين اين قراء بزرگ ؛ مثلا شيخ مصطفي اسماعيل كه من دقت كردم و شايد ديگران هم همين طور باشند من نديدم جايي در وقف مطلق مصطفي اسماعيل نايستد ؛ معمولا مي ايستد ؛ شما هم بايستيد ؛ اين ايستادن صدا را زيباتر و دلنشين تر مي كند و هم معني ؛ اين هم يك نكته بود » .
    شيوه اي را كه مرحوم مصطفي اسماعيل در علم قراءات مبتكر آن بوده است شاهكاري برجسته است كه در آن قاري قرآن همزمان با تلاوت و بيان علم تجويد قادر است تا مفاهيم آيات الهي را به مستمعين برساند و تجسم عيني مفاهيم عميق قرآني را ايجاد نمايد و اينچنين است كه جوهر و بطن قرآن كريم در لحن زيباي قاري گرانقدر و ارجمندي چون مرحوم استاد مصطفي اسماعيل مي درخشد . مرحوم استاد به كليه قراءات سبعه و راويان قراء تسلط و چيرگي خاصي داشت و با قرائت گوناگون قرآن كريم را تلاوت مي نمود ، اما اكثراً به قرائت ورش مصري به تلاوت آيات مبادرت مي ورزيد .همچنين او به تمامي مقامات و الحان قرآني مهارت و استادي وافري داشت بطوري كه اهل فن او را يگانه مقري قرآن مي دانند .
    مصطفي در ناحيه طنطا از كشور مصر متولد گرديد و تحت آموزش اوليه استاد سيد البدوي قرائت قرآن را فرا گرفته ، سپس در ناحيه طنطا در مؤسسه الاحمدي به همراه شيخ خليل الحصري در محضر شيخ «ابراهيم سلّام» كه از بزرگترين اساتيد آن زمان بود به تحصيل علوم عالي قرائت پرداخت . زماني كه مصطفي براي اولين بار به شهر قاهره مسافرت كرد ، در ملاقات با شيخ محمد رفعت قرائت قرآن نمود ، آنگاه امام القرّاء دستانش را در ميان گرفته ، آينده اي درخشان را به او نويد داد . او كه يك نابينا بود با چشم بصيرت مصطفي را به خوبي شناخت و زيبايي كار او را در اعماق وجود خويش احساس كرد .
    مصطفي يكي از اساتيد مسلم علم قرائت است ، استادي كه با آشنايي با نغمات و مقامات موسيقي و علم تجويد ، بهترين و بالاترين قرائت ها را آفريده است . او مي گويد : « طريقه تجويد و صوت قرآن كريم بر پايه حدود 18 مقام استوار است كه برخي از آنان عبارت اند از : بيات و مشتقات آن... صبا ، شور ، حجاز ، رست ، سه گاه ، عجم ، رمل ، نهاوند ، عشاق و ... » از نظر مصطفي يك قاري قرآن كه داراي صوتي زيباست ناگزير است كه با موسيقي آشنا باشد و نيز وقف و ابتدا را بايد بداند ، اما اين همه در شرايطي است كه قاري به اصول تلاوت خللي وارد نساخته و حق آيات را ادا كند . صوت خوش در آيات و احاديث نيز پسنديده است و همواره مورد تاييد بوده است . آنجا كه حضرت رسول (ص) فرمودند : « قرآن را با صوت زيبا ، نيكو بخوانيد » و همچنين مي فرمايند : « آن كس كه قرآن را با تَغَنّي و آهنگ قرائت نكند از ما نيست ». همه مي دانند مقصود از غنا و آهنگ در اينجا صوت نيكوست . صوتي كه حق تلاوت را آن چنان كه مورد رضاي خداست فراهم مي سازد .
    مرحوم استاد حصري درباره صوت استاد مصطفي اسماعيل مي گويد « او از جمله قاريان ممتازي است كه در بيان الحان قرآني تسلط و استادي خاصي داشت.
    از نظر مصطفي يك قاري قرآن بزرگترين و بهترين سفير براي اسلام و كشور خود مي باشد . وي در اين راستا عنوان مي كند كه در سفري كه در سال 1352 به تركيه داشته است استقبال زيادي از سوي مردم و مقامات كشوري صورت گرفت ، تا آنجا كه نخست وزير تركيه خود شخصاً به استقبال و ديدار با وي آمدند و به همراه وزير فرهنگ به مدت نيم ساعت با وي به گفتگو نشستند ، پس از آن قرآني را كه حروف آن با آب طلا نوشته شده بود ، به او هديه كردند . و نيز طي مسافرت هايي كه به لبنان داشت از سال 1353 به مدت 3 سال در ايام ماه مبارك رمضان به تلاوت قرآن در اين كشور پرداخت ؛ در اينجا نيز به او نشان درجه يك كشور را اعطا كردند . شيخ مصطفي اسماعيل به كشورهاي بسيار زيادي در اقصي نقاط جهان مسافرت كرده است . وي مي گويد : « يك قاري قرآن در قلوب مسلمين جهان جايگاه ويژه اي دارد . مردم از او استقبالي شايسته شخصيت او به عمل مي آورند ، حتي از زماني كه قدم در فرودگاه آن ديار مي گذارد ، روزنامه ها و مجلات پيرامون تاريخ زندگي او و تاريخ كشورش ، مقالات بسيار مي*نويسند و راديو و تلويزيون نيز در اين رابطه به پخش برنامه هايي اهتمام مي ورزند ».
    رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي به تلاوت هاي مصطفي اسماعيل علاقه وافري دارند . ايشان مي فرمايند : « علّت شهرت اين قاري اين است كه به هنگام تلاوت مفاهيم و مضامين را در ذهن مجسم مي كند...»
    آري استاد مصطفي ، از اساتيد برجسته اي است كه چون تلاوت مي كند ، هر جا كه شنونده اي باشد بي اختيار به تحسين و تشويق او لب مي گشايد . آنگاه كه لفظ (ماءِ) را تلاوت مي كند ، چنان مي خواند كه مستمع آب را در مقابل ديدگان مجسم مي كند . اين حالت در تمامي كلمات و آيات مشهود است .
    از مشهورترين اماكني كه استاد در آن مكان ها به تلاوت قرآن پرداخته است ، مسجد جامع اموي ، جامع كبير در لبنان ، مسجد امام حسين (ع) در عراق ، مسجدالاقصي ، مسجدالحرام و مسجد جامع كبير در پاريس را مي توان نام برد .
    اين اساتيد بزرگ علم قرائت قرآن علاوه بر تلاوت هاي مجلسي ، تمامي قرآن كريم را نيز به شيوه ي تحقيق و ترتيل قرائت كرده است كه در اكثر كشورها ، شيفتگان كلام الهي ، به تلاوت هاي زيباي او گوش جان سپرده ، از آن بهره ها مي گيرند و قاريان بسيار با استماع تلاوت هايش دراين راه به مراتب اعلي در قرائت قرآن رسيده اند . تلاوت هاي اين استاد مسلم علم قرائت همه هفته از راديو قرآن جمهوري اسلامي ايران به سمع دوستداران تلاوتهاي ايشان مي رسد .
    سرانجام شيخ مصطفي اسماعيل پس از عمري پربار ، در حالي كه شيفتگان بيشماري از تلاوت هاي دلنشين خويش برجاي گذارده بود ؛ در سال 1359 ه.ش. در شهر قاهره به سوي معبود شتافت و بدين سان جهان اسلام در غم از دست دادن نابغه اي - كه سراسر جهان به عظمتش معترف بود - سوگوار گرديد . فردي كه با صوت و لحن دلنشين اش توانست بسياري را فراسوي دين مبين اسلام رهنمون سازد . همانگونه كه خود بارها گفته بود : يك قاري قرآن بزرگترين سفير قرآن عزيز است .


    منبع: برادرم
    ویرایش توسط Akbari693 : Sunday 12 October 2008 در ساعت 08:46 PM

  12. 10 کاربر زیر از Akbari693 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  13. #7
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    1,505
    تشکر
    2,256
    از ایشان 2,244 بار
    در 1,016 پست تشکر شده

    پیش فرض استاد محمد محمود طبلاوى


    استاد
    محمد محمود طبلاوى




    استاد محمد محمود طبلاوى نائب نقيب القراء و قارى مسجد جامع ازهر در روز 14نوامبر 1934م در روستاى ميت عقبه مركز امبابه الجيزه در روزگارى كه آنجا روستاى كوچكى بود به دنيا آمد ، آنچه ميت عقبه بيش از هر چيز در آن زمان به آن اهتمام مى ورزيد انتشار و حفظ قرآن كريم بود ، پدر او حاج محمود او را به آموزشگاه روستا برد تا از حافظان قرآن شود زيرا كه محمد تنها پسر او بود او در حالى كه در دوستى قرآن و حفظ آن غرق شده بود در سن چهار سالگى راه آموزشگاه را ياد گرفت و در سن ده سالگى حفظ و تجويد آن را به پايان برد . براى اين جوان علاقه مند به كتاب خدا كه به چيز ديگرى به جاى آن راضى نمىشد آغاز سخت و دشوارى وجود داشت .

    استاد طبلاوى از خاطرات فراموش ناشدنى خود مىگويد: (( … پدرم با تضرع و زارى به سوى آسمان روى كرده و پيوسته دعا مىكرد كه خداوند به او فرزندى عطا كند تا او را وقف كتاب آسمانى قرآن كريم نمايد و از اهل قرآن و رجال دينى شود ، خداوند هم دعوت او را بى استجابت رها نكرد و او را صاحب تنها فرزندش (محمد) ساخت. پدرم با تولد من بسيار مسرور شد سرورى كه در طول عمرش مثل آن را تجربه نكرده بود ، خوشحالى پدرم تنها به خاطر اين نبود كه داراى فرزندى شده است بلكه به اين جهت كه فرزندى از جرگه حافظان قرآن كريم را صاحب گشته است ، چرا كه پدرم به اين موضوع يقين داشت كه قرآن تاج پر افتخارى است كه هر كس آن را به سر بگذارد بسيار شكوه مند خواهد شد ، و اين نعمت بزرگى كه خداوند بر من منت نهاده و به من ارزانى داشته مرا وا مى داردكه روز و شب به درگاه او دعا كنم كه اين عمل جليل را از حسنات پدرم قرار دهد و نيز قرآن كريم را به مصداق آيه 28 ازسوره حديد، براى او نورى قرار دهد كه روشن گر راه او باشد، اين دعا را به اين خاطر مىكنم كه [الدال على الخير كفاعله] و پدر من هم با اصرار و صبر فراوان و كمك ها و مساعدت هاى بى شمارى كه براى من داشت و همه كار مى كرد تا من براى حفظ قرآن فراغت لازم را داشته باشم در واقع كار خيرى انجام داد .)) اين جوان با استعداد در حفظ قرآن كريم به طور كامل همراه با احكام آن حتى لحظه اى هم سستى به خرج نداد و پيوسته با التزام و انتظام شديد به آموزشگاه مى رفت و در هر ماه كل قرآن را مرور مى كرد.

    استاد طبلاوى مىگويد: ((من به عنوان يك قارى ناشناخته و كوچك شروع كردم همانند هر قارى ديگر كه از ميان سنگلاخها و امواج زندگى كه همچون سيلى بر گونه او نواخته مى شود راه خود را مى گيرد و مى رود بنابر اين در مناسبت هاى سال و يا مناسبات ديگر تلاوت مىكردم، اين تلاوتها همه در ابتداى زندگى قرآنى ام يعنى در دوران قبل از بلوغ و سن 15 سالگى بود من به آنچه خداوند روزى ام مىفرمود راضى بودم كه افزون بر 3 جنيهه نمى شد و هنگامى كه 5 جنيهه نصيبم مى شد خيال مى كردم به عظمتى بالا دست يافته ام.

    استاد طبلاوى كسانى را كه در نصيحت و ارشاد او كوشيدند فراموش نمى كند و پيوسته آنانى را كه وسيله بارور كردن استعدادش در حفظ و تجويد بودند را به نيكى ياد مىكند و مى گويد: (( من دائما به دنبال فرصتى هستم تا با خود خلوت كرده و شروع كارم با قرآن كريم و اولين گامهايم در اين راه تارسيدن به دروازه هدايت قرآنى را ياد آورى كرده ومرور كنم كه من به افراد زيادى مديون هستم بنابراين براى پدرم، استادم، و هم كلاسى هايم كه به من شجاعت مىبخشيدند و در حالى كه من خردسال بودم به من گوش مىكردند و مرا به ياد آورى اين نكته وادارمى كردند كه من قارى با استعدادى هستم، دعا مى كنم، به يا د مى آورم فرمايش استادم را كه مىفرمود: (محمد تو نبا استعدادى و صدايت جدا قوى و زيباست) استادمان كه به فطرت افراد آگاه بود ما را از هم متمايز مى كرد و مى فرمود: محمد طبلاوى صداى بمى دارد فلانى صداى كوبنده اى دارد فلانى صداى … و دائما مرا با توجه به صدايم تشويق مى كرد و با اهتمام خاصى كه به من داشت از من سرپرستى مى كرد دائما به من سر مىزد و با دقت در حفظ كردن من نظر داشت استاد طبلاوى در سن 12 سالگى به مراسم احياء بزرگان و مسئولان و شخصيتهاى بارز در كنار مشاهير قاريان راديو دعوت مىشد و در بين ايشان جايگاه بالايى پيدا كرده و در جيزه، قاهره ، و قليوبيه شناخته شد و تبديل به قارى شد كه از سو ى بسيارى از خانواده هابراى مراسم احياء با توجه به قوت اداء وخلاقيت هاى بالايش و روحيه جوانش كه او را براى قرائت پيوسته در يك مدت 2 ساعتى بدون هيج خستگى و بدون اظهار سختى كمك مى كرد ترجيح داده مى شد، مضافا به اينكه مردم هم براى پيوسته خواندن او اصرار مىكردند و براى زياده گوش دادن به او ابراز شوق مىكردند و مواظبت شديد او نسبت به صدايش و مداومت بر نشستن با قاريان برجسته نظيراستاد رفعت ، استاد على محمود، استاد محمد سلامه، استاد صيفى، بهتيمى و مصطفى اسماعيل و غير ايشان از قاريان پيشتاز راديو، وگوش دادن به آنها چه مستقيما وچه از طريق راديو او را بر اين امر يارى مى داد.

    استاد طبلاوى براى ملحق شدن به راديو بيشترين تلاش را نسبت به قاريان ديگر داشت ، و حتى نسبت به صبر و تحملى كه او در مراجعه به راديو براى براى پيوستن به آن به عنوان يك قارى داشت ، مورد رشك بود ، او 9 باربراى اين كار اقدام كرد اما مشييت الهى ما فوق مشييت بشر است و خداوند در اين نه مرتبه به او اجازه نداد اما در مرتبه دهم توانست امتياز مورد نظر را به دست بياورد و به راديو ملحق گردد .

    استاد طبلاوى مى گويد : (( من در ضمن يك گروه دينى از مصر به دعوت شيخ ابو الحسن ندوى به هند رفتم رئيس گروه مرحوم دكتر زكريا برى وزير اداره اوقاف در آن وقت بود ، و اتفاقا ما به جهت تاخير در پرواز به مدت نيم ساعت دير به كنفرانس رسيديم ، دكتر برى با هوش و درايتى كه داشت گفت: تنها كسى كه مى تواند قبل از ما حركت كند و جلوتر از ما داخل شود استاد طبلاوى است چرا كه او با لباس خاص خود شناخته شده است و در اينجا معروف و مشهور است و در دل مردم جايگاه والايى دارد و چه بسا عمامه و شال در عفو و بزرگوارى ميزبانان نسبت به تاخير ما نقش داشت، و درست آنچه دكتر برى انتظار داشت اتفاق افتاد و چيزى كه با آن روبرو شديم آن بود كه رئيس كنفرانس با صداى بلند گفت : گروه مصرى آمدند و پيشاپيش آنان استاد طبلاوى است و به ما خوش آمد گويى كرد و گفت : بايد جلسه را از از اول شروع كنيم ،… بعد از پايان جلسه همه حضار اطراف مرا گرفته و بامن عكس هاى يادگارى مى گرفتند . دعوت ها و مسافرت ها : او به بيش از هشتاد كشور عربى و اسلامى و غير آن سفر كرده است ، از جمله دعوت هايى كه او داشته است دعوتى از جانب آقاى جان لاتسيس از يونان براى تلاوت قرآن براى اولين بار در تاريخ اين كشور و نيز دعوتى كه از طرف مسئولين ايتاليايى از طريق سفارت مصر به شهر روم براى تلاوت در قبال جمع كثيرى ازمهاجران عرب و مسلمان مىباشد ، استاد طبلاوى دعوت كاخ پادشاهى اردن را براى احياء مرثيه ملكه زين الشرف مادر ملك حسين شاه اردن را هم فراموش نمى كند و نتيجه اين زندگى قرآنىنوارهاى بسيارى است كه در جلسات خارجى خوانده است كه همه آنها در شركت ابراهيم فٍن كه از آن حاج ابراهيم طبلاوى است موجود است .


    منبع: برادرم

  14. 7 کاربر زیر از Akbari693 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  15. #8
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    1,505
    تشکر
    2,256
    از ایشان 2,244 بار
    در 1,016 پست تشکر شده

    پیش فرض استاد احمد محمد بسيوني


    استاد احمد محمد بسيوني




    « ... اولين گام براي يك قاري قرآن حفظ قرآن است كسي كه حافظ قرآن باشد بسيار بهتر مي تواند به قرائت قرآن بپردازد . بنابر اين به تمامي قاريان سفارش مي كنم كه حتما به حفظ قرآن نيز اهتمام بورزند . استاد احمد محمد بسيوني

    استاد بسيوني در سال 1330 ه.ش. در كشور مصر به دنيا آمد و با كمك پدر از كودكي به آموزش علوم قرآني پرداخت . او در سن ده سالگي حافظ قرآن شد . سرانجام پس از آموزش ابتدايي وارد دانشگاه الازهر شده در دانشكده علوم دين به تحصيل پرداخت و پس از فارغ التحصيل شدن در همان جا به تدريس علوم ديني همت گماشت . استاد بسيوني از همان سن 12 سالگي قرائت و تلاوت قرآن را در مجالس و محافل آغاز كرد . او در سن 24 سالگي وارد صدا و سيماي كشور مصر شده و اكنون حدود 13 سال است كه در دانشگاه الازهر به تدريس اشتغال دارد .ايشان در سخنان خويش به اين نكته اشاره داشتند كه قاريان ايراني از حيث تلاوت قرآن بسيار زيبا تلاوت مي كنند اما نكته اي كه مورد توجه قرار دهند اين است كه در راستاي تمرينات خويش از حفظ قرآن نيز غفلت نورزند . استاد همچنين در سخنان خويش به قاريان قرآن توصيه كردند از نكاتي كه براي صوت شخص مضر مي باشد پرهيز كنند . از جمله اين نكات چيز هاي بسيار گرم و بسيار سرد است . همچون نوشابه سرد در روزهاي تابستان يا منتقل شدن به صورت ناگهاني از يك مكان سرد به يك مكان گرم .

    ايشان در رابطه با استفاده موسيقي در قرآن عقيده داشتند كه بايد بر طبق معاني از موسيقي مشابه معنا استفاده كرد . في المثل در آيات وعيد دستگاه صبا مناسب است . زيرا اين دستگاه با حزن همراه مي باشد و اين حزن باعث مي شود كه مستمع در صورت گناهكار بودن از خوف و عذاب الهي اشك بريزد . يعني ميان آهنگ قرآن و معاني هماهنگي و تناسب ايجاد كند . البته چنين مسئله اي در رابطه با تمام دستگاه هاي قرآني صدق مي كند .

    استاد مي گويد : « اسامي اين دستگاه ها بر اساس تناسب با صداي قاري از لحاظ طبقات صوتي فرق دارد . بنابر اين قاري كسي است كه بتواند پس از شناخت خوب و دقيق دستگاه ها آن ها را به نحوي صحيح وحكيمانه در جاي خود ارائه نمايد و اين طبيعتاً به وضعيت روحي افراد بستگي دارد . اجراي اين دستگاه ها بايد به گونه اي باشد كه اگر قاري در يك دستگاه معيني به تلاوت پرداخت مستمع خسته نشود و حتي اشتياق آن داشته باشد كه يك بار ديگر بدان گوش فرا دهد . چنين امري طبيعتاً مستلزم تلاش و وقت زيادي است . بايد به گونه اي عمل كرد كه قاري وضعيت خود را سنجيده و سپس مطابق با آن در طبقات بالا به تلاوت بپردازد . قاري بايد چنان تلاوت كند كه اگر در يك دستگاه به تلاوت بپردازد تنوع و نظم خاص را در آن دستگاه رعايت كند » . استاد اضافه مي كند : « مجموع آن دستگاه ها 8 دستگاه مي باشد و چنانچه قاري قرآن 3 تا 4 دستگاه را در يك تلاوت پياده كند مكفي است . چنانچه با دستگاهي تلاوت خود را آغاز مي كنيم بهتر است با همان دستگاه نيز به پايان رسانيم تا آنكه تناسب در تلاوت رعايت شود » . ايشان در ادامه سخنان خود پيرامون مهارت اساتيد مصر در زمينه موسيقي قرآن مي گويد : « اكثر آنها دستگاه هاي موسيقي را به خوبي مي دانند و تواشيح تاثير بسيار در موسيقي دارد. امثال شيخ احمد نداء شيخ طه الفشني مهارت بسيار در موسيقي دارند . همچنين استاد فقيد شيخ مصطفي اسماعيل در اين زمينه استاد بودند » .

    وي مي گويد قرآن كريم در تمام دنيا داراي اهميت و ارزش خاصي است . ايشان به كشورهاي اروپايي از جمله ايرلند شمالي و جنوبي لندن و كشورهاي ديگر مسافرت كرده اند . و در سال 1368 به همراه استاد راغب مصطفي غلوش براي اولين بار به ايران مسافرت كرده در شهرهاي مختلفي به تلاوت پرداختند . در سال 69 استاد مجدداً به ايران مسافرت كردند و او همواره از عشق وعلاقه وافر مردم ايران به قرآن ياد مي كند . ايشان مي گويند : عزيزان ايراني درست به همان دستگاهي كه قاري تلاوت مي كند به همان دستگاه وي را مورد تشويق قرار مي دهند و اين از مواردي است كه در كشورهاي ديگر به چشم نمي خورد . استاد همواره از خاطرات سفر خود به ايران به عنوان بهترين خاطرات زندگي خويش ياد مي كند .

    محمد احمد بسيوني ( مصاحبه )

    س1- استاد؛با عرض سلام و خوش آمد خدمت شما،خواهش مي كنم خودتان را بطور كامل معرفي فرماييد ضمن اينكه خواهيد فرمود كه چند سال داريد و شغل شما چيست؟

    ج:بسم الله الرحمان الرحيم- اسم من محمد احمد بسيوني و قاري مصر هستم كه در صدا و سيماي كشور مصر،قرآن تلاوت مي كنم و در حدود چهل سال دارم.

    س2- استاد،بفرماييد در چه سالي شروع به تلاوت و حفظ قرآن كريم نموديد و در چه سني بوديد كه وارد راديو و تلويزيون شديد؟

    ج:در واقع،پدر بنده كه حافظ قرآن و داراي صداي زيبايي مي باشد با پيشنهاد يكي از دوستانش مرا از كوچكي به محافل قرائت قرآن مي برد و بنده قرآن را تحت نظارت و رعايت پدرم حفظ نمودم در حالي كه 10 سال بيشتر نداشتم و مرا به دانشگاه الازهر وارد كرد تا اينكه بنده تا سطح ليسانس در آنجا درس خواندم و اين سطح در مصر به عنوان يك سطح عالي به شمار مي رود يعني در واقع بنده فارغ التحصيل از دانشكده اصول دين در دانشگاه الازهر مي باشم . زماني كه تلاوت قرآن را شروع نمودم 12 سال سن داشتم و همينطور مراحل بالاتر را به همراه پدر خود و اساتيد محترم و فاضل خويش طي مي نمودم تا اينكه وارد صدا و سيماي كشور مصر شدم ؛ و در اين مقطع بنده 24سال سن داشتم يعني در حدود 16 سال پيش . و هم اكنون مدرس علوم ديني در دانشگاه الازهر مصر و قاري قرآن مي باشم و در واقع حدود 13سال است كه در دانشگاه الازهر در علومي كه در دانشگاه وجود دارد تدريس مي كنم .

    س3ـبفرماييد نظر شما راجع به تلاوت قاريان ايراني چگونه است ؟ چنانچه پيشنهاد خاصي داريد در اين زمينه خواهش مي كنم كه بفرماييد .

    ج: حقيقت مطلب اين است كه هنگامي كه تلائت قرآن قاريان ايراني را استماع مي كنم بسيار خرسند و خوشحال مي شوم بخصوص كه بسيار علاقه مي ورزند نسبت به تلاوت قرآن و نيز قريان و اساتيد قرآن كريم به ويژه اساتيد معروف مصري كه مرحوم شده اند مانند استاد شيخ مصطفي اسماعيل . و نيز بسيار خرسند گشته ام هنگامي كه متوجه شدم بسياري از قاريان ايراني از شيخ مصطفي اسماعيل تقليد مي كنند . واقعااو استادي بزرگ بود و ايشان موهبتي بود كه خداوند متعال براي ما عطا كرده بود و ما و بسياري از قراء از ايشان بسياراستفاده مي نموديم ايشان داراي صوتي نيكو و فن بديع و جالبي در دستگاه هاي موسيقي و تلفظ و ادائي عالي بود . اما نكاتي درباره عزيزان قاري ايراني به نظر مي رسد و آن اينكه اين عزيزان اكثرشان از روي قرآن تلاوت مي كنند و حال آنكه لازم است قرآن را حفظ نمايند و مسئله حفظ قرآن براي اين عزيزان لازم است . اميدوارم در ملاقات بعدي و سفربعدي چنانچه به جمهوري اسلامي ايران سفري داشته باشم تلاوت ايشان را از حفظ ملاحظه نمايم . از خداوند متعال مي خواهم ايشان را در حفظ قرآن كريم ياري بخشد و تلاوت آنها را از حفظ و ذهن قرار دهد . و ديگر اينكه بايد بگويم : البته اين سؤال را بشيتر از بنده داشتند آن چيزي كه در تحسين صداي آدمي تاثير مي گذارد روي حفظ و نگهداري از صدا و صوت است اينكه سرما نخورد و پرهيز كند از چيزهايي كه براي صدا مضراست مثل چيزهايي كه بسيار گرم است و بسيار سرد مانند نوشابه سرد در روزهاي گرم تابستان منتقل شدن از يك مكان گرم به مكان سرد به طور ناگهاني كه البته بنده اين اواخر دچار سرماخوردگي شدم و موجب ناراحتي بنده شد بدين جهت نتوانستم بسيار استفاده برسانم . و در ايران اسلامي بسيار از زيارت رهبر معظم انقلاب حضرت ايهالله خامنه اي خوشحال شدم و با وجود ايشان در آن حسينيه فيالواقع بنده احساس مي كردم ملائكه سماء در حال چرخش و گردش هستند . و اين رهبري كه مردم او را دوست دارند و بنده ايشان را از جان ودل دوست مي دارم و اهل قرآن همگي او را دوست دارند ودر آن مجلس روحاني كه ايشان حضور داشتند تابحال در هيچ جا نديدم اميدوارم موفق باشند و خداوند سلامتي و عافيت به ايشان عنايت فرمايند .

    س4ـاستاد نظر خودتان پيرامون اين شوق و احساسات پر شور مردم نسبت به قرائت رآن بخصوص در شهرهاي تهران ؛قم و مشهد مقدس را بفرماييد چگونه بوده است ؟و آيا شما چنين جمعيتي با چنين علاقه اي نسبت به قرآن در ديگر كشورهايي كه به آنجا سفر كرديد سراغ داريد يا خير؟

    ج:در واقع قرآن كريم در تمام دنيا داراي اهميت و ارزش خاصي است،بنده به اروپا سفر نموده ام بخصوص به لندن رفتم و نيز به ايرلند شمالي و جنوبي و اماكن ديگر اين مطلب وجود دارد كه هيچ جا مثل ايران اين احساس حماسي و شور و شوق خاص وجود ندارد نسبت به قرآن كريم.بخصوص اين نكته جالب است كه عزيزان ايراني به همان دستگاهي كه قاري تلاوت مي كند به همان دستگاه او را مورد تشويق قرار ميدهند و اين از مواردي است كه در كشورهاي ديگر به چشم نمي خورد.

    س5- استاد،اشاره اي داشتيد در مورد موسيقي و آيا در تلاوت قرآن بهتر است موسيقي مورد استفاده قرار گيرد و شما بيشتر در تلاوت خويش از چه دستگاهي استفاده مي كنيد؟

    ج:لازم است بدانيم كه آهنگ و موسيقي قرآن كريم منحصر به فرد است و با آهنگ و موسيقي و آواز بسياري دارد و لذا جهت هر دستگاهي منزلتي هست مختص به خود و معاني قرآن.و لذا معمولاً در آيات وعيد دستگاه صبا مناسب است زيرا اين دستگاه با حزن تناسب دارد و اين حزن باعث مي شود مستمع در صورتي كه گناه كار باشد از خوف خدا و عذاب و ملاقات با خدا بگريد.يعني بين آهنگ قرآن و معاني آن هماهنگي ايجاد نمايد و اين مسئله درباره تمام دستگاههاي موسيقي صدق مي كند.اما اينجانب بحمدالله در تلاوتهاي خودم،قريب به تمام دستگاهها را كه با صداي بنده تناسب دارد مورد توجه قرار مي دهم و اين مطلب را تمام قراء و اساتيد فن تجويد اذعان دارند.و بنده از برخي از عزيزاني كه در فن موسيقي استاد هستند اين دستگاهها را آموخته و اسامي اين دستگاهها را و اينكه چگونه با صداي من تناسب دارند و طبقات صوتي فرق دارند و لذا قاري متحبر كسي است كه اين دستگاهها را خوب بشناسد و صحيح و حكيمانه هر كدام را در جاي خود ارائه نمايد . و اين طبيعتاً به وضعيت روحي و مزاجي افراد بستگي دارد و ارائه اين دستگاهها بايد به گونه اي نباشد كه اگر مثلاً قاري در يك دستگاه معيني تلاوت كرد،مستمع خسته شده و نخواهد حتي يك بار يگر بدان گوش دهد،و اين طبيعتاً وقت زيادي را از برادران قاري ايراني خواهد گرفت.به عنوان نمونه،ما مواردي از برادران قاري ايراني مشاهده نموده ايم كه وضعيت حنجره وي با دستگاهي كه ارائه ميداد تناسب نداشت يعني بيش از حد از نظر صوتي بالا رفته بود . و لذا حتماً لازم است شخص قاري،استعداد خود را در ارتباط با قوت و قدرت صدا و حنجره خود بسنجد و سپس مطابق با آن وارد طبقات بالاي صوتي شود.و بنده سعي مي كنم اين دستگاهها را به گونه اي ارائه كنم كه اگر يك ساعت تمام مستمع،صداي مرا بشنود،خسته و آزرده نشود و اين از فوائد موسيقي قرآن است و لذا ممكن است بنده نيم ساعت در يك دستگاه بخوانم اما خسته كننده نباشد به جهت اينكه ايجاد تنوع و نظم خاصي مي كنم . مجموع اين دستگاهها 8 تا است چنانچه قاري قرآن 3 يا 4 دستگاه را در تلاوت پياده كند،مكفي است؛غالباً چنانچه تلاوت كننده با دستگاهي شروع نمايد بهتر است با همان دستگاه خاتمه دهد و علماي موسيقي اينگونه مي گويند كه تناسب حفظ گردد.

    س6- آيا قاريان مصري،دستگاههاي موسيقي را خوب مي دانند؟

    ج:اكثريت آنها مي دانند،و تواشيح تاثير بسياري در موسيقي دارد و امثال شيخ احمد نداء و شيخ طه الفشني مهارت زيادي در موسيقي دارندو همچنين استاد بزرگ شيخ مصطفي اسماعيل استاد بود در دستگاههاي موسيقي؛و ايشان بسيار مي شنيد صداي كساني را كه تواشيح مي خواندند و از قدماء و كساني كه دستگاههاي موسيقي را خوب آموخته بودند .

    س7- با تشكر از شما استاد بسيوني،در پايان اگر پيامي داريد بفرماييد .

    ج:آرزوي سعادت و توفيق به بركت قرآن كريم براي شما و تمام ملت عزيز ايران دارم،انشاءالله در فردوس برين با يكديگر ملاقات نماييم و تشكر مي كنم از اساتيد ايراني و مسئولين راديو قرآن كه در تهيه برنامه زحمت زيادي مي كشند و آرزوي سعادتمندي براي آنها دارم.


    گزیده ای از قرائت ایشان

    ویرایش توسط Akbari693 : Wednesday 19 November 2008 در ساعت 06:35 AM

  16. 7 کاربر زیر از Akbari693 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  17. #9
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    1,505
    تشکر
    2,256
    از ایشان 2,244 بار
    در 1,016 پست تشکر شده

    پیش فرض استاد محمود على البناء


    استاد محمود على البناء







    استاد محمود على البناء در روستاى ( شبرا باص ) مركز شبين الكوم استان منوفيّه به روز 17/12/1926 ميلادى متولد شد، او در دامن طبيعتِ روستائى و زندگى تقليدى و فطرتى كه بر همه جريانات غالب مى شود، رشد و نمُو نمود ، و اين طبيعت روستائى در تكوين شخصيّتِ جامعه كشاورز كه به دنبال زندگى شرافتمندانه و پاكى است كه پايه و اساس آن را كوشش و عَرق ريختن و… تشكيل مى دهد ، نقش بسيار بارزى دارد… از سعادت هاى انسان روستائى آن است كه پسرى داشته باشد كه او را د ر زراعت و تجارت كمك كار و تكيه گاه باشد، اما حاج على رحمه الله به چيزى غير از آنچه اهل روستا داشتند فكر مى كرد ، او با علم فطرى خود دريافت كه ساده ترين راه ها و نزديك ترين آنها براى رسيدن به بهشت، اطاعت پروردگار است و نيز فرزند صالحى كه براى والدش دعا كند ، و صلاح كامل وقرب به خداوند و پيامبرش به تنهائى نجات دهنده نيست مگر با راه يافتن به حصارِ مستحكمِ قرآن كريم؛ كه نورى ساطع و زاد و توشه اى است كه هرگز قطع نمىگردد ، حاج على از اولين لحظه اى كه صاحب فرزندى شبيه فرزندان بهشت گرديد ، متوجه نعمت كاملى كه خداوند به او داده بود شد، زيرا عزّت و وجاهت از آن فرزند كوچك كه خداوند او را براى حفظ كتابش برگزيده بود آشكار بود ، پدرش نامى از نام هاى پيامبر (ص) را بر او نهاد يعنى (محمود) چرا كه قدوم اين كودك مايه سپاسگزارى و ثناء از درگاه خداوند بود پس از ميلاد او بركت به خانه آمد و خير و نيكى بر خانواده ريزش كرد با آمدن او روح نشاط و زندگى در خانواده و پدرِ خانواده دميده شد، پدرى كه ازهيچ كوشش و عاملى كه فرزندش را براى حفظ قرآن كريم كمك كند دريغ نكرد ، زيرا مى خواست كه فرزندش پيشاپيش صفوف قاريان قرآن كريم قرار بگيرد قاريانى كه در صورت عمل به قرآن كريم از خاصّان درگاه خداوند خواهند شد ، هنگامى كه اين طفل كوچك بزرگ شد پدرش او را به آموزشگاهِ (مكتب) استاد موسى رحمه الله در روستاى شبرا باص برد استاد موسى بر يادگيرى حفظ و تجويد شاگردانش بسيار حريص بود و بيشتر نسبت به محمود كه چون ستاره اى در ميان آنها مىدرخشيد حرص داشت ، كودكى كه علائم نبوغ و نشانه هاى اهليّت قرآن بالاخص مخارج الفاظ و دقت درگفتار از او پيدا بود، اين در حالى است كه او در سنّ 6 سالگى قرار داشت ، مضافاً به هوش زياد و التزام و دقت و ممارست ، تعامل با كلمات قرآن كريم از چيزهائى بود كه استاد موسى آن را از نشانه هاى نبوغ در فرزند با استعدادش مى دانست .

    استاد محمود على البناء درباره خاطرات كودكى و مكتب مى گويد: ((من بر آنچه كه هر روز از مكتب فرا مى گرفتم بسيار حريص بودم ،كل شب را بيدار مى ماندم و نمى خوابيدم مگر بعد از حفظ كردن قسمتى كه بايد فردا در مقابل استاد بيان مىكردم و بعد از حفظ آن به قسمتى كه قبلاً حفظ كرده بودم مراجعه مى كردم تا بتوانم هر دو را بيان كنم تا اتصال مستحكمى ميان قسمتهاى مختلفى كه حفظ كرده بودم بر قرار شود ،… به ياد مى آورم كه روزى استاد مرا فَلَك كرد ودائماً آن را در ذهن دارم و تا آخر عمر هم فراموشش نخواهم كرد ، اين تنبيه در حالى بود كه من هيچگونه تقصيرى نداشتم نه درحفظ كردن و نه در اداءكردن، وقتى به خانه بازگشتم شديداً گريه كرده و به مادرم گفتم: امروز استاد مرا تنبيه سختى كرد در حالى كه من وظيفه ام را خوب انجام داده بودم ، مادرم گفت : اى محمود استاد تو را به اين جهت تنبيه كرد كه من به او گفتم تو به مزرعه رفتى تا چيدن پنبه ها را تماشا كنى و در كنار آن به بازى بپردازى …ومن مىترسم كه اگر از قرآن دور شوى قرآن هم از تو دور گردد، من نسبت به تو و آينده ات بسيار نگرانم تو شبيه اهل قرآن هستى و فقط براى قرآن صلاحيت دارى، استاد مى گويد : (( … پدرم به شهر شبين الكوم رفت تابراى ملحق شدن من به مدرسه دينى آنجا (كه تحت نظارت الازهر بود) اقدامات لازم را به عمل بياورد امّا يكى از دوستانش او را به مدرسه منشاوى در طنطا راهنمائى كرد كه در آنجا مستقيماً حافظان قرآن را قبول مىكردند ، پدرم هم مرا به طنطا برد و من در حالى كه بسيار كوچك بودم به مدرسه منشاوى ملحق شدم ، ولى آنچه به من شجاعت مى بخشيد كه در طنطا بمانم اقبال مردمان بسيار زيادى بود كه براى شنيدن صدايم در اطراف من جمع مىشدند ، من از استاد محمّد رفعت تقليد مى كردم ، احياناً دعوتهائى براى قرائت به مناسبت هاى مختلف از طرف مسجد احمدى از من مى شد ، در آن زمان به كودك خارق العادة معروف شده بودم چرا كه در تقليد اساتيد مدارسِ تلاوت بزرگ مانند استاد محمد رفعت، استاد محمد سلامه ، استاد عبدالفتاح الشعشاعى ، و استاد محمد السعودى … بسيار مهارت داشتم ، و اگر از من مى خواستند كه از اساتيد بزرگ تقليد كنم ترديد نمىكردم و بسيار خرسند هم مى شدم و مستمعين با جمعيت هاى صد نفرى و بيشتر خود به من شجاعت مى بخشيدند و باعث نوآورى و قوّت صداى من مى شدند اين در 12 سالگى از عمر من بود.

    استاد البناء مى گويد: ((مهمترين چيز در قارى اين است كه حافظ و تجويد دان خوبى باشد و با اِتقان و و استحكام ، بيان كند ، واينكه صداى زيبا و ملكه تقليد داشته باشد ، چرا كه [در ابتداء ] بايد از مشاهير قرّاء تقليد نمايد اما در نهايت شخصيّت او به صدا و اداءِ منحصر به فرد او شناخته مى شود به نحوى كه وقتى صداى او را مى شنوند مى گويند: اين فلانى است ،و نيز بايد به مدرسه كه آنر دوست دارد ، ملحق شود به اساتيد آن گوش فرا دهد و همراه با آنها پيش رود و پس از مدتى وقتى صداى او شنيده مى شود مى گويند اين فلانى است . البته من تقليدِ مطلق را تأييد نمىكنم ولى بايد در نهايت، قارى شخصيت خود را ظاهر كند . در مكتب منشاوىِ طنطا استاد محمود على البناء در ميان طلاب شناخته و مشهور شد همه اساتيد وهمچنين طلّاب ،دوست داشتند به صداى او گوش دهند، استاد مىگويد : (( استاد حسين معوض رحمه الله نسبت به طلاب سختگير بود … روزى من در قرائت كسالت به خرج دادم و او مرا با چوبى كه در دست داشت تهديد كرد … من نشستم و در برابرم جمع زيادى از طلاب حضورداشتند امّا ناگهان متوجه شدم كه هر يك راه خود را گرفته و مى رود و كسى جز من باقى نماند استاد حسين گفت : نترس ادامه بده …در پايان سال استاد حسين و استاد محرز به من گفتند: محمود تو بايد به مكتب احمدى درطنطا بروى در آنجا قرائات را فرا بگير تا نامت فراگير شود و به راديو راه پيدا كنى چرا كه استعداد خوبى دارى كه كمتر كسى از آن بهره مند است ، …من به مكتب احمدى رفته و در آنجا، به دست مرحوم استاد محمد سلام كه بسيار به كسانى كه به مكتب او مى آمدند توجه مى كرد قرائات را فرا گرفتم ، استاد محمد سلام براى كسى كه قصد داشت به مكتب او بيايد امتحانى در رابطه با حفظ ، تجويد حروف ، سلامت نطق ، و آشنايى با مخارج الفاظ و دقّت در اداء كلمات قرآنى و آراستگى ظاهر برگزار مىكرد ، و اگر تمامى اين شروط در او جمع مى شد آنگاه او را قبول مى كرد.

    استاد بناء 2 سال در مكتب احمدى باقى ماند و پس از فراگرفتن علوم قرآن و قرائات 10 گانه به دست استاد محمد سلام به قاهره كه شهر علم و علماء مى باشد منتقل گرديد ، چرا كه الاَزهر شريف قبله دوستداران فراگيرى دانش و معارف بيشتر است ، اين بعد از آن بود كه بار قرآن را به دوش مىكشيد و نسبت به تجويد و تلاوت آن متمكن گرديده بود . استاد بناء در بعضى از مصاحبه ها گفته است : ((من از طريق بعضى از دوستان در بعضى از مساجد شبرا در قاهره شروع به قرائت كردم ،از آن پس مردم با من آشنا شدند و دعوت هاى فراوانى به مناسبات هاى دينى كه تجار بزرگ قاهره برگزار مىكردند و رقابت شديدى هم ميان آنان از حيث انتخاب قاريان مشهور و معروف بود به سوى من متوجه شد)).

    در سال 1946 ميلادى استاد بناء يكى از بزرگان موسيقى و نوابغِ تدريس مقامات آنرا ملاقات كرد ، آن فرد استاد درويش حريرى بود كه استاد بناء را در اتقان مقامات موسيقى و به كارگيرى آنها درتلاوت كمك نمود

    . اولين قرائت استاد در راديو در سال 1948 م درسن 22 سالگى بود قرائت او به صورت زنده پخش مىشد ، اين تلاوت از سوره هود از آنجا كه {و الى هود أخاهم صالحاً } تا {وما توفيقى الّا بالله عليه توكّلت و اليه أنيب }ادامه يافت

    . سفر استاد با قرآن يك سفر جهانى بود كه در زمان و مكان خاصى در نمى آيد ، سايه اى بود كه بر سر مسلمانان در همه جاى نقاط دينا درمدّتى نزديك به 40 سال درتردّد بود ،او به همه قارّه ها در طول سالها مخصوصاً در ماه مبارك رمضان سفر كرده بود و با قرائت زيبايش دلهائى كه (كالحجارة او اشدّ قسوة ) را نرم مىنمود ، دانشگاه الازهر او را براى حضور در بسيارى از كنفرانسها دعوت مى كرد، نيز وزارت اوقاف او را به بسيارى از مسابقات بين المللى به عنوان داور فرستاد ، دعوتها ىبسيار زيادى از طرف پادشاهان و رؤساء و شيوخ عرب براى احياء مناسباتهاى مذهبى مانند ولادت پيامبر(ص) ، شب معراج ، و شب آغاز سال و نيز افتتاح كنفرانسهاى بين المللىكه در كشورشان برگزار مى شد ، به او مى رسيد .

    چند روزى قبل از وفات از پسرش احمد خواست تا قلم و كاغذى آماده كند وگفت: آنچه مى گويم بنويس ، مطالبى نسبت به نحوه تشييع و … املاء نموده و وصيتى هم نسبت به كيفيّت توزيع دارائى هاش بر حسب قوانين الهى ضميمه كرد و گفت : آيا خواسته ديگرى از من داريد يا نه ؟ و همگان را در اشك و ماتم فرو برد ، از ايشان خواست تا يك قرآن با او همراه كنند تا انيس تنهائى او درقبرش باشد … نام او را به جهت تكريم بر بعضى از خيابان هاى استان سوهاج گذارده اند ، يادش گرامى باد .




    منبع: برادرم



  18. 9 کاربر زیر از Akbari693 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  19. #10
    کاربر ارشد
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نوشته ها
    1,505
    تشکر
    2,256
    از ایشان 2,244 بار
    در 1,016 پست تشکر شده

    پیش فرض استاد راغب مصطفى غلوش

    استاد راغب مصطفى غلوش





    استاد راغب مصطفى غلوش قارى مسجد دسوقى در دسوق به روز 5 جولاى 1938 ميلادى در روستاى (برما) مركز طنطا در استان غربى متولد شد …پدرش مى خواست كه وى را به تحصيل علوم ابتدائى بفرستد تا صاحب پست بزرگى شود ولى تدبير امور به دست خالق متعال است در روستا مكتب هاى زيادى بودند و گرايش ورويكرد به آنها كاملا محسوس و و ملموس بود و مردم در آنزمان از آنجا كه كلمه (عالم ) جز به رجل دينى مخصوصا امام مسجد كه خطبه نماز جمعه را مى خواند اطلاق نمى شد به حفظ قرآن كريم توسط فرزندانشان همت مىگماشتند تا آنها عالم شوند . بخاطر مصلحتى كه فقط خداوند از آن آگاه است يكى از نزديكان به پدر او حاج مصطفى غلوش راهنمائى مى كند كه فرزندش راغب را به يكى از اساتيد حفظ بسپارد تا حفظ قرآن را به او بياموزد و به خاطر اشتياق و عرق دينى شديدى كه در دل اهل روستا مانند حاج مصطفى وجود داشت او با اين نظر موافقت كرد و راغب را گوشزد نمود كه هر روز پس از درس به مكتب برود… و اما موهبت الهى خودش را نشان داد و كودك 8 ساله موضوع گفتگوى اهل روستا مخصوصا اساتيد حفظ و حفاظ شد به خاطر صداى زيبايش تاثير به سزائى در شدت اهتمام استادمان به او و خير خواهى و مراقبت دائمى از او داشت چرا كه آثار خوبى را در چهره او مى ديد و آينده روشنى در ميان مشاهير قاريان را از وى متوقع بود وهمين مسئله باعث شد كه راغب تاقبل از 10 سالگى موفق به حفظ قرآن كريم گردد و بعد از حفظ كامل قرآن، نيكو دانستن احكام آن بدست شيخ عبدالغنى شرقاوى در روستاى برما.
    درسن 14 سالگى ذكر خيرش به روستاهاى همجوار رسيد و پيشرفت تا به شهر طنطا جايگاه عالمان هم رسيد در رمضان سال 1953 دعوتهائى پشت سر هم از روستاها و شهرهاى نزديك به روستا به او رسيد در سن 15 سالگى به روستاى (محلة القصب) در استان كفر الشيخ دعوت شد اين مهم در ابتداء كار سختى بود در ميان فضائى كه امواج رقابت در بين خبرگان كرسى تلاوت در اين منطقه مخصوصا استان غربى موج مى زند چگونه بدين جايگاه بلند نائل گردد. قارى جوان وجوانمرد و جسور به آنچه مى ديد و يا مى شنيد كه رقابتها و مسابقاتى كه آتش آنرا قارى يگانه استاد مصطفى اسماعيل بر افروخته بود به اوج خود مى رسد اعتنائى نمىكرد بر او لازم بود كه بدنبال عواملى بگردد كه او را براى وقوف بر اين سرزمين سخت كمك كند و نيز قواعدى استوار كه از ميان آنها بتواند به دعوتى كه احيانا از طرف يكى از ايشان به او برمى خورد پاسخ گويد . او به درستى دريافت كه بزرگوارى و عظمت از جانب خود او سر نخواهد زد وهمانا بر طالب آن لازم است كه با كوشش ومداومت به سويش سعى كند، بنابراين استادى استوار و متين در علوم قرآن را جستجو نمود تا علم تجويد و قرائات را از او فرا گيرد او متوجه قبله علوم قرآن شهر طنطا شد و به مؤسسه و آكادمى قرائات در مسجد احمدى ملحق شد و مرحوم استاد ابراهيم طبليهى متولى امور او شد ، استاد راغب مى گويد: ((…و من موفق شدم كه در منطقه خودمان يك نمونه عالى از استاد مصطفى اسماعيل قرار بدهم من در صدد تقليد او بر آمدم و به شهر طنطا رفته و بدنبال عالم قرائاتى مى گشتم تا اينكه يكى از معروفين مرا به مردى در مؤسسه احمدى راهنمايى كرد كه نامش مرحوم شيخ ابراهيم طبليهى بود كه به من تجويد و احكام درست را آموخت و من در نزد او قرائت كردم و او مرا ترغيب كرد تا هر روز در مقام احمدى قرائت كنم ، مخصوصا ما بين اذن و اقامه عصر، بسيارى اطراف مرا پر مى كردند و به لطف خداوند دردل بسيارى از مردم راه پيدا كردم بالاخص به جهت اينكه من از استاد مصطفى در اداء اعجاب بر انگيز و محبوبش در نزد مردم تقليد مىكردم ، من به روستاهاى استان غربى دعوت شده و در استانهاى همجوار هم شناخته شدم از چيزهائى كه مرا كاملا به خودم مطمئن مى ساخت كوشش و مقاومت و حرص زياد و شديد من بر قرآن كريم و تلاوت همراه با تعهد و تقواى آن بود.
    قارى جوان راغب مصطفى غلوش توانست در سن كوچكى و قبل از 18 سالگى براى خود مجد و عظمتى بيافريند ،با اينكه حق دفاع از وطن بر عهده او قرار گرفت و براى سربازى و اداء خدمت خوانده شد چيزى كه چاره و گريزى از آن نبود، در سال 1958م در حاليكه 20 سال داشت سربازى را شروع كرد و به مركز آموزش اداره امنيت مركزى فرستاده شد او مى گويد : ((…وبا توجه به اينكه من به نيروهاى امنيت مركزى ملحق شده بودم دائما به مسجد امام حسين عليه السلام تردد مىكردم و خبر مىگرفتم تا اينكه اگر شده حتى يك آيه در بزرگترين و مشهورترين مساجد مصر و قاهره قرائت كنم و بر اين امر حريص بودم كه خود را به مسئولين مسجد عرضه كنم تا شايد برايم فرصتى پيش آيد تا ده آيه اى قرائت كنم يا در اين مسجد بزرگ اذان بگويم به شيخ مسجد حسينى شيخ حلمى عرفه معرفى شدم و آنچه مقدور بود از قرآن در نزدش خوانده و او بسيار از من خوشش آمد …و روزى به آنچه در درونم بود تصريح كرده و از او خواستم كه بزرگوارى كرده و به من براى اذان و قرائت يك عشر قبل از اقامه نماز اجازه دهد ، او به من گفت: راغب اگر شيخ طه فشنى تاخير كرد فرصتى براى تو خواهد بود ، من از ته قلب از خداوند خواستم كه شيخ طه فشنى تاخير كند و گوئى كه درهاى آسمان بتمامى باز گشته بود و خداوند دعوت مرا اجابت فرمود و شيخ فشنى تاخير كرد و موعد اذان نزديك شد و شيخ حلمى به من گفت: آماده باش و به مسئول مسجد گفت: بگذار راغب اذان بگويد پس اجازه داد و مرا در كنار شيخ محمد غزالى (رحمه الله ) نگه داشت تا وقتى كه با فرارسيدن وقت نماز عصر از درس فارغ گردد ، شيخ مصطفى اسماعيل عبارتى را در آخر اذان اضافه مى كرد و مى گفت: ((…الصلاة و السلام عليك يا نبى الرحمة يا ناشرالهدى يا سيدى يا رسول الله )) من هم همچنانكه استاد مصطفى اذان مى گفت اذان گفتم اين در حالى بود كه من لباس سربازى به تن داشتم كه نظر مردم را به من جلب مى كرد اين موضوع در ماه رمضان اتفاق افتاد و صدا در حال روزه خوب و كشيده و زيبا مى شود ومن 10 آيه را خواندم و از سوره الحاقة هم شروع كردم و جو مسجد منقلب شد تا آنجا كه من شبيه خيمه اى در وسط ميدانى شدم و در قرائت فرو رفتم چرا كه مردم با گفتن الله يفتح عليك، يبارك فيك، تانى الآية، به من شجاعت مى بخشيدند ومن آيات را بنا به خواست افراد موجود در مسجد بيش از يكبار خواندم و زمان تلاوت به بيش از نيم ساعت رسيد ، من به پادگان برگشتم در حاليكه شادى ام وصف ناشدنى و اعتماد به نفسم از اينكه مسجد پادگان را در طول مدت خدمتم به من واگذار كرده بودند زياد شده بود به من براى خروج در هر زمانى اجازه مى دادند و من به مسجد امام حسين عليه السلام زياد رفت و آمد مىكردم و به واسطه اين مسجد شهرت پيدا كردم و با اين مسئله من خيلى خوشحال شدم چرا كه در مسجدى قرائت مى كردم كه مرحوم شيخ محمود خليل حصرى در آن سوره مى خواند و مرحوم شيخ طه فشنى در آن اذان مى گفت و مرحوم دانشمند بزرگوار استاد غزالى در آن درس مى داد و خطبه مى خواند اين شرف عظيمى بود كه هر كس در سن من و هر حافظ قرآنى آنرا آرزو داشت
    و در مسجد امام حسين (ع) شروع به جدا شدن به سمت چيزى كه خوابش را مى ديدم شدم به بزرگان مسئولان دولتى شناسانده شده و به ايشان نزديك شدم و ايشان مرا بر قرائت پيش روى جماعت تشجيع كردند و سبب از بين رفتن ترس و وحشت در وجود من شدند و عامل نيرومندى بودند در رابطه با دعوتهائى (براى احياء مجالس حزن و ماتم در قاهره) كه به من متوجه مى شد در آن مجالس با مشاهير قاريان راديو مانند استاد مصطفى استاد عبدالباسط استاد حصرى و غير ايشان از مشاهير همراه مى شدم ، از ميان كسانى كه به مسجد حسينى مى آمدند استاد محمد امين حماد مدير راديو در آنوقت بود حاضرين به او گفتند استاد، به راغب كارتى بدهيد تا بتواند به راديو بيايد و تقاضانامه ملحق شدن به راديو را پر كند و تقديم دارد او همانجابه من كارت را داد و گفت: فردا در دفترمن در ساختمان راديو در شريفين نزد من باش ، من به مسجد امام حسين (عليه السلام)رفتم وشيخ حلمى عرفه، سرهنگصلاح الالفى و سرهنگ محمد الشماع را ديدم و هر 3 با آمدن با من براى رفتن پيش مدير راديو موافقت كردند مدير بخاطر بودن من با آنها با من حسن استقبال داشت و من تقاضا نامه را نوشتم … بنابر تاريخ اعلام شده به راديو رفتم با امتحان را نزد هيات داوران به اتمام برسانم آنجا در اطرافم 160 قارى ديدم، ايشان به من گفتند: تو در ضمن نگهبانى هستى ؟ -من لباس سربازى به تن داشتم- من گفتم من هم همراه شما هستم و براى امتحان آمده ام ايشان تعجب كردند و بعضى از آنها براى من آرزوى موفقيت كردند …هيات داوران 2 قسم بود قسمتى براى صوت و قسمتى براى قرآن به من گفتند از اين قسمت بخوان((من جاء بالحسنة فله عشر امثالها و من جاء بالسيئة فلا يجزى الا مثلها و هم لا يظلمون ))الخ به لطف خدا موفق بودم اعضاء هيات برايم درود فرستادند و به محافظت صدا توصيه ام كردند …
    از مدت سربازى ام 20 روز مانده بود و من در صدد گرفتن گواهى پايا ن خدمت بودم و قبل از 2 يا 3 ماه انتظار معلوم شدن نتيجه را نداشتم پس از گرفتن گواهى پايا ن خدمت به شهر خودم (برما) رفتم و با چيزى كه انتظار نداشتم مواجه شدم اهل روستا استقبال غير منتظره اى از من كردند و مى گفتند: هزار بارك الله راغب مرا بغل كردند و نزديك بود روى گردن قرارم داده و ببرند گفتم قضيه چيست ؟ گفتند: مگر اين خبر را نشنيده اى؟ گفتم: كدام خبر؟ گفتند اسم و عكس تو با تيتر درشت در همه روزنامه ها درج شده كه (گروهبان قارى) خداى را سپاس كه به من صبر و تحملى داد تا اين خبر سعيد را تحمل كنم خبرى كه عقل و صبر نياز داشت تا كسى در خوشحالى افراط نكند.
    استاد راغب بيش از 30 سال متوالى براى قرائت كتاب الله مجيد به كشورهاى جهان من جمله ايران سفر كرد و به اين نكته ايمان داشت كه اين ماموريت و رسالت سنگينى است كه به نحو شايسته بايد آنرا اداء كرد … در سالهاى اخير ماندن در مصر را ترجيح مى دهد تا ميليونها نفر از تلاوت قرآن بامدادى و روزهاى جمعه و مناسبتهاى مختلف او بهره مند شوند و نيز موقعيتى براى سفر دوستان او يعنى مشاهير قاريان به دولتهاى مختلف فراهم شود . ايام مى گذرد و فضائل نيز همچنان با او مىگردد فضيلتى كه او و گروهى از بزرگان عرصه قرآن از قرآن كريم بدست آورده اند .


    ویرایش توسط Akbari693 : Saturday 13 September 2008 در ساعت 04:12 AM

  20. 8 کاربر زیر از Akbari693 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


صفحه 1 از 5 123 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره اینجا
اینجا مکانی است شما با طرح سئوالات/مشکلات/درخواست های خود در زمینه کامپیوتر و دانلود می توانید از دیگر کاربران تقاضای راهنمایی کنید البته توجه داشته باشید دیگر کاربران در حد توان و وقت آزاد خود از جواب به شما دریغ نخواهند کرد و البته شما نیز متقابلاً با راهنمایی دیگران لطف آنان را جبران می کنید ;)
به ما بپیوندید
امتیاز دهید
Site Meter