صفحه 3 از 16 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 151

موضوع: مطــالب طنــز و خواندنی

  1. #1
    ناظم انجمن ها بازنشسته sina_tf آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    5,262
    تشکر
    7,720
    از ایشان 9,031 بار
    در 3,963 پست تشکر شده

    پیش فرض انواع ازدواج های پیشنهادی برای آقایان(طنز)

    راستش ما دیدیم مجلس خیلی وقت است دارد با دو واژه «ازدواج مجدد» و «ازدواج موقت» بازی می کند و توی سر خودش می زند تا بگوید من به فکر حمایت از خانواده هستم. کسی هم نمی گوید این چه جور حمایتی است که فقط دو جور ازدواج خشک و خالی را در برمی گیرد، تازه همان دو تا را هم مدت هاست زورش نمی رسد تصویب کند
    انواع ازدواج های پیشنهادی:


    * ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.

    * ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.

    * ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.

    * ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.

    * ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.

    * ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد.

    * ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.

    * ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.

    * ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.

    * ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.

    * ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود
    انجمن پارسادانلود
    فروشگاه پارسا دانلود

    دوستان عزیز لطفا در انجمن فارسی تایپ کنید در غیر این صورت جوابی نخواهید گرفت.
    لطفا سوالات و مشکلات نرم افزاری خودتونو در انجمن مطرح کنید وازارسال پیغام خصوصی اکیداخودداری کنید!!

  2. خرید آنتی ویروس ناد 32
  • 9 کاربر زیر از sina_tf برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #21
    کاربر ارشد zuopir آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    روزمين زيرآسمون
    نوشته ها
    2,170
    تشکر
    933
    از ایشان 4,098 بار
    در 1,672 پست تشکر شده

    Laughing چند توصیه به دخترها برایه اینکه یه پسر گیرشون بیاد

    ۱) يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه

    2) ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.

    3) در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه

    مي رنجم.

    4) سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

    5) تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.

    6) دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن

    لطيفتون كج مي‌شه.


    7) پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.

    8) رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، دچار مشكل

    هستن...!

    9) توي اجتماع فر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا

    هستن كه شاه دوماد مي‌سازن واستون.

    10) يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و

    ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.

    11) در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش

    سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

    12) مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم

    هستيم.

    13) سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد

    كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...

    14) تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در

    حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.

    15) بالاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه

    اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و

    جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتونه.
    16)درضمن هيچ وقت توي دست چپتون علكي انگشتر ،حلقه و......نزاريد(اينوخودم اضاف كردم)

    ویرایش توسط zuopir : Saturday 12 March 2011 در ساعت 08:06 PM دلیل: غلط املايي
    دوستان عزیز نام کاربری من از bankmeli
    به zuopir تغییر کرد

  • خرید آنتی ویروس ناد 32
  • 3 کاربر زیر از zuopir برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #22
    مدیر بازنشسته Roja آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    در همـــین حــوالی !
    نوشته ها
    971
    تشکر
    1,531
    از ایشان 4,585 بار
    در 1,414 پست تشکر شده

    پیش فرض

    تاپیک ها ادغم شدند

    + لطفا" لطفا" تاپیک های مشابه رو در نظر بگیرید و برای یه پست یک تاپیک ایجاد نکنید

  • 3 کاربر زیر از Roja برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #23
    کاربر ارشد zuopir آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    روزمين زيرآسمون
    نوشته ها
    2,170
    تشکر
    933
    از ایشان 4,098 بار
    در 1,672 پست تشکر شده

    Cool کــــــفــن دزد ! …

    آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود، پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت ای پدر امرت چیست ؟

    پدر گفت ، پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشتهءمرگ را نزدیک حس میکنم بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی میکند.

    از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند …

    پسر گفت ای پدر چنان کنم که میخواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم

    پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.

    از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی در شکم آن مردگان فرو مینمود وازآن پس خلایق میگفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط میدزدید وچنین بر مردگان ما روا نمیداشت
    دوستان عزیز نام کاربری من از bankmeli
    به zuopir تغییر کرد

  • 4 کاربر زیر از zuopir برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #24
    کاربر فعال Artunis آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2010
    نوشته ها
    257
    تشکر
    2,504
    از ایشان 942 بار
    در 282 پست تشکر شده

    پیش فرض مقایسه دخترها و پسرهای ایرانی


    وقتی یه دختر حرفی نمی زند
    میلیونها فکر در ذهنش می باشد

    وقتی یه دختر بحثی نمیکند
    عمیقا در حال فکر کردن است

    وقتی یه دختر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند
    ینی نمیداند که تو تا کی با او خواهی بود

    وقتی یه دختر بعد از چند لحظه احوال پرسی تو میگوید: خوبم
    ینی اصلا حال خوبی ندارد

    وقتی یه دختر به تو خیره میشود
    شگفت زده شده که چرا بهش دروغ می گی

    وقتی یه دختر سرش را روی سینه ات میزارد
    ارزو میکند که همیشه مال او باشی

    وقتی یه دختر هر روز بهت زنگ میزنه
    توجهت رو طلب می کنه

    وقتی یه دختر هر روز برات اس ام اس میفرسته
    میخواد که اقلا یه بار جوابشو بدی

    وقتی یه دختر بهت میگه دوستت دارم
    ینی واقعا دوستت داره

    وقتی یه دختر اعتراف میکنه که بدون تو نمیتونه زندگی کنه
    ینی تصمیم داره که تو تمام اینده اش باشی

    وقتی یه دختر میگه دلش برات تنگ شده
    ینی هیچ کس اندازه او دلتنگت تیست
    .................................................. ..............
    .................................................. ..............

    وقتی یه پسر حرفی نمی زند
    حرفی برای گفتن ندارد

    وقتی یه پسر بحث نمی کند
    حال و حوصله ای برای بحث کردن نداره

    وقتی یه پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکنه
    ینی کاملا گیج شده

    وقتی یه پسر بعد از چند لحظه احوال پرسی تو می گوید: خوبم
    ینی واقعا حالش خوبه

    وقتی یه پسر به تو خیره می شود
    دو حالت داره یا شگفت زده است یا عصبانی

    وقتی یه پسر هر روز به تو زنگ میزنه
    او با تو مدت زیادی حرف میزنه تا توجهتو جلب کنه

    وقتی یه پسر هر روز برات اس ام اس میفرسته
    بدون که برای همه فوروارد کرده

    وقتی یه پسر بهت میگه دوستت دارم
    دفعه اولش نیست دفعه اخرش هم نخواهد بود

    وقتی یه پسر اعتراف میکنه که بدون تو نمیتونه زندگی کنه
    تصمیمشو گرفته که تو رو اقلا یه هفته نگه داره

  • 3 کاربر زیر از Artunis برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #25
    کاربر سایت davoodsss آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    36/2N 59/5E
    نوشته ها
    50
    تشکر
    47
    از ایشان 98 بار
    در 48 پست تشکر شده

    Laughing ساعتی از یک روز زندگی در آینده

    امروز صبح برخلاف هميشه زودتر از خواب بيدار شدم. چشمهام رو که باز کردم ديدم همسرم هنوز خوابه . يواشکی و مثل دزدها رفتم سر بالينش و از زير متکاش ؛ کارت هوشمند آبش رو برداشتم . بعد از دستشويي با خيال راحت رفتم يه دوش بگيرم . آخـــــيـــش چه حالی ميده , آدم با کارت آب يکی ديگه دوش بگيره بدون اينکه نگران تموم شدن سهميه اش باشه .

    وقتی برگشتم هنوز خواب بود. کارتش رو زير سرش گذاشتم و لباسهام رو پوشيدم . موبايل ؛ عينک و کيف مخصوص کارتهام رو برداشتم و راهی محل کار شدم . با کارت هوشمند مخصوص ؛ قفل درب خانه را بازکردم و در را به آرامی بستم . نميتونستم برای گرم شدن ماشين صبر کنم چون علاوه بر اتلاف سوخت , کنتور آلودگی هوا هم که به اگزوز ماشين وصله , بيخودی شماره مينداخت .

    به آرامی حرکت کردم. سر خيابون نگه داشتم که صدقه بدم . روی مانيتور صندوق صدقات نوشته بود " به علت قطع ارتباط با مرکز ؛ دستگاه قادر به انجام عمليات نميباشد." . ناچار از طريق سرويس پيام خيلی خيلی کوتاه مبلغ 56 تومان و 65 دينار صدقه رو به سازمان مربوطه حواله کردم. حالا چرا 56 تومان و 65 دينار ؟ . اصل صدقه 50 تومان بعلاوه .3 درصد عوارض شهرداری ؛ 2 درصد عوارض افزايش متکديان ؛ 3 درصد بيمه اجباری قبول شدن صدقه ؛ دو در هزار سهم عراق ؛ دو در هزار سهم افغانستان ؛ دو در هزار سهم پاکستان ؛ دو در هزار علی الحساب ذخيره برای ساير کشورهايي که هنوز از آنها ضربه نخورده ايم ؛ 4 درصد هزينه ارسال سرويس پيام کوتاه ؛ نيم درصد عوارض اشغال باند که روی هم ميشود 56 تومان و 65 دينار .

    خلاصه پس از ارسال صدقه به راهم ادامه دادم . بعد از زدن کارت هوشمند ساعت زنی؛ چشمم به آقای اکبری افتاد . دلم برايش سوخت . طفلک دم در ايستاده بود تا مديرعامل بيايد و او پاچه خواريش را شروع کند. آخه همسرش باردار بود و نياز به قدرت پارتی های مديرعامل داشت . چون بيمارستانها از ارائه خدمات بدون کارت هوشمند بارداری خودداری ميکردند. سرم را به نشانه تاسف تکان دادم و به اتاق کارم رفتم.
    متاسفم براي بعضيها . خداحافظ

  • 2 کاربر زیر از davoodsss برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #26
    کاربر ارشد zuopir آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    روزمين زيرآسمون
    نوشته ها
    2,170
    تشکر
    933
    از ایشان 4,098 بار
    در 1,672 پست تشکر شده

    پیش فرض

    فتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت:

    سلام حالت خوبه؟

    من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم:

    حالم خیلی خیلی توپه.

    بعدش اون آقاهه پرسید:

    خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟

    با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛

    اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم...

    وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:

    من می‌تونم بیام طرفای تو؟

    آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:

    نه، الآن یه کم سرم شلوغه!

    یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:

    ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!
    دوستان عزیز نام کاربری من از bankmeli
    به zuopir تغییر کرد

  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب zuopir برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • #27
    کاربر ارشد zuopir آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    روزمين زيرآسمون
    نوشته ها
    2,170
    تشکر
    933
    از ایشان 4,098 بار
    در 1,672 پست تشکر شده

    پیش فرض

    ملا نصر‌الدین با دوستی صحبت می‌کرد.
    - `خوب ملا، هیچ وقت به فکر ازدواج افتاده‌ای؟`
    ملا نصر‌الدین پاسخ داد: ` فکر کرده‌ام. جوان که بودم، تصمیم گرفتم زن کاملی پیدا کنم. از صحرا گذشتم و به دمشق رفتم و با زن پر حرارت و زیبایی آشنا شدم اما او از دنیا بی‌خبر بود. بعد به قاهره رفتم؛ آن جا هم با زنی آشنا شدم که معلومات زیادی درباره‌ی آسمان داشت، اما زیبا نبود. بعد به اصفهان رفتم و نزدیک بود با دختر زیبا با ایمان و تحصیل کرده‌ای ازدواج کنم.`
    - `پس چرا با او ازدواج نکردی؟`
    - `آه، رفیق! متاسفانه او هم دنبال مرد کاملی می‌گشت!`
    دوستان عزیز نام کاربری من از bankmeli
    به zuopir تغییر کرد

  • 3 کاربر زیر از zuopir برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #28
    کاربر ارشد zuopir آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    روزمين زيرآسمون
    نوشته ها
    2,170
    تشکر
    933
    از ایشان 4,098 بار
    در 1,672 پست تشکر شده

    پیش فرض

    خانمی با همسرش گفت این چنین:
    کای وجودت مایه ی فخر زمین!


    ای که هستی همسری بس ایده آل!
    خواهشی دارم ... مکُن قال و مقال!


    هفت سین تازه ای خواهم ز تو
    غیر خرج عید و غیر از رختِ نو


    "سین" یک، سیّاره ای، نامش پراید
    تا برانم مثل برق و مثل باد


    "سین" دوم، سینه ریزی پُر نگین
    تا پَرَد هوش از سر عمّه شهین!


    "سین" سوم، یک سفر سوی فرنگ
    دیدن نادیده های رنگ رنگ


    "سین" چارم، ساعتی شیک و قشنگ
    تا که گویم هست سوغات فرنگ!


    "سین" پنجم، سمع دستورات من!
    تا ببالم من به خود، در انجمن!


    ...


    آنگه، آن بانو، کمی اندیشه کرد
    رندی و دوز و کلَک را پیشه کرد!


    گفت با ناز و کرشمه، آن عیال!
    من دو "سین" کم دارم، ای نیکو خصال!


    ...


    گفت شویش: من کنون یاری کنم
    با عیال خویش، همکاری کنم!


    "سین" ششم، سنگ قبری بهر من!
    تا ز من عبرت بگیرد مرد و زن!


    "سین" هفتم، سوره ی الحمد خوان...
    بعد مرگم، بَهر شوی بی زبان!
    دوستان عزیز نام کاربری من از bankmeli
    به zuopir تغییر کرد

  • 3 کاربر زیر از zuopir برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #29
    مدیر بازنشسته Rohollah آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    EDEN
    نوشته ها
    770
    تشکر
    937
    از ایشان 1,299 بار
    در 610 پست تشکر شده

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط sina_tf نمایش پست ها
    راستش ما دیدیم مجلس خیلی وقت است دارد با دو واژه «ازدواج مجدد» و «ازدواج موقت» بازی می کند و توی سر خودش می زند تا بگوید من به فکر حمایت از خانواده هستم. کسی هم نمی گوید این چه جور حمایتی است که فقط دو جور ازدواج خشک و خالی را در برمی گیرد، تازه همان دو تا را هم مدت هاست زورش نمی رسد تصویب کند
    انواع ازدواج های پیشنهادی:


    * ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.

    * ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.

    * ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.

    * ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.

    * ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.

    * ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد.

    * ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.

    * ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.

    * ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.

    * ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.

    * ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود
    منبع
    يادداشت‌هاي يك دختر ترشيده
    کد:
    فقط کاربران عضو می توانند محتویات این قسمت را مشاهده کنند، در صورتی که عضو هستید وارد شوید و در غیر این صورت ثبت نام کنید.
    شب‌ها كه سكوت است و سكوت است و سياهي
    آواي تو مي‌خواندم از لايتناهي
    آواي تو مي‌آردم از شوق به پرواز
    شب‌ها كه سكوت است و سكوت است و سياهي

  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب Rohollah برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • #30
    کاربر سایت davoodsss آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    36/2N 59/5E
    نوشته ها
    50
    تشکر
    47
    از ایشان 98 بار
    در 48 پست تشکر شده

    پیش فرض تعريف سياست

    سلام شايد تكراري باشه شايد هم بي تربيتي باشه ولي بدجوري مي خوام اين متنو بذارم :

    ( شرمنده همتون )

    یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان؛ لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی !؟

    پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی.
    من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم.
    مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه.
    کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره.
    تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی.
    داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است.
    امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

    پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه... می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و...؟؟؟!!! ؛ می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

    فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه جامعه رو بیدار کنه، و نسل آینده داره توی کثافتی دست و پا می زنه که جامعه با بی خیالی تمام مصلحت را بر این ترجیح داده است !


    کد:
    فقط کاربران عضو می توانند محتویات این قسمت را مشاهده کنند، در صورتی که عضو هستید وارد شوید و در غیر این صورت ثبت نام کنید.
    متاسفم براي بعضيها . خداحافظ

  • 8 کاربر زیر از davoodsss برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • صفحه 3 از 16 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین

    کلمات کلیدی این موضوع

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  
    درباره اینجا
    اینجا مکانی است شما با طرح سئوالات/مشکلات/درخواست های خود در زمینه کامپیوتر و دانلود می توانید از دیگر کاربران تقاضای راهنمایی کنید البته توجه داشته باشید دیگر کاربران در حد توان و وقت آزاد خود از جواب به شما دریغ نخواهند کرد و البته شما نیز متقابلاً با راهنمایی دیگران لطف آنان را جبران می کنید ;)
    به ما بپیوندید
    امتیاز دهید