PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : گروه لینکین پارک



mehdisp
Monday 9 February 2009, 12:00 PM
دوستان کسی با این گروه آشنا هست اطلاعاتی از این گروه دارد گویا یک گروه موسیقی اروپایی هست البته در مورد درست نوشتن اسمش مطمئن نیستم ولی یه چیزی تو همین مایه ها هست

m_co2
Monday 9 February 2009, 12:15 PM
این گروه رو می شه هم تو سبک راک هستند هم متال
چند تا شو هم در مورد شیطان پرستی از این گروه دیدم که واقعا نشان از بی هویتی اونهاست.

hamed0131
Monday 9 February 2009, 12:15 PM
mehdisp جان سلام

به این لینک ها مراجعه کنید :

[فقط کاربران عضو می توانند محتویات این قسمت را مشاهده کنند، در صورتی که عضو هستید وارد شوید و در غیر این صورت ثبت نام کنید.]

Secret spy
Monday 9 February 2009, 04:10 PM
سبکشون nu metal هست.

فکر نمیکنم بشه به هرکسی که موهاش قرمز بود و بریک رقصید گفت شیطان پرست.
اگه به محتوای آهنگاشون توجه کنید کاملا هدف جستجو برای حقیقت معلوم میشه، مثلا تو آهنگ Somewhere I belong یا crawling یا Papercut یا from the inside بیان سردرگمی و تلاش برای آزاد شدن رو میشه راحت فهمید.فرق ما با اونا اینه که میدونیم حقیقتی که دنبالشیم خداست ولی اونا باور ندارن، شاید ما از ته قلب به دنبال حقیقت نریم ولی حداقل میدونیم که چیه.

این متن :somewhere i belong

(When this began)
I had nothing to say
And I get lost in the nothingness inside of me
(I was confused)
And I let it all out to find
That I’m not the only person with these things in mind
(Inside of me)
But all the vacancy the words revealed
Is the only real thing that I’ve got left to feel
(Nothing to lose)
Just stuck/ hollow and alone
And the fault is my own, and the fault is my own

I wanna heal, I wanna feel what I thought was never real
I wanna let go of the pain I’ve held so long
(Erase all the pain till it’s gone)
I wanna heal, I wanna feel like I’m close to something real
I wanna find something I’ve wanted all along
Somewhere I belong

And I’ve got nothing to say
I can’t believe I didn’t fall right down on my face
(I was confused)
Looking everywhere only to find
That it’s not the way I had imagined it all in my mind
(So what am I)
What do I have but negativity
’Cause I can’t justify the way, everyone is looking at me
(Nothing to lose)
Nothing to gain/ hollow and alone
And the fault is my own, and the fault is my own


I will never know myself until I do this on my own
And I will never feel anything else, until my wounds are healed
I will never be anything till I break away from me
I will break away, I'll find myself today

I wanna heal, I wanna feel like I’m somewhere I belong
I wanna heal, I wanna feel like I’m somewhere I belong
Somewhere I belong

mehdisp
Monday 9 February 2009, 08:22 PM
میشه یه لطف کنی یه چند تا از آهنگ هاشون رو بذاری همراه با متن وترجمه ویک بیوگرافی کاملتر از گروه بدهی تا بهتر بشه در مورد این گروه قضاوت کرد
ممنون

Jimax
Tuesday 10 February 2009, 01:52 PM
ارائه لینک دانلود فیلم و موزیک ممنوع است.

Secret spy
Tuesday 10 February 2009, 03:42 PM
بیوگرافی و توضیح رو که از همین لینکهایی که جناب hamed0131 گذاشتن میتونید بخونید،این مقاله ویکی پدیا هم هست :
[فقط کاربران عضو می توانند محتویات این قسمت را مشاهده کنند، در صورتی که عضو هستید وارد شوید و در غیر این صورت ثبت نام کنید.]

اسم آهنگها رو هم تو یو توب سرچ کنید از همونجا میتونید آهنگا رو گوش کنید.

من دو تا از آهنگا رو ترجمه کردم ولی مطمئن نیستم دقیق باشه، و در کل فکر کنم ترجمه ی شعرها از زبانهای دیگه نتونه منظور شاعر رو خوب برسونه. بهر حال با یکبار از رو خوندن شعر نمیشه معنی رو فهمید بهتره اگه حوصله دارید چند بار بخونید و درموردش فکر کنید.

Somewhere I belong
وقتی این شروع شد
چیزی برای گفتن نداشتم
گیج بودم
اسرار درونم را آشکار کردم تا بفهمم
که من تنها نفر با این افکار در ذهن نیستم
درون من
اما جای خالی ای که کلمات آشکار کردند
تنها چیز واقعی ای است که من برای احساس کردن دارم
چیزی برای از دست دادن نبود
فقط گیر کرده بودم/ تهی و تنها
و تقصیر خودم است، و تقصیر خودم است

می خواهم شفا بیابم، می خواهم حس کنم فکرم هرگز واقعی نبود
می خواهم دردی را که بسیار تحمل کرده ام رها کنم
تمام درد را تا جایی که نابود شود پاک کنم
می خواهم شفا بیابم، میخواهم حس کنم به چیزی واقعی نزدیکم
می خواهم انچه را تابحال می خواسته ام بیابم
جایی که به آن تعلق دارم

و چیزی برای گفتن ندارم
گیج شده بودم
همه جا را دنبال می گردم تا بفهمم
که این آنگونه که من تصور می کردم نیست
پس من چه هستم
من جز منفی بودن چه دارم؟
چون نمیتوانم انچه را مردم در موردم فکر می کنند توجیه کنم
چیزی برای از دست دادن نیست
چیزی برای به دست آوردن نیست/ پوچی و تنهایی
و تقصیر خودم است و تقصیر خودم است

هرگز خودم را نخواهم شناخت تا زمانیکه این را خودم به انجام برسانم
و هیج چیز دیگری را احساس نخواهم کرد تا زمانیکه که زخمهایم التیام بخشیده شوند
من هیچ نخواهم بود تا زمانیکه از خودم رها شوم
من خود را رها می کنم، امروز خود را می یابم

________________________________________

Leave Out All the Rest

خواب دیدم که می میرم
تو بسیار ترسیده بودی
اما کسی توجه نمی کرد
چون برای دیگران اهمیتی نداشت
بعد از این رویا با این ترس بیدار شدم
که وقتی کارم اینجا تمام شد چه چیزی از خود به جای می گذارم

پس اگر از من میپرسی
از تو می خواهم که بدانی
وقتی نوبت من رسید
تمام اشتباهاتی را که مرتکب شدم فراموش کن
کمکم کن تا پشت سرم دلایلی برای رفتن بگذارم
از من خشمگین نشو
و زمانی که احساس پوچی میکنی مرا در ذهن خود نگه دار
و باقی را فراموش کن

نترس
من نفسهایم را کشیده ام
من سهمم را از انچه ساخته ام، برده ام
در ظاهر قوی هستم
اما نه کاملا
من هرگز کامل نبوده ام
اما تو هم نبوده ای
پس اگر از من میپرسی
از تو می خواهم که بدانی
وقتی نوبت من رسید
تمام اشتباهاتی را که مرتکب شدم فراموش کن
کمکم کن تا پشت سرم دلایلی برای رفتن بگذارم
از من خشمگین نشو
و زمانی که احساس پوچی میکنی مرا در ذهن خود نگه دار
و باقی را فراموش کن

تمام درد درون را که تو خوب یاد گرفته ای مخفی کنی فراموش می کنم
تظاهر می کنم کسی دیگر می تواند بیاید و مرا از خود نجات دهد
من نمی توانم مانند تو باشم
نمی توانم مانند تو باشم

وقتی نوبت من رسید
تمام اشتباهاتی را که مرتکب شدم فراموش کن
کمکم کن تا پشت سرم دلایلی برای رفتن بگذارم
از من خشمگین نشو
زمانی که احساس پوچی میکنی مرا در ذهن خود نگه دار
و باقی را فراموش کن

chigsasaw
Monday 6 April 2009, 12:44 PM
NUMB

بی حس

از آنچه می خواهی باشم خسته ام

احساس کفر و بی ایمانی

درورای سطح گم شدن

نمی دانم از جانم چه می خواهی اگر پا جای پای تو بگذارم در فشار زندگی له خواهم شد

گیر افتاده در گرداب ، چونان اسیر یک موج

هرگام که برمی دارم از جانب تو اشتباهی دیگر قلمداد می شود

می خواهم آنقدر کرخ شوم که حتی وجود تورا هم در آنجا حس نکنم

بسیار خسته ام ، بسیار

بیش تر از آنکه تصور کنی

یعنی اینگونه می شوم ، اگر سعی کنم بیشتر شکل تو بشوم

تا شبیه خودم

قدرت نفس کشیدن را نمی توانی از من بگیری

با سرسختی مقاومت می کنم

می ترسم کنترل خودم را از دست بدهم

چون بودن آنگونه که تو می پنداری یعنی فروپاشیدن زیر پاهای تو

گیر افتاده در گرداب ، چونان اسیر یک موج

هرگام که برمی دارم از جانب تو اشتباهی دیگر قلمداد می شود

گیر افتاده در گرداب ، چونان اسیر یک موج

آنقدر که ثانیه از دست می دهم ولی چیزی بدست نمی آورم

حتی می دانم تو هم درست عین منی

حتی می دانم کسی هم تو را ناکام گذاشته بود

کسی هم تورا نامید کرده بود.



[Only the registered members can see the IMG Pictures. Please Login OR Register]

chigsasaw
Monday 6 April 2009, 12:46 PM
CRAWLING

[Only the registered members can see the IMG Pictures. Please Login OR Register]
خزنده

درپوست خود می خزم

این زخم ها التیام نمی یابند ترسم از این است

که چگونه سقوط خواهم کرد

حیران مانده ام در تشخیص حقیقت

چیزی درونم هست که از سطح به عمق می کشاندم ، از شناور ماندن تا

غرق شدن

بیهودگی و سرگشتگی

می ترسیدم این عدم خویشتن داری هرگز پایان نیابد

خودم را کنترل می کنم اما قادر نیستم وانمود کنم

برای یافتن دوبارۀ خویش

عرصه بر من تنگ تر میشود

اعتماد به نفس ندارم اما پذیرفته ام در طلب پیروزی عذاب بیشتری را

تاب بیاورم

این حس و حال را پیش تر ها هم داشته ام

احساس ناامنی

رنج و عذاب ، نافرجامی که می کوشد به من نزدیک شود

سردرگمی ، عکس العمل

در برابر تفکراتم ، با خواسته هایم ایستاده ام

ناتوانی ام درتظاهر ، فراموش نشدنی است

برای یافتن دوبارۀ خویش

عرصه بر من تنگ تر میشود

اعتماد به نفس ندارم اما پذیرفته ام در طلب پیروزی عذاب بیشتری را

تاب بیاورم

این حس و حال را پیش تر ها هم داشته ام

احساس ناامنی



[Only the registered members can see the IMG Pictures. Please Login OR Register]

chigsasaw
Monday 6 April 2009, 12:47 PM
IN THE END

در پایان

با یک چیز شروع شد

چرایش را نمی دانم

حتی اهمیت نداره که چقدر سخت تلاش می کنی

به ذهن بسپار

قافیه هایی را که ردیف کرده ام

تا زمان موعود را وصف کنم

همه دانسته هایم را ،

زمان چیز گران بهایی است

بنگر که با نوسان آونگی در گذر است

به تماشا بنشین شمارش معکوس اش را تا انتهای روز

با تیک تیک ساعت ، زندگی می گذرد

غیر قابل تصور است آنقدر که حرکت اش را حس نمی کنی

تو می بینی که زمان درست از پنجره بیرون می رود

سعی می کنی نگاهش داری

ولی حتی نمی دانی که همۀ آن را هدر می دهی،

فقط برای آن که رفتن خودت را به نظاره بنشنی

اگر چه می کوشم همه چیز را در خود حفظ کنم اما سرانجام همه چیز ازهم می پاشد

معنایش برای من این است: در نهایت خاطره ای خواهید بود از روزگاری که سخت می کوشیدم و به اینجا رسیدم اما در پایان هیچ اهمیتی نخواهد داشت

باید سقوط کنم تا همه را از دست بدهم

اما در پایان

هیچ اهمیتی نخواهد داست باید سقوط کنم

تا این هم را از دست بدهم

اما درپایان هیچ اهمیتی نخواهد داشت

با یک چیز، چرایش را نمی دانم

حتی اهمیتی نداره که چقدر سخت تلاش می کنی

به ذهن بسپار

قافیه هایی را که ردیف تا خود را به یاد بیاورم

که چه بسیار کوشیده ام

علی رغم آنکه مرا به مسخره می گرفتی

و طوری رفتار می کردی انگار قسمتی از دارایی تو بودم

به خاطر آوردن همه آن لحظه هایی را که با من در جنگ بودی

در عجبم چطور به اینجا رسید

هیچ چیز آنگونه که پیش تر ها بود نیست

تو حتی مرا آدم حساب نمی کردی

این تو نبودی که مرا از پس اینها باز شناختی

با این حا همه چیز در آخر به من باز می گردد

تو همه چیز را درخود حفظ کردی و علیرغم کوشش من همه چیز از هم پاشید

معنایش برای من این است: در نهایت خاطره ای خواهد بود

من به سختی کوشیده ام

وتا آنجا که می توان داشتم پیش رفتم

در ازای این همه تنها یک چیز را باید بدانی



[Only the registered members can see the IMG Pictures. Please Login OR Register]

chigsasaw
Monday 6 April 2009, 12:51 PM
FAINT


ضعف

ذره ای تنها مانده هستم

ذره ای نادیده انگاشته شده

مشتی شکایت

اگر چه قادر نیستم ، از حقیقتی یاری جویم تا هر آنکس بتواند شاهد این زخم ها باشد

کسی هستم که می خواهم تو باشی

که می خواهم تو حس کنی اگر چه انگار

اهمیتی ندارد چه کنم؟

نمی توانم تو را قانع کنم

تا باور کنی این حقیقت است

پس به تماشای تو خواهم نشست و می گذارم بروی

پشت به من می کنی (خیانت می کنی)

همچون همیشه

چهره ای دور از من و ادعا به آنی که نیستم

اما این جا هستم چون تو همه هستی منی

ذره ای نامطمئن هستم

ذره ای ناراحتی و رنج

چون نمی خواهم درک کنی

آنچه را در توان دارم انجام می دهم

اگر چه حسی را بر نمی انگیزم

کسی هستم

چیزی هستم که هرگز نمی خواستی بگویی

اما هیچگاه لحظه ای تردید به خودم راه ندادم

انگار اهمیتی ندارد چه کنم

نمی توانم تو را قانع کنم

تا فقط یک بار هم که شده حرف هایم را تا انتها گوش کنی

پس به تماشای تو خواهم نشست و می گذارم بروی

پشت به من می کنی (خیانت میکنی) همچون همیشه

چهره ای دور از من و ادعا به آنی که نیستم

اما این جا هستم چون تو تمام هستی منی

نمی توانم احساس کنم پیش از این هم چنین بوده ام

به من پشت نکن

نمی خواهم مرا نادیده بگیری

زمان هم دیگر این درد را شفا نخواهد داد

به من پشت نکن

نمی خواهم مرا نادیده بگیری

نه

حرف مرا تا انتها بشنو

چه دوست داشتی باشی چه نه

همین حالا

به من گوش بده



[Only the registered members can see the IMG Pictures. Please Login OR Register]