جست و جو:

نوع: ارسال ها; کاربر: mahdi_mmm; کلمات کلیدی:

صفحه 1 از 4 1 2 3 4

جست و جو: جست و جو در زمان 0.01 ثانیه صورت گرفت.

  1. پاسخ
    1
    نمایش ها
    4,801

    بيوگرافي كامل تري ازشون نبودگ؟ مثلا من شنيده...

    بيوگرافي كامل تري ازشون نبودگ؟
    مثلا من شنيده بودم ايشون همسر مجتبي كبيري هست
  2. پاسخ
    102
    نمایش ها
    30,615

    در سردر کاروانسرایی تصویر زنی به گچ کشیدند ...

    در سردر کاروانسرایی تصویر زنی به گچ کشیدند
    ارباب عمایم این خبر را از مخبر صادقی شنیدند
    گفتند که وا شریعتا، خلق روی زن بی نقاب دیدند
    آسیمه سر از درون مسجد تا سردر آن...
  3. --------------------------------------------------...

    --------------------------------------------------------------------------------

    فصل دوم:
    رکسان بی آنکه از سرعت قدمهای خود بکاهد،به عقب برگشت،نگاهیبه مسیر دو انداخت و گفت:"اومدی اینجا بابت اخراج...
  4. رمان شماره تلفنت را دارم نویسنده استفانی باند

    --------------------------------------------------------------------------------

    فصل اول:
    وقتی پوست سر رکسان بیدلمن به جزجز افتاد،ناگهان متوجه شد کههنور کلاه گیس قرمز روی سرش است.بابت اعتراض به...
  5. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    --------------------------------------------------...

    --------------------------------------------------------------------------------

    فصل چهل

    قسمت آخر


    نوای گوش نواز پیانو در تمام فضای خانه طنین انداخته بود. پوری با لبخندی کمرنگ، غرق لذت از...
  6. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    سپیده اتاق کار علیرضا را که تنها اتاق طبقه پایین...

    سپیده اتاق کار علیرضا را که تنها اتاق طبقه پایین بود ،برای بهترین دوستش اماده کرد .به این ترتیب که میز بزرگ اتاق راکه




    بزرگ ترین وجاگیر ترین وسیله محسوب می شد ،با تخت سروین عوض کرد .درحقیقت...
  7. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    --------------------------------------------------...

    --------------------------------------------------------------------------------

    فصل 39





    در اتاق پزشکان باشدت باز شد وسعیده با چهره ای هیجان زده وصدایی ارزان اما بلند ورسا تقریبا فریاد...
  8. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    --------------------------------------------------...

    --------------------------------------------------------------------------------

    فصل سی و هشت


    وقتی با لباسهای مخصوص و ضدعفونی شده وارد اتاق شد، از مشاهده چهره بی رنگ و رنج کشیده زنی که روی...
  9. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    --------------------------------------------------...

    --------------------------------------------------------------------------------

    روزی که بذری خانم فوت کرد ،سعیده پسرش راهفت ماه بارداربود .مرگ ان زن مهربان وبانمک همه مارابه شدت غمگین کرد .ناهید...
  10. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    --------------------------------------------------...

    --------------------------------------------------------------------------------

    فصل 37



    با صدای تلفن از جا پرید . چنان غرق خاطراتن مادربود که لحظه تی طول کشید ذهن خود را از میان نوشته های...
  11. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    --------------------------------------------------...

    --------------------------------------------------------------------------------

    فصل سی و شش


    دو هفته بعد من و علیرضا در خانه آقا ولی برای اینکه اینبار «بله» ای از صمیم قلب گفته باشم، دوباره...
  12. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    --------------------------------------------------...

    --------------------------------------------------------------------------------

    -بچه ها خوبند .فقط ارشام دیروز یک کم تب کرده بود که حالاخوبه ....راستی ......از محله چه خبر ؟



    صدایش پر از...
  13. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    --------------------------------------------------...

    --------------------------------------------------------------------------------

    فصل 35





    سه هفته از اقامتم درمنزل دایی ناصر می گذشت .طلعت خانم به راستی ازعهده نگه داری بچه ها که مهما...
  14. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    دوروز پس از ان ،ما باهمان پیکان سبز قدیمی راهی...

    دوروز پس از ان ،ما باهمان پیکان سبز قدیمی راهی ورامین شدیم .سفر ما باعث خوشحالی همه شد بود .انها دیگر کار راتمام شده می پنداشتند وشاد بودند از اینکه علیرضا بالاخره زندگی زناشویی خود را اغاز می کنیم...
  15. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    روز بعد زود تر از همه بیدارشدم .سماوررابه برق زدم...

    روز بعد زود تر از همه بیدارشدم .سماوررابه برق زدم وبرای خریدنان تازه ازخانه خارج شدم .صف نانوایی بسیار شلوغ بود وسی دقیقه ای مرامعطل کرد .در راه باز گشت از لبنیاتی سر کوچه یک بسته خامه هم خریدم...
  16. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    فصل سی و سه طی دو روزی که خانه پدری ام بودم...

    فصل سی و سه


    طی دو روزی که خانه پدری ام بودم خواهرانم و شوهران و بچه هایشان به دیدارم آمدند. مرضیه و خانواده اش هم آمدند. اما علیرضا جبهه بود. گویا هر بار که می رفت پنج،شش ماهی پیدایش نمی شد و آن...
  17. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    به مرز ایران که رسیدیم ،طبق اخرین توصیه های سعیده...

    به مرز ایران که رسیدیم ،طبق اخرین توصیه های سعیده شالی حریر وسبز رنگ روی سرم انداختم،می دانستم در مملکتم رعایت حجاب الزامی شده ومن باید باید به قانون احترام برگذارم !هنگامی که از بلند گوها اعلام شد...
  18. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    --------------------------------------------------...

    --------------------------------------------------------------------------------

    فصل 32


    از کشیمیر که برگشتم خس می کردم ادم دیگری شده او . هم جای دیگری از دنیای پهناور را دیده بودم و هم بازنی...
  19. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    با گذشت یک سال ،دیگر با محیط تازه زندگی ام اخت...

    با گذشت یک سال ،دیگر با محیط تازه زندگی ام اخت شده بود واحساس بیهودگی قبل را نداشتم .زندگی ام برنامه یا فته بود وپیشرفت خوبی در درسهایم داشتم .ان اواخر با کمک نورا چند شاگرد خصوصی گرفته بودم ، می...
  20. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    فصل 31 با کمک علیرضا ودوستانش ،پاسپرت...

    فصل 31




    با کمک علیرضا ودوستانش ،پاسپرت وویزای من در عرض دوماه اماده شد . پیمان هم مدارک مرا تحویل دانشگاه (پونا )داد وبا دختری که قرار بود هم خانه شوم صحبت کرد .


    همه چیز برای مهالجرت...
  21. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    فصل 30 به نام یزدان پاک سپیده عزیزم سلام !امید...

    فصل 30
    به نام یزدان پاک سپیده عزیزم سلام !امید وارم خوب باشی .به محض اینکه نامه ات رسید پاسخی نوشتم وپست کردم ،اما اگویا به دستت نرسیده .
    این دومین نامه ای است که پس از دریافت نامه ات می نویسم...
  22. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    دقایقی بعد به خود امدم وشرمگین خود را ازاغوشش...

    دقایقی بعد به خود امدم وشرمگین خود را ازاغوشش بیرون کشیدم.اهی بلند کشید وگفت :فکر کنم یک کم اروم شدی .
    زمزمه کردم :ای کاش به جای امیر ،شما برادرم بودید !
    چیزی نگفت لختی اندیشید وبه سمت ماشین قدم...
  23. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    --------------------------------------------------...

    --------------------------------------------------------------------------------

    چند هفته بعد با کمک علیرضا در مهد کودک اداره اشان مشغول به کار شدم هر روز با او سر کار می رفتم وبعد ازظهر هم اگر...
  24. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    فصل بیست ونه خانه جدید خانواده ثابتی...

    فصل بیست ونه



    خانه جدید خانواده ثابتی شاعرانه بود !بله ،این بهترین توصیف برای ان است .شاعرانه !خانه ای در انتهای یک کوچه بن بست وباریک ،دو طبقه وجمع وجور بایک سوئیت کوچک بدون اشپزخانه که فقط...
  25. موضوع: رمان سروين

    بوسیله mahdi_mmm
    پاسخ
    65
    نمایش ها
    14,863

    --------------------------------------------------...

    --------------------------------------------------------------------------------

    فصل بیست و هشتم


    حدود یک هفته گذشت. در آن مدت من نامه ای مفصل برای پیمان نوشتم و از عمو قدیر خواهش کردم وقتی...
نمایش نتایج: از 1 به 25 از 76
صفحه 1 از 4 1 2 3 4
درباره اینجا
اینجا مکانی است شما با طرح سئوالات/مشکلات/درخواست های خود در زمینه کامپیوتر و دانلود می توانید از دیگر کاربران تقاضای راهنمایی کنید البته توجه داشته باشید دیگر کاربران در حد توان و وقت آزاد خود از جواب به شما دریغ نخواهند کرد و البته شما نیز متقابلاً با راهنمایی دیگران لطف آنان را جبران می کنید ;)
به ما بپیوندید
امتیاز دهید