صفحه 2 از 11 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 103

موضوع: اسم يه شاعر بگو تا نفر بعدي ازش يه شعر بگه!

  1. #1
    کاربر ارشد zuopir آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    روزمين زيرآسمون
    نوشته ها
    2,170
    تشکر
    933
    از ایشان 4,099 بار
    در 1,672 پست تشکر شده

    Smile اسم يه شاعر بگو تا نفر بعدي ازش يه شعر بگه!

    سلام دوستان عزيز
    اسم يه شاعربگيد كه نفربعدي ازاشعاراون شاعريه شعربگه وبراي نفربعدي شاعرتعيين كنه
    ميتونيدهم شعركامل بگيدهم چنديايك بيت
    نفربعدي از (( فردوسي ))
    دوستان عزیز نام کاربری من از bankmeli
    به zuopir تغییر کرد

  2. خرید آنتی ویروس ناد 32
  • 6 کاربر زیر از zuopir برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #11
    کاربر ارشد EHS@N.T آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    1,050
    تشکر
    1,193
    از ایشان 1,774 بار
    در 896 پست تشکر شده

    پیش فرض

    سرمای درون


    همه
    لرزش دست و دلم

    از آن بود

    که عشق

    پناهی گردد

    پروازی نه

    گریزگاهی گردد.

    آی عشق آی عشق

    چهره ی آبیت پیدا نیست.

    وخنکای مرهمی

    بر شعله ی زخمی

    نه شور شعله

    بر سرمای درون.

    آی عشق آی عشق

    چهره ی سرخت پیدا نیست.

    غبار تیره ی تسکینی

    بر حضور وهن

    و دنج رهایی

    بر گریز حضور

    سیاهی

    بر آرامش آبی

    و سبزه ی برگچه

    بر ارغوان

    آی عشق آی عشق

    رنگ آشنایت

    پیدا نیست.

    ----------------------------
    عطار نیشابوری
    خودت باش
    به اعتماد هیچ شانه ای اشک نریز
    به اعتبار هر اشکی هم شانه نباش...

  • خرید آنتی ویروس ناد 32
  • 3 کاربر زیر از EHS@N.T برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #12
    کاربر ارشد zuopir آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    روزمين زيرآسمون
    نوشته ها
    2,170
    تشکر
    933
    از ایشان 4,099 بار
    در 1,672 پست تشکر شده

    پیش فرض

    مجمعی کردند مرغان جهان
    آن چه بودند آشکارا و نهان

    جمله گفتند: «این زمان در روزگار
    نیست خالی هیچ شهر از شهریار

    یکدیگر را شاید ار یاری کنیم
    پادشاهی را طلب کاری کنیم»

    پس همه با جایگاهی می آمدند
    سر به سر جویای شاهی آمدند

    هد هد آشفته دل پر انتظار
    در میان جمع آمد بی قرار

    گفت: «ای مرغان منم بی هیچ ریب
    هم برید1 حضرت2 و هم پیک غیب

    پادشاه خویش را دانسته ام
    چون روم تنها چو نتوانسته ام

    لیک با من گر شما همره شوید
    محرم آن شاه و آن درگه شوید

    هست ما را پادشاهی بی خلاف
    در پس کوهی که هست آن کوه قاف3

    نام او سیمرغ4 سلطان طیور
    او به ما نزدیک و ما زو دور دور

    در حریم5 عزت است آرام او
    نیست حد هر زبانی نام او

    صد هزاران پرده دارد بیشتر
    هم ز نور و هم ز ظلمت پیش تر

    هیچ دانایی کمال او ندید
    هیچ بینایی جمال او ندید

    بس که خشکی بس که دریا بر ره است
    تا نپنداری که راهی کوته است

    شیرمردی باید این ره را شگرف
    ز آنکه ره دور است و دریا ژرف ژرف،

    جمله ی مرغان شدند آن جایگاه
    بی قراری از عزت آن پادشاه

    شوق او در جان ایشان کار کرد
    هر یکی بی صبری بسیار کرد

    عزم ره کردند و در پیش آمدند
    عاشق او، دشمن خویش آمدند

    لیک چون بس ره دراز و دور بود
    هر کسی از رفتنش رنجور بود

    گرچه ره را بود هر یک کارساز
    هر یکی عذری دگر گفتند باز

    جمله ی مرغان چو بشنیدند حال
    سر به سر کردند از هدهد سؤال

    که:«ای سبق برده6 زما در رهبری
    ختم کرده بهتری و مهتری

    ما همه مشتی ضعیف و ناتوان
    بی پر و بال و نه تن نه توان

    کی رسیم آخر به سیمرغ رفیع
    گر رسد از ما کسی باشد بدیع»

    هدهد آن گه گفت: «ای بی حاصلان
    عشق کی نیکو بود از بد دلان

    ای گدایان چند از این بی حاصلی
    راست ناید عاشقی و بد دلی

    بعدي از (( خيام ))
    دوستان عزیز نام کاربری من از bankmeli
    به zuopir تغییر کرد

  • 3 کاربر زیر از zuopir برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #13
    مدیر بازنشسته Roja آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    در همـــین حــوالی !
    نوشته ها
    971
    تشکر
    1,531
    از ایشان 4,586 بار
    در 1,414 پست تشکر شده

    پیش فرض

    من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
    از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
    جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
    این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت


    .
    .

    هــوشنگ ِابتهــاج

  • 4 کاربر زیر از Roja برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #14
    کاربر ارشد zuopir آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    روزمين زيرآسمون
    نوشته ها
    2,170
    تشکر
    933
    از ایشان 4,099 بار
    در 1,672 پست تشکر شده

    پیش فرض

    رحیل

    فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
    دیدیم کزین جمع پرکنده کسی رفت
    شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
    زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
    آن طفل که چو پیر ازین قافله درماند
    وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت
    از پیش و پس قافله ی عمر میدنیش
    گه پیشروی پی شد و گه باز پسی رفت
    ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
    دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت
    رفتی و فراموش شدی از دل دنیا
    چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت
    رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد
    بیدادگری آمد و فریادرسی رفت
    این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست
    دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت

    نيما
    دوستان عزیز نام کاربری من از bankmeli
    به zuopir تغییر کرد

  • 3 کاربر زیر از zuopir برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #15
    کاربر ارشد EHS@N.T آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    1,050
    تشکر
    1,193
    از ایشان 1,774 بار
    در 896 پست تشکر شده

    پیش فرض

    شب است،
    شبی بس تیرگی دمساز با آن.
    به روی شاخ انجیر کهن « وگ دار» می خواند، به هر دم
    خبر می آورد طوفان و باران را. و من اندیشناکم.

    شب است،
    جهان با آن، چنان چون مرده ای در گور.
    و من اندیشناکم باز:
    ـــ اگر باران کند سرریز از هر جای؟
    ـــ اگر چون زورقی در آب اندازد جهان را؟...

    در این تاریکی آور شب
    چه اندیشه ولیکن، که چه خواهد بود با ما صبح؟
    چو صبح از کوه سر بر کرد، می پوشد ازین طوفان رخ آیا صبح؟
    __________________________________________________ _____
    شعر بعدی : نظامی
    خودت باش
    به اعتماد هیچ شانه ای اشک نریز
    به اعتبار هر اشکی هم شانه نباش...

  • 3 کاربر زیر از EHS@N.T برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #16
    مدیر بازنشسته Roja آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    در همـــین حــوالی !
    نوشته ها
    971
    تشکر
    1,531
    از ایشان 4,586 بار
    در 1,414 پست تشکر شده

    پیش فرض

    ای همه هستی ز تو پیدا شده
    خاک ضعیف از تو توانا شده
    زیرنشین علمت کاینات
    ما بتو قائم چو تو قائم بذات
    هستی تو صورت پیوند نه
    تو بکس و کس بتو مانند نه
    آنچه تغییر نپذیرد توئی
    وانکه نمرده­ست ونمیرد توئی
    تا کرمت راه جهان برگرفت
    پشت زمین بارگران برگرفت
    هرکه نه گویای تو خاموش به
    هرچه نه یاد تو فراموش به
    غنچه کمر بسته که ما بنده­ایم
    گل همه تن جان که بتو زنده­ایم


    .
    .

    حمیــد مصــدق

  • 3 کاربر زیر از Roja برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #17
    کاربر ارشد zuopir آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    روزمين زيرآسمون
    نوشته ها
    2,170
    تشکر
    933
    از ایشان 4,099 بار
    در 1,672 پست تشکر شده

    پیش فرض

    درفش كاويان
    گل خورشید وا می شد
    شعاع مهر از خاور
    نوید صبحدم میداد
    شب تیره سفر می کرد
    جهان ازخواب بر می خاست
    و خورشید جهان افروز
    شکوهش می شکست آنگه
    خموشی شبانگاه دژم رفتار
    و می آراست
    عروس صبح رازیبا
    وی می پیراست
    جهان را از سیاهیهای زشت اهرمن رخسار
    زمین را بوسه زد لبهای مهر آسمان آرا
    و برق شادمانیها
    به هر بوم و بری رخشید
    جهان آن روز می خندید
    میان شعله های روشن خورشدی
    پیام فتح را با خود از آن ناورد
    نسیم صبح می آورد
    سمند خسته پای خاطراتم باز می گردید
    می دیدم در آن رویا و بیداری
    هنوز آرام
    کنار بستر من مام
    مگر چشم خرد بگشاید و چشم سرم بندد
    برایم داستان می گفت
    برایم دساتان از روزگار باستان می گفت
    سرکشی می فشانم من به یاد مادر نکام
    دریغی دارم از آن روزگاران خوش آغاز
    سیه فرجام
    هنوز اما
    مرا چشم خرد خفته است در خواب گرانباری
    دریغا صبح هشیاری
    دریغا روز بیداری
    ---------------------------
    مريم حيدرزاده
    دوستان عزیز نام کاربری من از bankmeli
    به zuopir تغییر کرد

  • 2 کاربر زیر از zuopir برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #18
    کاربر ارشد zuopir آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    روزمين زيرآسمون
    نوشته ها
    2,170
    تشکر
    933
    از ایشان 4,099 بار
    در 1,672 پست تشکر شده

    پیش فرض

    آدم برفي

    تو را ساختم با اون برفا ، آدم برفی
    تو اون شب اومدی دنیا ، آدم برفی
    شبی که عمرش از هر شب دراز تر بود
    به او شب ما می گیم ، یلدا ،
    آدم برفی
    یه جورایی من و تو عین هم هستیم
    توام تنها ، منم تنها ، آدم برفی
    من عاشق بودم و خواستم پناهم شی
    توام عاشق بودی اما ، آدم برفی
    همه انگار پی اونن که کم دارن
    تو بودی عاشق گرما ، آدم برفی
    منم از عشقم و اسمش واست گفتم
    نوشتم با دسام زیبا ، آدم برفی
    تو خندیدی و گفتی ، قلبت از یخ نیست
    تو عاشق بودی عین ما ، آدم برفی
    تو گفتی که براش می میری و مردی
    آره مردی همون فردا ، آدم برفی
    دیگه یخ سمبل قلبای سنگی نیست
    سفیدی داشتی و سرما ، آدم برفی
    تو آفتاب و می خواستی تا دراومد اون
    واسش مردی ، چه قدر
    زیبا ، آدم برفی
    نمی ساختم تو رو ای کاش واسه بازی
    تو یه پروانه ای حالا ، آدم برفی
    چه آروم آب شدی ، بی سر و صدا رفتی
    بدون پچ پچ و غوغا ، آدم برفی
    کسی راز تو رو هرگز نمی فهمه
    چه قدر عاشق ، چه قدر رسوا ، آدم برفی
    من اما با اجازت می نویسم که
    تو روحت رفته به
    دریا ، آدم برفی
    تو روحت هر سحر خورشید و می بینه
    می بینیش از همون بالا ، آدم برفی
    ببخشید که واسه بازی تو را ساختم
    قرار ما شب یلدا ، آدم برفی
    سپهري
    ویرایش توسط zuopir : Thursday 5 May 2011 در ساعت 11:22 AM دلیل: غلط املايي
    دوستان عزیز نام کاربری من از bankmeli
    به zuopir تغییر کرد

  • 2 کاربر زیر از zuopir برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #19
    کاربر ارشد EHS@N.T آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    اصفهان
    نوشته ها
    1,050
    تشکر
    1,193
    از ایشان 1,774 بار
    در 896 پست تشکر شده

    پیش فرض

    طنین
    به روی شط وحشت برگی لرزانم ،
    ریشه ات را بیاویز .
    من از صداها گذشتم .
    روشنی ها را رها کردم .
    رویای کلید از دستم افتاد .
    کنار راه زمان دراز کشیدم .


    ستاره ها در سردی رگ هایم لرزیدند .


    خاک تپید .
    هوا موجی زد .
    علف ها ریزش رویا را در چشمانم شنیدند :
    میان دو دست تمنایم روییدی ،
    در من تراویدی .
    آهنگ تاریک اندامت را شنیدم :
    (( نه صدایم
    و نه روشنی .
    طنین تنهایی تو هستم ،
    طنین تاریکی تو .))
    سکوتم را شنیدی :
    (( بسان نسیمی از روی خودم برخواهم خاست ،
    در ها را خواهم گشود ،
    در شب جاویدان خواهم وزید .))


    چشمانت را گشودی :
    شب در من فرود آمد .


    [فقط کاربران عضو سایت می توانند مشاهده نمایند. ]

    -----------------
    سعدی شیرازی
    خودت باش
    به اعتماد هیچ شانه ای اشک نریز
    به اعتبار هر اشکی هم شانه نباش...

  • 2 کاربر زیر از EHS@N.T برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #20
    کاربر ارشد zuopir آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    محل سکونت
    روزمين زيرآسمون
    نوشته ها
    2,170
    تشکر
    933
    از ایشان 4,099 بار
    در 1,672 پست تشکر شده

    پیش فرض

    نه بر اشترى سوارم ، نه چو خر به زير بارم

    نه خداوند رعيت ، نه غلام شهريارم

    غم موجود و پريشانى معدوم ندارم

    نفسى مى زنم آسوده و عمرى به سر آرم

    (( فردوسي ))
    دوستان عزیز نام کاربری من از bankmeli
    به zuopir تغییر کرد

  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب zuopir برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • صفحه 2 از 11 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

    کلمات کلیدی این موضوع

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  
    درباره اینجا
    اینجا مکانی است شما با طرح سئوالات/مشکلات/درخواست های خود در زمینه کامپیوتر و دانلود می توانید از دیگر کاربران تقاضای راهنمایی کنید البته توجه داشته باشید دیگر کاربران در حد توان و وقت آزاد خود از جواب به شما دریغ نخواهند کرد و البته شما نیز متقابلاً با راهنمایی دیگران لطف آنان را جبران می کنید ;)
    به ما بپیوندید
    امتیاز دهید