صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 345
نمایش نتایج: از 41 به 44 از 44

موضوع: فانتزی های زندگی من ..

  1. #1
    مدیر بازنشسته Roja آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    محل سکونت
    در همـــین حــوالی !
    نوشته ها
    971
    تشکر
    1,531
    از ایشان 4,587 بار
    در 1,415 پست تشکر شده

    پیش فرض فانتزی های زندگی من ..

    يكي از فانتزي هاي من اينه وقتي ميام تو فروم تعداد ِ خانما بيشتر از آقايون باشه / اصلاً فروم رو بانوان تسخير كنن :دي
    فانتزي كه هيچ ! عقده شده واسم :دي
    دلمون پوسيد والا

    + شما هم فانتزي هاي زندگيتون رو بنويسيد

  2. خرید آنتی ویروس ناد 32
  • 7 کاربر زیر از Roja برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #41
    عضو جدید
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    نوشته ها
    15
    تشکر
    0
    از ایشان 20 بار
    در 8 پست تشکر شده

    پیش فرض

    کی از فانتزیام اینه که بچه هام یه دو قلوی پسر و دختر بشن ! بعد اسم دوتاشونو بذارم “رها” … بعد وقتی که دعواشون میشه بزنن تو سر و کله ی هم ، منم داد بزنم بگم : رها ، رهارو رها کن !
    یکی از فانتزیام اینه که یه روز که دارم با یه پالتوی مشکی و بلند از تو خیابون رد میشم ببینم یه نفرو میخواد ماشین زیر بگیره ، بپرم پرتش کنم اون ورو نجاتش بدم ، بعد طرف که بلند میشه ببینه دارم قدم زنان دور میشم ، داد بزنه بگه ببخشید شما ؟؟؟ منم یه لحظه وایسمو بدونه اینکه برگردم سرمو یکم بچرخونمو یه لبخند بزنمو بگم “یه رهگذر” بعد همون موقع تو افق محو بشم …
    یکی از فانتزیام اینه که با یه دختر فقیر رفیق بشم و باهاش تیریپ ازدواج بریزم ، بعد که فهمید عاشقشم بگه که دختر بزرگترین تاجر ایرانه و داشت منو تست می‌کرده :|
    بعد منم ناراحت بشمو رابطرو کات کنم !!

    یکـی از فانتـزیام اینـه کـه ﺷﺮﮐﺖ ﺭﺍﻧﯽ
    ﯾﻪ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺯﯾﺮ ﻗﻮﻃﯽ ﺑﺬﺍﺭﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﺭﺍﺣﺖ ﺗﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺍﻭﻥ ﺗﯿﮑﻪ ﺁﺧﺮ !!
    والا جوونیم پای خوردن اون تیکه های آخر هدر رفت :|

    یکی از فانتزیام اینه دوماد بشم (بوگو ایشالا :دی) بعد وختی که عاقد داره زِر میزنه ازَم بپرسه وکیلم ؟ بعد من یه لبخند ملیح بزنم تا بخوام بگم بعله یهوو یکی داد بزنه نـــــــه!! بعد مجلس واسه 1 دقیقه متشنج بشه بعد من داد بزنم کی هستی خودتو نشون بده !! بعد یهوو از بین جمعیت دوس دختر سابقم بیاد بیرون و بگه منم ! هنوز دوست دارم !! بعد دست همدیگه رو بگیریم و از مجلس خارج شیم بعد نامزدم منو دوس دخترمو از پشت با ضربات مکرر چاقو از پای در بیاره ...
    یکی از فانتزیام اینه روز آخر ترم که نشستـم سر کلاس استاد موقعی که داره حضور غیاب میکنه،،،
    اسمِ منو بخونه بعد با صدای پر از درد و خسته بگم: "حاضر"
    بعد استاد بگه آقا شما 7 جلسه غیبت داشتی حذفی این درس و ایشاا ... ترم بعد،بعد بلند شم و استاد و نگاه کنم همینجوری که کلاس رفته تو سکوت آروم آروم برم سمت استاد ... بعد که رسیدم جلوی استاد بگم:
    ببین! منو از حذف کردن میترسونی ؟
    بعد محکم بکوبم رو میز داد بزنم دِ لعنتی حرف بزن...
    منو از حذف کردن میترسونی ؟
    بعد بچه ها میان جدام کنن منو از استاد دور کنن همینجوری که دارم از کلاس میرم بیرون داد میزنم :
    برو از خدا بترس ...
    من چیزی واسه از دست دادن ندارم ...
    من زندگیم و باختم لعنتی ... !! :|

  • خرید آنتی ویروس ناد 32
  • 2 کاربر زیر از rezam32 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #42
    عضو جدید
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    نوشته ها
    15
    تشکر
    0
    از ایشان 20 بار
    در 8 پست تشکر شده

    پیش فرض

    یکی از فانتزیام اینه جنگ بشه , بعد محاصره بشیم , فرمانده بگه یه نفر باید بره حواس دشمنو پرت کنه تا بقیه بچه ها نجات پیدا کنن بعد همون موقع بیسیم چی به فرمانده بگه حــــــاجی سریع تر تصمیم بگیر بچه ها دارن از پُـشت قیچی میشن بعد فرمانده داد بزنه کــــــی این فداکاری رو میکنــــــــه ؟! بعد من با یه لبخند مَــلیح از بین جمعیت بیام بیرون و میگم حاجی!!!! من هستم ...
    بعد حاجی میگه: نه سید ! تو خانمت بارداره نَــــه ... !!!
    بعد دوباره داد میزنه کی حاضره ؟؟؟؟؟
    دوباره همه ساکت میشن بعد من باز میگم حاجی!!!!! من هستم ...
    بعد حاجی اشک تو چشماش جمع میشه دستشو میزاره رو شونم
    بعد همینجوری که سرشو میندازه پائین شروع میکنه به گریه کردن
    میگه__ سید !!! خیلی مــردی .... برو خدا پشت و پناهت ... عــلی یارت ...
    بعد که دارم میرم یهو داد میزنه !! سید !! حالا که داری میری پلاکت و بده ...
    بعد برمیگردم پلاک و آروم در میارم میبوسم میدم دست حاجی ...
    بعد آروم آروم که دارم میرم یه خمپاره میخوره کنـــــار من ... گرد و خاک بلند میشه دود همه جا رو میگیره ... همونطوری که دارم تو افــق تو اوووون دودِ غلیــــظ محـــو میشم صدای حاجی رو میشنوم داره میگه:
    نــَــــــــه ... ســــیــــد ... !!!

    یکی دیگه از فانتزیام اینه که با یه بوکسوردعوام بشه بعد برای انتقام برمو یکی از مسابقاتی که شرکت کرده ثبت نام کنم. بعد برم مسابقه بدم همرو شکست بدم. اونم همرو شکست بده همش با هم چشم تو چشم باشیم بعد برسیم فینال اونم تا حد مرگمنو بزنه همش هم به نقاطی که آسیب دیدم بزنه دیوث :|بعد من با صورت خونی و کبود بیوفتم زمین و فقط صدای تپش قلبمو بشنوم و یاد حرفای پدربزرگ مرحومم بیوفتم که میگفت: همیشه سگ جون باش قووروومساغ ... بعد دوست دخترمو (Shakira) با صحنه اهسته کنار رینگ ببینم که با گریه میگه :عزیزم دیگه ادامه نده (( منم یهو خر شم و پاشم بزنم دهن مرتیکه پوفیوزوو سرویس کنم ... داورم دستمو بگیره بالا و مسابقه رو ببرم ... بعد دوست دخترم بیاد زیر بغلمو بگیره با هم لنگ لنگون بریم سمت افق ...
    یکی از فانتزیام اینه که یه پیرمرد پولدار تصادف کنه و من برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم ، اونم با بچه هاش مشکل داشته باشه و تمام زندگیشو به نام من بزنه و بمیره ؛ وقتی بچه هاش منو پیدا میکنن که پولارو بگیرن ، همه پولارو بندازم جلوشون بگم بردارید نامردها ، اونی که با ارزش بود پدرتون بود …
    یکی از فانتزیام اینه که یه روز سوار مترو بشم بعد ترن توی تونل گیر کنه و دچار حادثه بشه اونوقت من با مشت بزنم حفاظ اون چکُشی که تو واگنها هست رو بشکنم بعد باهاش شیشه رو بشکنم بپرم بیرون و چراغ قوه ام رو از توی جیبم دربیارم روشن کنم و به بقیه بگم : از این طرف دنبال من بیاید ، منم میریم سمت ایستگاه توپخونه اونجا حتما نیروی کمکی هست !
    بعد یه فانتزی دیگه دارم : یه جا که خیلی شلوغه گوشیم زنگ بخوره بگم : آره ، آره ، حواستون باشه ؛ “زنده می خوامش”
    یکی از فانتزیام اینه که
    تغیر چهره بدم پاشم برم سربازی...
    بعد از اینکه 2 سال تموم شد برم پیش مسئول پادگانو واسش جریانو بگم...
    طرف اشک تو چشماش جم شه بگه:
    تو دختری؟ تو.. تو از صدتا مردم مردتری
    من یه پوزخند تلخ بزنم و جواب بدم:
    بازی روزگاره...
    بعد در حالی که ساکمو دنبال خودم رو زمین می کشم تو افق محو بشم..

    یکی از فانتزیام اینه که
    ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎ سپیده ﺟﺮﻭ ﺑﺤﺜﻢ ﺑﺸﻪ !
    ﻣﻨﻢ ﻗﺎطي ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﻣﺸﺖ ﺑﺰﻧﻢ ﺗﻮ ﺷﯿﺸﻪ !!
    ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪ ، ﻣﻨﻢ ﺩﺳﺘﻢ ﭘـُﺮ ﺧﻮﻥ ﺑﺸﻪ ﺑﻌﺪ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﯾﻪ ﮔﻮﺷﻪ .. ﺑﻌﺪﺵ سپیده ﺑﺎ ﺑﺘﺎﺩﯾﻦ ﻭ ﺑﺎﻧﺪ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﺎﻻﺳﺮﻡ و ﺑﮕـﻪ :
    ﺩﺳﺘﺘﻮ ﺑﺪﻩ ﺑﺎﻧﺪﺍﮊ ﮐﻨﻢ هانـي !
    ﻣﻨﻢ ﺑـﺶ ﺑﮕﻢ ﺑﺮﻭ ﭼﯿﺰﻩ ﻣﻬﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ ..
    ﺍﻭﻧﻢ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ ﺧﻔﻪ ﺷــﻮ نیما ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﺕ ﮐﻠﯽ ﺧﻮﻥ ﻣﯿـﺮﻩ ..
    ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﻨﻢ دستمو ﺑﺪﻡ ﺑﺎﻧﺪﺍﮊ ﮐﻨﻪ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎﻧﺪﺍﮊ ﻣﯿﮑﻨﻪ هم ﻫﯽ ﺗﻮ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﻬﻢ ﺑﮕﻪ :
    ﻋﺎﺷﻘﺘــﻢ ﺩﯾـﻮﻭﻧــﻪ !!
    مام ذوق مرگ شيم از حرفاش بميريم تو دست

    یکی از فانتزیام اینه که
    برم امریکا تو جلسه معرفی شرکت کنم .
    همین وسط ها ی جلسه گوشی Glx ام زنگ بزنه
    منم بگم sorry و به راحتی گوشی رو از جیبم در بیارم و در حالی که بقیه
    دارن به من میخندند یهو گوشی یکی شون زنگ بزنه ولی هر کاری کنه
    گوشی جدید apple اش از جیبش در نیاد . منم یه پوزخند بزنم و
    در حالی که بقیه دارن با تعجب به من نگاه میکنند و میگند wait , wait !!!
    تو افق ناپدید شم ))))

    یکی از فانتزیام اینه که
    اون دسته ای که تیریپ خفن روشنفکری برمیدارن و میگن باید به هر عقیده ای احترام گذاشت رو بندازم وسط یه قبیله تو اعماق جنگل آمازون که اعتقاد دارن غریبه هارو باید خورد !
    تا نسلشون برای همیشه محو بشه
    ببینم همچنان نظرشون همونه !:|
    ایا ؟

    یکی از فانتزیام اینه که پولدارترین و خوشکلترین پسر شهر بیاد خونمون برای خواستگاری منم تو اولین نگاه بش بگم اینقدم مالی نیستی چایی رو بریزم رو پاش و اون در حالیکه دلش و پاش سوخته و اشک داره از چشاش میاد بگه حقته بترش ... و منم کلا از صحنه ی روزگار محو شم

  • 2 کاربر زیر از rezam32 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #43
    مدیر بازنشسته SandMan+ آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2012
    محل سکونت
    Ahwaz
    نوشته ها
    886
    تشکر
    2,168
    از ایشان 2,478 بار
    در 914 پست تشکر شده

    پیش فرض

    یکی از فانتزیام ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﭘﯿﻮﻧﺪﻫﺎ
    شیلتر ﺷﻪ! :| :| :|
    وقتی میمیرید نمی فهمید که مرده اید
    تحملش فقط برای دیگران سخت است
    بی شعور بودن هم چنین وضعیت مشابهی دارد

  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب SandMan+ برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • #44
    عضو جدید
    تاریخ عضویت
    Mar 2019
    نوشته ها
    11
    تشکر
    2
    از ایشان 0 بار
    در 0 پست تشکر شده

    پیش فرض

    یکی از فانتزیام اینه که تنها باشم

  • صفحه 5 از 5 نخستنخست ... 345

    موضوعات مشابه

    1. گوشی جدید سامسونگ با پردازنده ای 1.4 گیگا هرتزی
      توسط senator215 در انجمن انجمن گوشی سامسونگ / Samsung
      پاسخ: 0
      آخرين نوشته: Thursday 7 July 2011, 06:48 PM
    2. عکس های فانتزی دختران
      توسط sina_tf در انجمن تصاویر جالب و دیدنی
      پاسخ: 2
      آخرين نوشته: Sunday 13 February 2011, 06:38 PM
    3. پاسخ: 0
      آخرين نوشته: Saturday 6 December 2008, 07:51 PM
    4. اینم یک عکس بسیار زیبا از این انسان های فانتزی
      توسط sedabezan در انجمن تصاویر جالب و دیدنی
      پاسخ: 0
      آخرين نوشته: Tuesday 15 July 2008, 12:33 PM
    5. ادبیات و دنیای فانتزی پری دریایی ها
      توسط Mehdi1 در انجمن کتاب های فارسی
      پاسخ: 0
      آخرين نوشته: Thursday 6 September 2007, 05:59 PM

    کلمات کلیدی این موضوع

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  
    درباره اینجا
    اینجا مکانی است شما با طرح سئوالات/مشکلات/درخواست های خود در زمینه کامپیوتر و دانلود می توانید از دیگر کاربران تقاضای راهنمایی کنید البته توجه داشته باشید دیگر کاربران در حد توان و وقت آزاد خود از جواب به شما دریغ نخواهند کرد و البته شما نیز متقابلاً با راهنمایی دیگران لطف آنان را جبران می کنید ;)
    به ما بپیوندید
    امتیاز دهید