صفحه 2 از 13 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 130

موضوع: برگزیدهای فریدون مشیری

  1. #1
    کاربر ارشد Mehdi1 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    تهران-اصفهان
    نوشته ها
    3,878
    تشکر
    1,286
    از ایشان 5,982 بار
    در 2,044 پست تشکر شده

    love برگزیدهای فریدون مشیری

    با سلام به همه دوستاران شعر وهنر مخصوصا شعر نو ......

    در اینجا قصد دارم مجموعه از بر گزیدهای فریدون مشیری را براتون بذارم .....امیوارم خوشتون بیاد!

    در ابتدا گوشه ای از زندگی نامه این بزرگ مرد........
    فریدون مشیری در سی ام شهریور 1305 در تهران به دنیا آمد . جد پدری اش اش به واسطه ماموریت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود ، پدرش ابراهیم مشیری افشار فرزند محمد در سال 1275 شمسی در همدان متولد شد و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال 1298 در وزارت پست مشغول خدمت گردید ، او نیز ازعلاقه مندان به شعر بود و در خانواده او همیشه زمزمه اشعار حافظ و سعدی و فردوسی به گوش می رسید .

    فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران بود و سپس به علت ماموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت . به گفته خودش : " در سال 1320 که ایران دچار آشفتگی هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم . دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم . با اینکه در همه دوران کودکی ام به دلیل اینکه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی مشکلات خانوادگی و بیماری مادرم و مسائل دیگر سبب شد که من در سن 18 سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار 33 سال ادامه یافت . در همین زمینه شعری هم دارم و با عنوان عمر ویران . "

    مادرش اعظم السطنه " خورشید " ، به شعر و ادبیات علاقه مند بوده و گاهی شعر می گفته و پدر و مادرش ، میرزا جواد خان موتمن الممالک نیز شعر می گفته است و " نجم " تخلص می کرده ، دیوان شعری هم دارد که چاپ نشده است .

    مشیری همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد، و در همان سال مادرش در سن 39 سالگی در گذشت که اثر عمیقی در او بر جا گذاشت . سپس در آموزشگاه فنی وزارت پست مشغول تحصیل گردید .

    روزها به کار می پرداخت و شبها به تحصیل ادامه می داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه ها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت . بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد . اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامه تحصیلش مشکلاتی ایجاد می کرد ، اما او کار در مطبوعات را رها نکرد . از سال 1332 تا 1351 مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات که بعدها به نام هفت تار چنگ نامیده شد ، به تمام زمینه های ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب ، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر می پرداخت.

    بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحه معرفی شدند . مشیری در سالهای پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه و زن روز را برعهده داشت . فریدون مشیری در سال 1333 ازدواج کرد ، همسر او اقبال اخوان دانشجوی رشته نقاشی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود . او هم پس از ازدواج ، تحصیل را ادامه نداد و به کار مشغول شد . فرزندان فریدون مشیری ، بهار (متولد 1334) و بابک (متولد 1338) هر دو در رشته معماری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دانشکده معماری دانشگاه ملی ایران تحصیل کرده اند .

    مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریبا از پانزده سالگی شروع کرد . سروده های نوجوانی او تحت تأثیر شاهنامه خوانی های پدرش شکل گرفته است .

    اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در 28 سالگی با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی به چاپ رسید (نوروز سال 1334). خود او درباره این مجموعه می گوید: «چهارپاره هایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت ، و هم وزن داشت ، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج(سایه) ، سیاوش کسرایی ، اخوان ثالث و محمد زهری بودند که به همین سبک شهر می گفتند و همه شاعران نامدار شدند ، زیرا به شعر گذشته بی اعتنا نبودند.

    اخوان ثالث ، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم ، یعنی آثار سعدی ، حافظ ، رودکی ، فردووسی و ... را خوانده بودیم ، در مورد آنها بحث می کردیم و بر آن تکیه می کردیم. مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و در پی همین دلبستگی طی سالهای 1350 تا 1357 عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفت و در کنار هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی، و غنی ساختن برنامه گلهای تازه رادیو ایران در آن سالها داشت.

    علاقه به موسیقی در مشیری به گونه ای بوده است که هر بار سازی نواخته می شده ، مایه آن را می گفته ، مایه شناسی اش را می دانسته، بلکه می گفته از چه ردیفی است و چه گوشه ای ، و آن گوشه را بسط می داده و بارها شنیده شده که تشخیص او در مورد برجسته ترین قطعات موسیقی ایران کاملا درست و همراه با دقت تخصصی ویژه ای همراه بوده است.

    فضل الله بایگان دایی وی در تئاتر بازی می کرد و منزل او در خیابان لاله زار (کوچه ای که تماشاخانه تهران یا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و در آن سالهایی که از مشهد به تهران می آمدند هر شب شب موسیقی گوش میکردند. مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نیز با فضل الله بایگان دوست بودند و شبها به نواختن سه تار یا ویولون می پرداختند و مشیری که در آن زمان 15-14 سال داشت مشتاقانه به شنیدن این موسیقی دل می داد .


    فریدون مشیری در سال 1377 به آلمان و آمریکا سفر کرد و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، لیمبورگ و فرانکفورت و همچنین در 24 ایالت آمریکا از جمله در دانشگاه های برکلی و نیوجرسی به طور بی سابقه ای مورد توجه دوستداران ادبیات ایران قرار گرفت . سفری نیز به سوئد داشت و به شعر خوانی در چندین شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ پرداخت . وی سرانجام در دوم آبان ماه سال 1379 در سن 74 سالگی دارفانی را وداع گفت .

  2. خرید آنتی ویروس ناد 32
  • 2 کاربر زیر از Mehdi1 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #11
    کاربر ارشد Mehdi1 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    تهران-اصفهان
    نوشته ها
    3,878
    تشکر
    1,286
    از ایشان 5,982 بار
    در 2,044 پست تشکر شده

    پیش فرض شب های شاعر

    می وزد باد سردی از توچال
    در سکوتی عمیق و رویا خیز
    برف و مهتاب و کوهسار بلند
    جلوه ها می کند خیال انگیز
    خاصه بر عاشقی که در دل خویش
    دارد از عشق خاطرات عزیز
    داند آن کس که درد من دارد
    خورده در جام شب شراب نشاط
    ساقی آسمان مینایی
    شهر آرام خانه ها خاموش
    جلوه گاه سکوت و زیبایی
    نیمه شب زیر این سپهر کبود
    من و آغوش باز تنهایی
    در اتاقی چراغ می سوزد
    ماه مانند دختری عاشق
    سر به دامان آسمان دارد
    چشم او گرم گوهر افشانی است
    در دل شب ستاره می بارد
    گوییا درد دوری از خورشید
    ماه را نیمه شب می آزارد
    آه او هم چون من گرفتار است
    آفرید این جهان به خاطر عشق
    آنکه ایجاد کرد هستی را
    ا مگر آدمی زند برآب
    رقم نقش خود پرستی را
    عشق آتش به کائنات افکند
    تا نشان داد چیره دستی را
    با دل شاعری چه ها که نکرد
    در اتاقی چراغ می سوزد
    کنج فقری ز محنت کنده
    شاعری غرق بحر اندیشه
    کاغذ و دفتری پرکنده
    رفته روحش به عالم ملکوت
    دل از این تیره خکدان کنده
    خلوت عشق عالمی دارد
    نقش روی پریرخی زیبا
    نقشبندان صفحه دل اوست
    پرتوی از تبسمی مرموز
    روشنی بخش و شمع محفل اوست
    دیدگانی میان هاله نور
    همه جا هر زمان مقابل اوست
    هر طرف روی دوست جلوه گر است
    شاعر رنجیده در دل شب
    پنجه در پنجه غم افکنده
    گوییا عشق بر تنی تنها
    محنت و رنج عالم افکنده
    دل به دریای حسرت افتاده
    جان به گرداب ماتم افکنده
    در تب اشتیاق می سوزد
    سوخته پای تا به سر چون شمع
    می چکد اشک غم به دامانش
    می گذارد ز درد نکامی
    درد عشقی که نیست درمانش
    دختر شعر با جمال و جلال
    می کند جلوه در شبستانش
    در کفش جامی از شراب سخن
    دامن دوست چون به دست آمد
    دل به صد شوق راز می گوید
    گاه سرمست از شراب امید
    نغمه ای دلنواز می گوید
    گاه از رنج های تلخ و فراق
    قصه ای جانگداز می گوید
    تا دلی هست های و هویی هست
    می وزد باد سردی از توچال
    می خرامد به سوی مغرب ماه
    شاعری در سکوت و خلوت شب
    کاغذی بی شمار کرده سیاه
    به نگاه پریرخی زیبا
    می کند همچنان نگاه نگاه
    آه اینروشنی سپیده دم است

  • خرید آنتی ویروس ناد 32
  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب Mehdi1 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • #12
    کاربر ارشد Mehdi1 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    تهران-اصفهان
    نوشته ها
    3,878
    تشکر
    1,286
    از ایشان 5,982 بار
    در 2,044 پست تشکر شده

    پیش فرض آن روز شاعرم

    گفتم برای آنکه بماند حدیث من
    آن به که نغمه ها ز غم عشق سر کنم
    غیر از سرود عشق نخوانم به روزگار
    وز درد عشق سوز سخن بیشتر کنم
    چنگم بجز نوای محبت نمی نواخت
    طبعم به غیر عشق سرودی نمی سرود
    بسیار آفرین که شنیدم ز هر کنار
    بسیار کس که نغمه گرم مرا ستود
    آتش زدم ز سوز سخن اهل حال را
    اما زبان مدعیان خار راه بود
    دیدند یک شبه ره صد ساله می روم
    در چشم تنگشان هنر من گناه بود
    کندند درخیال بنای گذشتگان
    در پیش خود ستاره هفت آسمان شدند
    فانوس شعرشان نفسی بر کشید و مرد
    پنداشتند روشنی جاودان شدند
    این گلشن خزان زده جای نشاط نیست
    شاعر به شهر بی هنران بار خاطر است
    اینجا کسی که مدح نگفت و ثنا نخواند
    سعدی اگر شود نتوان گفت شاعر است
    گیرم هزار نغمه سرایم ز چنگ دل
    گیرم هزار پرده برآرم ز تار جان
    آن روز شاعرم که بگویم مدیح این
    آن روز شاعرم که بخوانم ثنای آن

  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب Mehdi1 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • #13
    کاربر ارشد Mehdi1 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    تهران-اصفهان
    نوشته ها
    3,878
    تشکر
    1,286
    از ایشان 5,982 بار
    در 2,044 پست تشکر شده

    پیش فرض بازگشت

    دور از نشاط هستی و غوغای زندگی
    دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود
    آمد سکوت سرد و گرانبار را شکست
    آمد صفای خلوت اندوه را ربود
    آمد به این امید که در گور سرد دل
    شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای
    او بود و آن نگاه پر از شوق و اشتیاق
    من بودم و سکوت و غم و جاودانه ای
    آمد مگر که باز در این ظلمت ملال
    روشن کند به نور محبت چراغ من
    باشد که من دوباره بگیرم سراغ شعر
    زان بیشتر که مرگ بگیرد سراغ من
    گفتم مگر صفای نخستین نگاه را
    در دیدگان غمزده اش جستجو کنم
    وین نیمه جان سوخته از اشتیاق را
    خکستر از حرارت آغوش او کنم
    چشمان من به دیده او خیره مانده بود
    رخشید یاد عشق کهن در نگاه ما
    آهی از آن صفای خدایی زبان دل
    اشکی از آن نگاه نخستین گواه ما
    ناگاه عشق مرده سر از سینه برکشید
    آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم
    آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت
    آهی کشید از سر حسرت که : این منم
    باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب
    باز آن سرود مهر و محبت ولی چه سود
    ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت
    من دیگر آن نبوده ام و او دیگر او نبود

  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب Mehdi1 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • #14
    کاربر ارشد Mehdi1 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    تهران-اصفهان
    نوشته ها
    3,878
    تشکر
    1,286
    از ایشان 5,982 بار
    در 2,044 پست تشکر شده

    پیش فرض غروب پاییز

    دلم خون شد از این افسرده پاییز
    از این افسرده پاییز غم انگیز
    غروبی سخت محنت بار دارد
    همه درد است و با دل کار دارد
    شرنگ افزای رنج زندگانی ست
    غم او چون غم من جاودانی ست
    افق در موج اشک و خون نشسته
    شرابش ریخته جامش شکسته
    گل و گلزار را چین بر جبین است
    نگاه گل نگاه واپسین است
    پرستوهایی وحشی بال در بال
    امید مبهمی را کرده دنبال
    نه در خورشید نور زندگانی
    نه در مهتاب شور شادمانی
    فلق ها خنده بر لب فسرده
    سفق ها عقده در هم فشرده
    کلاغان می خروشند از سر کاج
    که شد گلزار ها تاراج تاراج
    درختان در پناه هم خزیده
    ز روی بامها گردن کشیده
    خورد گل سیلی از باد غضبنک
    به هر سیلی گلی افتاده بر خک
    چمن را لرزه ها در تار و پود است
    رخ مریم ز سیلی ها کبود است
    گلستان خرمی از یاد برده
    به هر جا برگ گل را باد برده
    نشان مرگ در گرد و غبار است
    حدیث غم نوای آبشار است
    چو بینم کودکان بینوا را
    که می بندند راه اغنیا را
    مگر یابند با صد ناله نانی
    در این سرمای جان فرسا مکانی
    سری بالا کنم از سینه کوه
    دلم کوه غم و دریای اندوه
    اهم می شکافد آسمان را
    مگر جوید نشان بی نشان را
    به دامانش درآویزد به زاری
    بنالد زینهمه بی برگ و باری
    حدیث تلخ اینان باز گوید
    کلید این معما باز جوید
    چه گویم بغض می گیرد گلویم
    اگر با او نگویم با که بگویم
    فرود اید نگاه از نیمه راه
    که دست وصل کوتاهست کوتاه
    نهیب تند بادی وحشت انگیز
    رسد همراه بارانی بلاخیز
    بسختی می خروشم های باران
    چه می خواهی ز ما بی برگ و باران
    برهنه بی پناهان را نظر کن
    در این وادی قدم آهسته تر کن
    شد این ویرانه ویرانتر چه حاصل
    پریشان شد پریشان تر چه حاصل
    تو که جان می دهی بر دانه در خک
    غبار از چهر گل ها می کنی پک
    غم دل های ما را شستشو کن
    برای ما سعادت آرزو کن

  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب Mehdi1 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • #15
    کاربر ارشد Mehdi1 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    تهران-اصفهان
    نوشته ها
    3,878
    تشکر
    1,286
    از ایشان 5,982 بار
    در 2,044 پست تشکر شده

    پیش فرض پرستو

    ستاره گم شد و خورشید سر زد
    پرستویی به بام خانه پر زد
    در آن صبحم ثفای آرزویی
    شب اندیشه را رنگ سحر زد
    پرستو باشیم و از دام این خک
    گشایم پر به سوی بام افلک
    ز چشم انداز بی پایان گردون
    در آویزم به دنیایی طربنک
    پرستو باشم و از بام هستی
    بخوانم نغمه های شوق و مستی
    سرودی سر کنم با خاطری شاد
    سرود عشق و *آزادی پرستی
    پرستو باشم از بامی به بامی
    صفای صبح را گویم سلامی
    بهاران را برم هر جا نویدی
    جوانان را دهم هر سو پیامی
    تو هم روزی اگر پرسی ز حالم
    لب بامت ز حال دل بنالم
    وگر پروا کنم بر من نگیری
    که می ترسم زنی سنگی به بالم

  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب Mehdi1 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • #16
    کاربر ارشد Mehdi1 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    تهران-اصفهان
    نوشته ها
    3,878
    تشکر
    1,286
    از ایشان 5,982 بار
    در 2,044 پست تشکر شده

    پیش فرض بعد از من

    مرا عمری به دنبالت کشاندی
    سرانجامم به خکستر نشاندی
    ربودی دفتر دل را و افسوس
    که سطری هم از این دفتر نخواندی
    گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
    پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
    گذشت از من ولی آخر نگفتی
    که بعد از من به امید که ماندی

  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب Mehdi1 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • #17
    کاربر ارشد Mehdi1 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    تهران-اصفهان
    نوشته ها
    3,878
    تشکر
    1,286
    از ایشان 5,982 بار
    در 2,044 پست تشکر شده

    پیش فرض آفتاب پرست

    در خانه خود نشسته ام ناگاه
    مرگ اید و گویدم ز جا برخیز
    این جامه عاریت به دور افکن
    وین باده جانگزا به کامت ریز
    خواهم که مگر ز مرگ بگریزم
    می خندد و می کشد در آغوشم
    پیمانه ز دست مرگ می گیرم
    می لرزم و با هراس می نوشم
    آن دور در آن دیار هول انگیز
    بی روح فسرده خفته در گورم
    لب بر لب من نهاده کژدمها
    بازیچه مار و طعمه مورم
    در ظلمت نیمه شب که تنها مرگ
    بنشسته به روی دخمه ها بیدار
    ومانده مار و مور و کژدم را
    می کاود و زوزه می کشد کفتار
    روزی دو به روی لاشه غوغایی است
    آنگاه سکوت می کند غوغا
    روید ز نسیم مرگ خاری چند
    پوشد رخ آن مغک وحشت زا
    سالی نگذشته استخوان من
    در دامن گور خک خواهد شد
    وز خاطر روزگار بی انجام
    این قصه دردنک خواهد شد
    ای رهگذران وادی هستی
    از وحشت مرگ می زنم فریاد
    بر سینه سرد گور باید خفت
    هر لحظه به مار بوسه باید داد
    ای وای چه سرنوشت جانسوزی
    اینست حدیث تلخ ما این است
    ده روزه عمر با همه تلخی
    انصاف اگر دهیم شیرین است
    از گور چگونه رو نگردانم
    من عاشق آفتاب تابانم
    من روزی اگر به مرگ رو کردم
    از کرده خویشتن پشیمانم
    من تشنه این هوای جان بخشم
    دیوانه این بهار و پاییزم
    تا مرگ نیامدست برخیزم
    در دامن زندگی بیاویزم

  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب Mehdi1 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • #18
    کاربر ارشد Mehdi1 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    تهران-اصفهان
    نوشته ها
    3,878
    تشکر
    1,286
    از ایشان 5,982 بار
    در 2,044 پست تشکر شده

    پیش فرض شمع نیم مرده

    چون بوم بر خرابه دنیا نشسته ایم
    اهل زمانه را به تماشا نشسته ایم
    بر این سرای ماتم و در این دیار رنج
    بیخود امید بسته و بیجا نشسته ایم
    ما را غم خزان و نشاط بهار نیست
    آسوده همچو خار به صحرا نشسته ایم
    گر دست ما ز دامن مقصد کوته است
    از پا فتاده ایم نه از پا نشسته ایم
    تا هیچ منتظر نگذاریم مرگ را
    ما رخت خویش بسته مهیا نشسته ایم
    یکدم ز موج حادثه ایمن نبوده ایم
    چون ساحلیم و بر لب دریا نشسته ایم
    از عمر جز ملال ندیدم و همچنان
    چشم امید بسته به فردا نشسته ایم
    آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر
    چون شمع نیم مرده چه زیبا نشسته ایم
    ای گل بر این نوای غم انگیز ما ببخش
    کز عالمی بریده و تنها نشسته ایم
    تا همچو ماهتاب بیایی به بام قصر
    مانند سایه در دل شب ها نشسته ایم
    تا با هزار ناز کنی یک نظر به ما
    ما یکدل و هزار تمنا نشسته ایم
    چون مرغ پر شکسته فریدون به کنج غم
    سر زیر پر کشیده و شکیبا نشسته ایم

  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب Mehdi1 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • #19
    کاربر ارشد Mehdi1 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    تهران-اصفهان
    نوشته ها
    3,878
    تشکر
    1,286
    از ایشان 5,982 بار
    در 2,044 پست تشکر شده

    پیش فرض گل خشکیده

    بر نگه سرد من به گرمی خورشید
    می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت
    تشنه این چشمه ام چه سود خدا را
    شبنم مرا نه تاب نگاهت
    جز گل خشکیده ای و برق نگاهی
    از تو در این گوشه یادگار ندارم
    زان شب غمگین که از کنار تو رفتم
    یک نفس از دست غم قرار ندارم
    ای گل زیبا بهای هستی من بود
    گر گل خشکیده ای ز کوی تو بردم
    گوشه تنها چه اشک ها فشاندم
    وان گل خشکیده را به سینه فشردم
    آن گل خشکیده شرح حال دلم بود
    از دل پر درد خویش با تو چه گویم
    جز به تو درمان درد از که بجویم
    من دگر آن نسیتم به خویش مخوانم
    من گل خشکیده ام به هیچ نیرزم
    عشق فریبم دهد که مهر ببندم
    مرگ نهیبم زند که عشق نورزم
    پای امید دلم اگر چه شکسته است
    دست تمنای جان همیشه دراز است
    تا نفسی می کشم ز سینه پر درد
    چشم خدا بین من به روی تو باز است

  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب Mehdi1 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • #20
    کاربر ارشد Mehdi1 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2007
    محل سکونت
    تهران-اصفهان
    نوشته ها
    3,878
    تشکر
    1,286
    از ایشان 5,982 بار
    در 2,044 پست تشکر شده

    پیش فرض شباهنگ

    باور نداشتم که گل آرزوی من
    با دست نازنین تو بر خک اوفتد
    با این همه هنوز به جان می پرستمت
    یا الله اگر که عشق چنین پک اوفتد
    می بینمت هنوز به دیدار واپسین
    گریان درآمدی که : فریدون خدا نخواست
    غافل که من به جز تو خدایی نداشتم
    اما دریغ و درد نگفتی چرا نخواست
    بیچاره دل خطای تو در چشم او نکوست
    گوید به من : هر آنچه که او کرد خوب کرد
    فردای ما نیامد و خورشید آرزو
    تنها سپیده ای زد و *آنگه غروب کرد
    بر گور عشق خویش شباهننگ ماتمم
    دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم
    تو صحبت محبت من باورت نبود
    من ترک دوستی ز تو باور نمی کنم
    پاداش آن صفای خدایی که در تو بود
    این واپسین ترانه ترا یادگار باد
    ماند به سینه ام غم تو یادگار تو
    هرگز غمت مباد و خدا با تو یار باد
    دیگر ز پا افتاده ام ای ساقی اجل
    لب تشنه ام بریز به کامم شراب را
    ای آخرین پناه من آغوش باز کن
    تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را

  • کاربر زیر از دوست گرامی جناب Mehdi1 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده است :


  • صفحه 2 از 13 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین

    کلمات کلیدی این موضوع

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  
    درباره اینجا
    اینجا مکانی است شما با طرح سئوالات/مشکلات/درخواست های خود در زمینه کامپیوتر و دانلود می توانید از دیگر کاربران تقاضای راهنمایی کنید البته توجه داشته باشید دیگر کاربران در حد توان و وقت آزاد خود از جواب به شما دریغ نخواهند کرد و البته شما نیز متقابلاً با راهنمایی دیگران لطف آنان را جبران می کنید ;)
    به ما بپیوندید
    امتیاز دهید