نمایش نتایج: از 1 به 5 از 5

موضوع: حافظ شیرازی

  1. #1
    مدیر بازنشسته Alireza021 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,682
    تشکر
    1,290
    از ایشان 2,114 بار
    در 1,100 پست تشکر شده

    Post حافظ شیرازی

    بزرگ مردي كه نام نيكش در شعر و ادب ايران جايگاه ابدي براي خود سرشت، نامش خواجه شمس*الدين محمد حافظ شيرازي است.او در سال 726 هجري در شيراز متولد شد و پس از 65 سال زندگي را بدرود گفت.
    ادبيات بي*همتا و پر افتخارش چون گوهري تابناك بر تارك ادبيات ايران درخشيده و سايه دانش و فهم خويش را به دشت پهناور علم و ادب ايران جاويد ساخت. ديوان او مفهومي عالي از رازهاي پنهاني درون انسان را خوب شناخته است. او تمام ناله*هاي عاشقان، فرياد بلبل در آستانه گل، سوزش پروانه در حجله شمع، جلوه معشوق در شاديگاه وصال، دلفريبي*هاي خوبان روزگار را در مهد حسن و طراوت، تمام در او جمع، با تئوري و ريزه*كاريهاي بسيار و اشارات و تمثيلات بديع، هرجا و هرزمان آنها را بازگو كرده است.گرچه اين شاعر عاليقدر در خواب ابدي است ولي نامش به صفحه تاريخ هميشه جاويد است.
    برگرفته از "ديوان حافظ" نشر طلوع
    براي حافظ زمان مفهومي ندارد. زمان تولد شعر او، زندگاني ابدي او، زمان شهرت روزافزون جهاني اوست.
    ما را چه کار پدرش تويسرکاني بوده يا مادرش شيرازي، در سال 726 هجري قمري در شهر شيراز بدنيا آمده و پس از شصت و پنج سال زندگي پرماجرا رخت از جهان فنا به دار بقا کشيده، جمله "خاک مصلي" در عدد ابجدي 791 تاريخ وفاتش شده و يا بتحقيق بعضي از محققين 792 بوده،،، حافظ، حافظ جاوداني است.
    نامش "محمد" است و لقبش شمس الدين. اين نام و نشان زندگي جسماني اوست. حافظ عارف معارف الهي و حافظ قران است. دانشمندي است بزرگ و حکيمي دانا، شاعري توانا، ابرمردي سترگ از بي همدمي مينالد و ميگويد:
    سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي
    دل ز تنهايي بجان آمد خدا را همدمي
    اشعارش سوز و گداز است، کلامش راز و نياز
    طراز پيرهن زرکشم مبين چون شمع
    که سوزهاست نهاني درون پيرهنم

    غزليات حافظ زبده ندارد، همه شيرين است و دلکش و مليح است و روحنواز.
    نواي حافظ ملکوتي است.کلامش کلام دل و بيانش بيان احساسي عميق و عارفانه.
    شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
    دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود
    حافظ به طرز انديشه و شعر و کلام و عرفانش اعتقاد دارد و خوش ميسرايد:
    صبحدم از عرش مي آمد خروشی، عقل گفت
    قدسيان گویی که شعر حافظ ازبر ميکنند
    براي دوستداران شعر شيواي حافظ غزلياتي انتخاب شده تا در هر حال از آن اشعار عرفاني که سراسر ذوق است و شوق و عرفان و حکمت و آيه و حديث بهره مند شوند چنانکه خود فرموده:
    صبحخيزي و سلامت طلبي چون حافظ
    هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
    با خواندن غزلي از حافظ ميتوان لحظاتي از زندگي پردردسر مادي به عالم آرامش بخش معنوي سير کنند و به آسايش رواني نزديکتر رسند.
    در آسمان چه عجب گر بگفته حافظ
    سرود زهره برقص آورد مسيحا را
    حسين حماسيان "صابر کرماني"
    برگرفته از "زبده ديوان حافظ" انتشارات اقبال
    به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بود كه قرعه دولت به نام ما افتد

  2. خرید آنتی ویروس ناد 32
  • 2 کاربر زیر از Alireza021 برای ارسال این پست سپاسگزاری کرده اند :


  • #2
    مدیر بازنشسته Alireza021 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Oct 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,682
    تشکر
    1,290
    از ایشان 2,114 بار
    در 1,100 پست تشکر شده

    Post دیوان حافظ شعر 1

    الا یا ایها الساقی ادر کأسا وناولهاکه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

    به بوی نافه ای کآخر صبا زان طره بگشایدزتاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

    مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردمجرس فریاد می دارد که بربندید محملها

    به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گویدکه سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها

    شب تاریک و بیم موج وگردابی چنین هایلکجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

    همه کارم ز خود کامی به بد نامی کشید آخرنهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

    حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظمتی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها


  • #3
    کاربر سایت vl gard آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    محل سکونت
    زیر آسمان اهواز
    نوشته ها
    51
    تشکر
    181
    از ایشان 36 بار
    در 28 پست تشکر شده

    پیش فرض

    ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
    ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست ... منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

    شب تار است و ره وادی ایمن در پیش ... آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

    هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد ... در خرابات بگویید که هشیار کجاست

    آن کس است اهل بشارت که اشارت داند ... نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

    هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ... ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

    بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش ... کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

    عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو ... دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

    ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی ... عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

    حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج ... فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
    . عشق نمی پرسه که دوستم داری
    فقط میگه : دوستت دارم

  • #4
    کاربر سایت natalia آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2011
    نوشته ها
    45
    تشکر
    141
    از ایشان 16 بار
    در 12 پست تشکر شده

    پیش فرض

    دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
    گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

    ساکنان حرم ستر و عفاف و ملکوت
    با من راه نشین باد مستانه زدند

    شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
    صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

    آسمان بار امانت نتوانست کشید
    قرعه فال به نام من دیوانه زدند

    آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
    آتش آنست که در خرمن پروانه زدند

    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

    ما بصد خرمن پند و اندرز ره چون نرویم
    چون ره آدم خاکی بیکی دانه زدند

    کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
    تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند
    دلم می خواست بهانه‌ای باشی برای فراموش کردن همه چیز...

  • #5
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    Jun 2019
    نوشته ها
    103
    تشکر
    122
    از ایشان 0 بار
    در 0 پست تشکر شده

    پیش فرض

    گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب


    گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب


    گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار


    خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب


    خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم


    گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب


    ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست


    خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب


    می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت


    همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب


    بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت


    گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب


    گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو


    در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب


    گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند


    دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب


    خواجه حافظ شیرازی



  • کلمات کلیدی این موضوع

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    علاقه مندی ها (Bookmarks)

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •  
    درباره اینجا
    اینجا مکانی است شما با طرح سئوالات/مشکلات/درخواست های خود در زمینه کامپیوتر و دانلود می توانید از دیگر کاربران تقاضای راهنمایی کنید البته توجه داشته باشید دیگر کاربران در حد توان و وقت آزاد خود از جواب به شما دریغ نخواهند کرد و البته شما نیز متقابلاً با راهنمایی دیگران لطف آنان را جبران می کنید ;)
    به ما بپیوندید
    امتیاز دهید